اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۱۹ - بر قصد طره سنبل چو زلفش تاب بر دارد
بر قصد طره سنبل چو زلفش تاب بر دارد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۷۰۲ - ای دل اگر آن عارض دلجو بینی
ای دل اگر آن عارض دلجو بینی
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۶۱ - آن را که در فراق صبوری مسلم است
آن را که در فراق صبوری مسلم است
صامت بروجردی : اشعار مصیبت
شمارهٔ ۲۶ - واقعه زمین کربلا
زمین کربلا ماوای شاه بی‌سراست اینجا
کسایی مروزی : دیوان اشعار
اعضای معشوق
قامت چون سرو روانش نگر
سعدی : غزلیات
غزل ۶۰۶ - کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۸۱ - از آن پیش رقیبان مهر ورزدیار من با من
از آن پیش رقیبان مهر ورزدیار من با من
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۲۴ - از من آن چشم تغافل کیش غافل می شود
از من آن چشم تغافل کیش غافل می شود
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱ - فیض نور خداست در دل ما
فیض نور خداست در دل ما
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣٠ - من نیم چون مرد سالوس و فریب
من نیم چون مرد سالوس و فریب
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۵۸ - نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۹ - در راه دگر اگرچه چست آمده‌ای
در راه دگر اگرچه چست آمده‌ای
انوری : غزلیات
غزل ۴۵ - جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۸۷ - گر ز در ماندگی عشق ترا دردی هست
گر ز در ماندگی عشق ترا دردی هست
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ۶٩ - ایضاً قطعه
ایا ای کریم الناس ان کنت تبتغی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۱۰ - خالیست به کنج لب خون خوار رهٔ او وای
خالیست به کنج لب خون خوار رهٔ او وای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۸ - بر لاله ز عارض تو هر دم ز نخست
بر لاله ز عارض تو هر دم ز نخست
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۰۶ - بکوش ایجان خدا را بنده باشی
بکوش ایجان خدا را بنده باشی
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۲۳ - نیز در وصف خیمه گوید
این همایون خیمه یارب روضه یی از جنت است
ملا احمد نراقی : باب چهارم
سوء ظن به خدا و خلق
صفت هشتم سوء ظن و بددلی است به خدا و خلق و این صفت رذیله نتیجه جبن و ضعف نفس است، زیرا که هر جبان ضعیف النفسی، هر فکر فاسدی که به خاطرش می گذرد و به قوه واهمه او درمی آید اعتقاد می کند و پی آن می رود و این صفت خبیثه از مهلکات عظیمه است خداوند عالم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم» یعنی «ای گروه مومنین، اجتناب کنید از بسیاری از گمان ها بدرستی که بعضی از گمانها گناه است» و دیگر می فرماید: «و ظنتم ظن السوء و کنتم قوما بورا» یعنی گمان بد بردید، و شما قومی بودید به هلاکت رسیده» و حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که «باید امر برادر مومن خود را به بهترین محامل حمل کنی و باید به سخنی که از برادر تو سرزند گمان بد نبری مادامی که محمل خوبی از برای آن بیابی» و مروی است که «خدای تعالی حرام کرده است از هر مسلمی خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را» و همین مذمت از برای ظن بد کافی است که آن را قرین کشتن مسلم و دست اندازی به حریم و عرض او نموده و شکی نیست که هر که در باطن، بد به دیگری برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را می بیند، و اکرام او را کما ینبغی بجا نمی آورد و در حقوق او کوتاهی می کند بلکه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمی کند و همه این امور منشأ هلاکت او می شود.