عبارات مورد جستجو در ۱۳ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۶ - بگردان ساقی مه روی جام
بگردان ساقی مه روی جام
رهایی ده مرا از ننگ و نام
گرفتارم به دامت ساقیا زانک
نهادستی به هر گامی تو دام
رها کن کاهلی، دریاب ما را
ولا تکسل فان القوم قاموا
الیس الصحو منزل کل هم؟
الیس العیش فی هم حرام؟
الا صوموا فان الصوم غنم
شراب الروح یشربه الصیام
هر آن کو روزه دارد در حدیث است
مه حق را ببیند وقت شام
نکو نبود که من از در درآیم
تو بگریزی ز من از راه بام
تو بگریزی و من فریاد در پی
که یک دم صبر کن، ای تیزگام
مسلمانان مسلمانان چه چاره ست
که من سوزیدم و این کار خام
نباشد چاره جز صافی شرابی
باقداح یقلبها الکرام
حدیث عاشقان پایان ندارد
فنستکفی بهذا والسلام
جواب گفتهٔ متنبی است این
فؤاد ما تسلیه المدام
مولوی : غزلیات
غزل ۲۳۴۴ - مبارک باد، آمد ماه روزه
مبارک باد، آمد ماه روزه
رهت خوش باد، ای همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببینم
که بودم من به جان دلخواه روزه
نظر کردم، کلاه از سر بیفتاد
سرم را مست کرد آن شاه روزه
مسلمانان سرم مست است از آن روز
زهی اقبال و بخت و جاه روزه
به جز این ماه، ماهی هست پنهان
نهان چون ترک در خرگاه روزه
بدان مه ره برد آن کس که آید
درین مه خوش به خرمنگاه روزه
رخ چون اطلسش گر زرد گردد
بپوشد خلعت از دیباه روزه
دعاها اندرین مه مستجاب است
فلک‌ها را بدرد، آه روزه
چو یوسف ملک مصر عشق گیرد
کسی کو صبر کرد در چاه روزه
سحوری کم زن ای نطق و خمش کن
ز روزه خود شوند آگاه روزه
بیا ای شمس دین و فخر تبریز
تویی سرلشکر اسپاه روزه
عطار نیشابوری : قصاید
قصیده ۲۷ - مکن مدار برای من ای پسر روزه
مکن مدار برای من ای پسر روزه
که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه
ز ماه روزه چو کاهی شد ای پسر ماهت
چگونه ماهی، ماهی بود به سر روزه
تو را چو از شکرت بوی شیر می‌آید
سپید شد شکرت همچو شیر در روزه
ز لعل پر نمکت بوی خون همی‌آید
گشاده‌ای تو به خون دلی مگر روزه
ز روزه تا تو لب چون شکر فروبستی
لبم گشاد به خونابهٔ جگر روزه
ز بس که جست بصر چون هلال روی تو را
تباه کرد به خون مردم بصر روزه
دل از فراق تو در روزهٔ وصال بماند
به جان تو که بنگشاد او دگر روزه
اگر سال کنم بوسه‌ای جواب دهی
که بی‌شکی برود حالی از شکر روزه
وگر به شب طلبم بوسه‌ای بگویی روز
که کس نداشت بدین شام تا سحر روزه
چو من ز عشق تو بیمار و زار مانده اسیر
بیار بوسه و بیمار گو بخور روزه
چو جان رنج کش من ز هجر در سفر است
رواست گر بگشاید درین سفر روزه
اگرچه من نگشایم ولیک بگشاید
به یک شکر ز لب خوب دادگر روزه
خدایگان فلک قدر آنکه هر رمضان
ز خوان او بگشاده است قرص خور روزه
سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او
مدام در دو جهان گشت نامور روزه
ز بهر روزه شه نه سپر جشنی ساخت
که بو که شه بگشاید بدین قدر روزه
فرشتگان که ز شوق خدای می‌دارند
میان عرش معظم ز خواب و خور روزه
اگرچه صایم دهرند لیک بگشایند
موافقت را با شاه پر هنر روزه
کسی که روزه گرفته است از شفاعت او
اگر ز هیچ شماری توان شمر روزه
اگرچه خشک‌لب افتاد بحر و بر امروز
ز ابر دست تو بگشاد بحر و بر روزه
حسام گوهریت لب ببست و نگشاید
مگر به خون دلم خصم بد گهر روزه
چو بام فتح گشادی ز چتر لعل گشاد
همای چتر تو از دامن ظفر روزه
کسی که سرکشد از طاعت تو یک سر موی
هبا شمر تو نماز وی و هدر روزه
خدایگانا شعر لطیف را عطار
ردیف کرد به مدح تو سر به سر روزه
منم که ختم سخن بر من است و زهره کراست
که صد سخن بگشاید بدیهه بر روزه
همیشه تا شب و روز است عید روزی باد
هزار عیدت و عیدیت باد هر روزه
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در فایدهٔ جوع
قوت دل ز عقل و جان باشد
قوت تن ز آب و نان باشد
خانه خالی بود، حضور دهد
تن خالی فروغ و نور دهد
علم جویی، به ترک سیری کن
جان طلب میکنی، دلیری کن
سر خاری بخور، مشوه خیره
تا نگردد دلت چو تن تیره
صیقل نفس چیست؟ کم خوردن
آفت عقل؟ نفس پروردن
خلق را بر نماز داشته‌اند
صفت روزه راز داشته‌اند
بهتر از جوع بر دلیلی نیست
به جزین آتش خلیلی نیست
آتشی کو بهار و لاله دهد
ترک این سفره و نواله دهد
گر بدان ملک آرزوست رجوع
نرسی جز به پای مردی جوع
رای روشن شود ز کم خوردن
بهر خوردن چراست غم خوردن؟
عود و چنک و چغان که پر سازند
از درون تهی خوش آوازند
پر شکم شد، خر و رباب یکیست
تیره گردید، خاک و آب یکیست
عیب« صوت‌الحمیر» میدانی
بر سر سفره خر چه میرانی؟
شکمت پر شود، بخار کند
بر دماغ و دیو اندر آید از در تو
نحل را چون لطیف بود خورش
گشت نخلی که شهد بود برش
خون حیوان مخور که گنده شوی
آب حیوان بخور، که زنده شوی
آب حیوان مدان به جز دانش
چون بیابی، به نوش از جانش
زین خورشها تهی شکم بهتر
ور حلالست نیز کم بهتر
که چو بادت در شکنبه زند
آتشت در کلاه و پنبه زند
در نباتی چو کثرت عددی
نیست، کم شد درو فضول ردی
باز حیوان که اصل ترکیبش
بیشتر بود، گشت کم طیبش
گند سرگین ز گند غایط کم
کین یک از رستنیست و آن از دم
به جزین چون نماند برهانی
خاک خوردن به از چنین نانی
چون به پاکیست فرق این که و مه
معدنی از نبات و حیوان به
آز را تا تو هم شکی یابی
کام یابی، ولیک کم یابی
چند و چند آخر از گران خیزی؟
جهد کن تا در آن میان خیزی
تو نه از بهر خوردن آمده‌ای
کز پی کار کردن آمده‌ای
بندهٔ مرده دل چکار آید؟
زنده شو، تا سگت شکار آید
راه دینا ز بهر رفتن تست
نه ز بهر فراغ و خفتن تست
هر چه مستت کند شراب تو اوست
و آنچه بی خویش کرد خواب تو اوست
نان اگر پرخوری، کند مستی
کم خور، ای خواجه، کز بلا رستی
دل چرا میل آن طعام کند؟
که حلال ترا حرام کند
گندم و گوشت خون شود در تن
خون منی گردد و منی روغن
آتش شهوت اندر آن افتد
فتنه‌ای درمیان ران افتد
شوخ از آن روغنست در تن تو
خون صابونیان به گردن تو
نفس پرچرک و خرقه صابونی؟
این هم از حیلتست و مابونی
روزه‌دار و به دیگران بخوران
نه بخور روز و شب، شکم بدران
تو ز آسیب روزهٔ ماهی
برکشی هر دم از جگر آهی
عارفان ماه خویش سال کنند
روزه گیرند و شب وصال کنند
ننمایند روی وصل به خام
پختگان را وصال نیست حرام
آنکه از پیش کردگار خورد
با تو چون هر شبی دوبار خورد؟
تو که هم شام و هم سحر بخوری
ره به آن روزها چگونه بری؟
با چنان خوردن و چنان آروق
چون بری رخت روح بر عیوق؟
بسکه شب نای لب بجنبانی
روز مانند نای انبانی
عارفان را ز روزه در شب قدر
شود از فیض نور چهره چو بدر
تو به روزی هلال عید شوی
ور به ماهی رسد قدید شوی
تو شکم بوده‌ای، از آنی سست
جان و دل باش، تا که باشی چست
هر که روزش به فربهی باشد
چون شکم شد تهی، تهی باشد
تن چو از خون ثقیل سنگ آید
دل ز بار بدن به تنگ آید
در تن این باد ناخوش و گنده
چون گذارد چراغ را زنده؟
هر دمت بوی بر دماغ زند
همچو بادی که بر چراغ زند
شکم پر ز هیج را چکنی؟
رودهٔ پیچ پیچ را چکنی؟
جگر و دل درست کن بیقین
جگر شیر مردی و دل دین
تو ز کم خوردن و ز بیخوابی
یابی، ار زانکه دولتی یابی
شاطرعباس صبوحی : غزلیات
نقطه خال تو
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری! افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه
بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است
زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد
این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است
یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟
نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است
شحنه اندر عقب است و، من از آن می‌ترسم
که لب لعل تو، آلوده به ماء العنب است
پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ
که دمادم لب من بر لب بنت العنب است
منعم از عشق کند زاهد و، آگه نبود
شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است
گفتمش ای بت من، بوسه بده جان بستان
گفت: رو کاین سخن تو، نه بشرط ادب است
عشق آنست که از روی حقیقت باشد
هر که را عشق مجازیست حمال الحطب است
گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد
سودن چهره به خاک سر کویش سبب است
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۴۵ - فریضه دوم
نیت است و هر شبی باید نیت کند و با یاد آورد که این روزه رمضان است و فریضه است و اداست و هر مسلمان که با این یاد آورد، خود دل او از نیت خالی نبود و شب شک اگر گوید که نیت کردم که فردا روزه دارم اگر اول ماه رمضان باشد، آن نیت درست نبود تا آنگاه که شک برخیزد به قول معتمدی و در شب بازپسین روا بود، اگرچه در شک بود که اصل آن است که رمضان هنوز نگذشته است.
و کسی را که در جای تاریک بازداشته باشند، به اندیشه و جهاد وقت به جای آورد و بر آن اعتماد کند، درست بود و اگر به شب نیت کند بدانکه چیزی بخورد، نیت باطل نشود، بلکه اگرداند که حیض منقطع خواهد شد، نیت کند و حیض منقطع شود، روزه درست بود.
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۵۰ - سنتهای روزه نیز شش است
تاخیر سخور و تعجیل افطار به خرما یا به آب، و مسواک دست به داشتن پس از زوال و سخاوت کردن به صدقه و طعام دادن و قرآن بسیار خواندن و اعتکاف گرفتن خاصه در دهه بازپسین که شب قدر در اوست و رسول (ص) در این ده روزه جامه خواب درنوشتی و ازاز بر بستی عبادت را و از اهل بیت او هیچ نیاسودندی از عبادت، و شب قدر، یا بیست و یکم است یا بیست و سه یا بیست و پنج یا بیست و هفت و این ممکن تر است و اولیتر آن بود که اعتکاف در این ده روز پیوسته دارد و اگر نذر کرده است که پیوسته دارد، لازم بود که جز به قضای حاجت بیرون نیاید، و آن قدر که وضو کند در خانه بیش نایستد، اگر به نماز جنازه یا به عیادت بیماری یا به گواهی یا به تجدید طهارتی بیرون آید، اعتکاف بریده شود و از دست شستن و نان خوردن و خفتن در مسجد باکی نباشد و هرگه که باز آید از قضای حجت، باید که نیت تازه کند.
حقیقت و سر روزه
بدان که روزه بر سه درجه است: روزه دوام و روزه خواص و روزه خاص الخاص.
اما روزه عوام آن است که گفته آمد و غایت آن نگاهداشتن فرج و بطن است و این کمترین درجات است.
و اما روزه خاص الخواص بلندترین درجات است و آن آن است که دل خود را از اندیشه هرچه جز خدای است نگاه دارد و همگی خود بدو دهد و از هر چه جز اوست به ظاهر و باطن روزه دارد و به هرچه اندیشه کند جز احدیت حق و آنچه بدو تعلق دارد، این روزه گشاده شود و اگر در غرض دنیا اندیشد، اگر چه مباح بود، این روزه باطل شود، مگر دنیایی که یاور وی باشد در راه دین که آن از دنیا نبود تا گفته اند که اگر به روز تدبیر آن کند که روزه به چه گشاید، خطایی بر او نویسند که این دلیل آن بود که به رزقی که او وعده کرده که بدو خواهد دادن واثق نیست و این درجه اولیا و صدیقان است و هرکسی بر بالای این نرسد.
اما روزه خواص آن بود که جوارح خود را از ناشایست نگاه دارد و بر بطن و فرج اقتصار نکند و تمامی این روزه به شش چیز بود:
یکی آن که چشم نگاه دارد از هرچه او را از خدای مشغول کند، خاصه از چیزی که از آن شهوت خیزد که رسول (ص) می گوید، «نظر چشم پیکانی است از پیکانهای ابلیس به زهر آب داده، هرکه از بیم خدای از آن حذر کند، او را خلعت ایمان دهند که حلاوت آن در دل خود بیابد» و انس روایت کند که رسول (ص) گفت که «پنج چیز روزه را بگشاید: دروغ و غیبت و سخن چینی، سوگند به ناحق و نظر به شهوت».
دوم آن که زبان نگاه دارد از بیهوده و هرچه از آن مستغنی باشد یا خاموش می بود یا به قرآن خواندن مشغول شود و مناظره و لجاج از جمله بیهوده های زیانکار بود اما غیبت و دروغ به مذهب بعضی از علما روزه عوام را نیز باطل کند.
و در خبر است که دو زن روزه داشتند چنان شدند از تشنگی که بیم هلاک بود دستوری خواستند از رسول (ص) تا روزه بگشایند قدحی به ایشان فرستاد تا در آنجا قی کنند از حلق هر یکی پاره ای خون سیاه برافتاد مردمان تعجب بماندند رسول گفت، «این دو زن از آنچه خدای تعالی حلال کرده بود روزه فرا گرفتند، بدانچه حرام کرده بود بگشادند و به غیبت مشغول شدند و این چه از حلق ایشان برآمد گوشت مردمان است که خورده اند.»
سیم آن که گوش نگاه دارد که هرچه گفتن نشاید، شنیدن هم نشاید و شنوده شریک گوینده بود و در معصیت و دروغ و غیبت و غیر آن.
چهارم آن که دست و پای و همه جوارح نگاه دارد از ناشایست و هرکه روزه دارد و چنین کارها کند، مثال او چون بیماری بود که از روزه حذر کند و زهر خورد که معصیت زهر است و طعام غذاست که بسیار خوردن او زیان دارد، اما اصل او زیانکار نیست و برای این گفت رسول (ص) که بسیار روزه دار بود که او را از روزه جز گرسنگی و تشنگی نصیب نیست.
پنجم آن که به وقت افطار حرام و شبهت نخورد و از حلال خالص نیز بسیار نخورد که هرکه به شب آنچه به روز فوت شده باشد تدارک کند، چه مقصود حاصل آید که مقصود از روزه ضعیف کردن شهوات است و طعام دوبار به یک بار خوردن شهوت را زیادت کند، خاصه که الوان طعام جمع کنند تا معده خالی نباشد، دل صافی کی گردد؛ بلکه سنت آن بود که به روز بسیار نخسبد تا اثر ضعف گرسنگی در خود بیابد و چون شب اندک نخورد، زود در خواب شود و نماز شب نتواند کرد و برای این گفت رسول (ص) «هیچ وعا که پر کنند نزد خدای تعالی دشمن تر از معده نیست.»
ششم آن که پس از افطار دل او میان بیم و امید معلق بود که نداند که روزه مقبول خواهد بود یا نه.
حسن بصری، رحمه الله، روز عید به قومی بگذشت که می خندیدند و بازی می کردند گفت، «خدای تعالی ماه رمضان را میدانی ساخته است تا بندگان او در طاعت وی بیشی و پیشی جویند گروهی سبقت گرفتند و گروهی باز پس ماندند عجب از کسانی که می خندند و حقیقت حال خود نمی دانند به خدایی خدای که اگر پرده از روی کار برگیرند، مقبولان به شادی خود مشغول شوند و مردودان به اندوه خود ماتم گیرند، و هیچ کس به خنده و بازی نپردازد.»
پس، از این جمله بشناسی که هر که از روزه به ناخوردن طعام و شراب اقتصار کند روزه او صورتی بی روح باشد و حقیقت روزه آن است که خود را به ملایکه مانند کنی، که ایشان را شهوت نیست اصلا و بهایم را شهوت غالب است و از ایشان دورند بدین سبب و هر آدمی که شهوت او غالب بود در درجه بهایم بود، و چون شهوت او ضعیف شد، شبهتی گرفت به ملایکه و به این سبب به ایشان نزدیک شد، نزدیکی به صفت، نه به مکان و ملایکه نزدیکند به حق تعالی، پس او نیز نزدیک گشت و چون تیمار شام تدارک کند و شهوت را تمام مدد دهد از آنچه می خواهد، شهوت قوی گردد، نه ضعیف و آنچه روح روزه است حاصل نیاید.
لوازم افطار
بدان که قضا و کفارت و فدیه و امساک واجب آید به افطار در ماه رمضان، ولیکن هر یکی به جای خود.
اما قضا واجب آید بر هر مسلمان ملکف که روزه بگشاید به عذری یا بی عذری یا بر حایض و مسافر و بیمار و آبستن و بر مرتد نیز هم واجب آید، اما بر دیوانه و کودک واجب نیاید.
و اما کفارت جز به مباشرت یا به بیرون آوردن منی بر اختیار واجب نیاید و کفارت آن بود که بنده ای آزاد کند و اگر ندارد دو ماه پیوسته روزه دارد و اگر نتواند به سبب ضعف و بیماری، شصت مد طعام به شصت مسکین دهد و هر مدی منی باشد کم سه یکی.
اما امساک بر کسی واجب بود که بی عذری روزه بگشاید و بر حایض واجب نیاید، اگرچه در میان روز پاک شود و بر مسافر، اگر چه مقیم گردد و بر بیمار اگرچه بهتر شود واجب نیاید و چون روز شک یک تن گواهی دهد که ماه دیده است، هرکه نان خورده بود واجب بود که باقی روز همچون روزه دران امساک کند و هرکه در میان روز سفر ابتدا کند، نشاید که روزه بگشاید و اگر روزه گشاده در میان روز به شهر شود، نشاید که بگشاید و مسافر را روزه اولیتر از افطار، مگر که نتواند.
اما فدیه مدی از طعام باشد که به مسکینی رساند و بر حامل و مرضع واجب بود با قضا به هم، چون روزه از بیم فرزند گشاده باشد، نه چون بیمار که از بیم خود گشاده باشد و بر پیری که بغایت ضعیف ود و روزه نتواند داشت همین قدر واجب آید بدل قضا و هرکه قضای رمضان تاخیر کند تا رمضان دیگر، به هر روز قضا مدی طعام آید.
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۱۹ - پیدا کردن شهوت فرج
بدان که شهوت صحبت بر آدمی مسلط کرده اند تا متقاضی باشد که تخم بپراکند تا نسل منقطع نشود و تا نموداری بود از لذت بهشت و آفت این شهوت عظیم است. ابلیس فرا موسی (ع) گفت، «با هیچ زن به خلوت منشین که هیچ مرد با زنی خلوت نکند که نه من ملازم وی باشم تا وی را فتنه گردانم». سعید بن مسیب می گوید که هیچ پیغمبر بفرستاد حق تعالی که نه ابلیس به سبب زنان از وی نومید نبود و من بر خویشتن از هیچ چیز چنان نترسم که از این، و بدین سبب جز اندر خانه خویش و خانه دختر خویش نشوم.
و بدان که اندر این شهوت نیز افراط است و تفریط و میانه. افراط آن بود که چنان شود که از فواحش شرم ندارد و همگی خویش بدان دهد و چون چنین بود واجب بود شکستن آن به روزه. و اگر شکسته نشود نکاح کند. و تفریط آن بود که وی را هیچ شهوت نباشد و آن نیز نقصان بود و اعتدال آن بود که شهوت بود و زیر دست بود. و کس بود که چیزها خورد تا شهوت وی زیادت شود و این از جهل بود. و مثل وی چون کسی بود که آشیان زنبور بشوراند تا اندر وی افتند مگر کسی که نکاح کرده بود و مقصود وی نگاهداشتن جانب زنان بود که حصن ایشان مردانند.
و اندر غرایب اخبار است که رسول (ص) گفت که اندر خود ضعف شهوتی دیدم. جبرئیل (ع) مرا هریسه ای فرمود و سبب آن بود که وی نه زن داشت و ایشان بر همه عالم حرام شده بودند و امید ایشان از همه گسسته بود.
و یکی از آفات این شهوت عشق است و آن سبب معصیتهای بسیار است و اگر اندر ابتدای آن احتیاط نکند از دست اندر گذرد و احتیاط آن نگاهداشتن چشم است که اگر به اتفاق چشم بیفتد، نگاهداشتن آن دیگر بار آسان بود، اما اگر فرا گذارد بازگرفتن دشوار بود و مثل نفس اندر آن چون ستوری است که ابتدا قصد جائی کند، عنان وی بر تافتن آسان بود. و چون درشد دنبال گرفتن و بیرون کشیدن دشوار بود، پس اصل نگاه داشتن چشم بود.
سعید بن مبیر گوید که فتنه داوود (ع) از چشم بود و داوود با پسر خویش گفت، «روا باشد که پس شیر و اژدرها فرا شوی، ولیکن باید که از پی زنان فرا نشوی». و یحیی بن زکریا (ع) را پرسیدند که ابتدای زنان از کجا خیزد؟» گفت، «از چشم و شهوت». و رسول (ص) می گوید که نگریستن تیری است از تیرهای ابلیس به زهر آب داده و هرکه از بیم حق تعالی چشم نگاه دارد وی را ایمانی دهند که حلاوت آن در دل بیابد. و رسول (ص) گفت که پس از وفات خویش هیچ فتنه نگذاشتم امت خویش را چون زنان. و گفت، «چشم زنا کند همچنان که فرج و زنای چشم نگریستن است». پس هرکه چشم نگاه نتواند داشت بر وی واجب بود که شهوت را ریاضت دهد و علاج این شهوت روزه داشتن است، اگر نتواند نکاح کردن و اگر چشم از کودکان نیکو روی نگاه نتواند داشت این آفت عظیم تر که این خود حلال نتوان کرد.
و هرکه اندر وی شهوتی حرکت کند و اندر امردی نگرد و از آن راحتی یابد، نگریستن بر وی حرام است، مگر راحت از آن جنس بود که از آب و سبزه و شکوفه و نقشهای نیکو یابد که آن زیان ندارد. و نشان آن بود که اندر وی تقاضای نزدیکی نباشد که شکوفه و گل اگرچه نیکو بود تقاضای بوسه دادن و برماسیدن آن نباشد. و چون این تقاضا پدیدار آمد نشان شهوت است و اول قدم لواطه است. و یکی از مشایخ همی گوید که بر مرید از شیری خشمگین که به وی افتد چنان نترسم که از غلامی امرد.
و یکی از مریدان گفت که شهوت چنان غالب شد که طاقت آن نداشتم. زاری و دعا کردم بسیار. پس شبی شخصی را به خواب دیدم که مرا گفت، «تو را چه بوده است؟» با وی گفتم. او دست به سینه من فرود آورد. چون بیدار شدم کفایت افتاده بود. چون یک سال برآمد، باز پدیدار آمد. همان شخص را به خواب دیدم که گفت، «خواهی این از تو بشود؟» گفتم، «خواهم». گفت، «گردن فرا پیش دار». گردن فرا پیش داشتم. شمشیری بیاورد و گردن من بزد. چون بیدار شدم کفایت شده بود و چون یک سال بگذشت باز پدیدار آمد. زاری کردم تا همان شخص را به خواب دیدم که با من گفت، «تا کی خواهی از حق تعالی دفع آن چیزی که وی دوست ندارد؟» پس زن کردم تا از آن خلاص یافتم.
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۹ - ای ساقی ماه وش در این ماه صیام
ای ساقی ماه وش در این ماه صیام
ده باده که روزه بهر من گشت حرام
افطار کن که دیده ز ابرو ورخت
هم شکل هلال دید و هم ماه تمام
مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال ماه شعبان
فضیلت و اعمال مشترکه ماه شعبان
آگاه باش که شعبان ماه بسیار برجسته و عالی رتبه ای است و به سید انبیاء انتساب دارد و آن حضرت همه ی این ماه را روزه می گرفت و روزه آن را به ماه رمضان وصل می کرد و می فرمود: شعبان ماه من است، هرکه یک روز از این ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب می شود.
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: چون ماه شعبان می رسید حضرت زین العابدین(علیه السلام) اصحاب خود را جمع می کرد و می فرمود: ای اصحاب من، می دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) می فرمود: شعبان ماه من است؛ پس در این ماه برای جلب محبّت پیامبر خود و برای تقرّب به سوی پروردگار خویش، روزه بگیرید، به خدایی که جان علی بن الحسین(علیه السلام) به دست قدرت اوست، سوگند یاد می کنم از پدرم حسین بن علی(علیه السلام) شنیدم که فرمود: از امیر المؤمنین(علیه السلام) شنیدم: هر که شعبان را برای محبّت پیامبر و تقرّب جستن به سوی خدا روزه بگیرد، خدا او را دوست بدارد و در روز قیامت به کرامتش نزدیک کند و بهشت را بر او واجب گرداند.
شیخ از صفوان جمّال روایت کرده است: که امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: کسانی را که پیرامون تو هستند به روزه شعبان وادار کن. گفتم: فدایت شوم، مگر در فضیلت آن چیزی می بینی؟
فرمود: آری رسول خدا(صلی الله علیه وآله) هرگاه هلال شعبان را می دید، به منادی دستور می داد تا در مدینه ندا کند: ای اهل مدینه، من از جانب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به سوی شما فرستاده شده ام، آن حضرت می فرماید: آگاه باشید، به درستی که شعبان ماه من است، خدا رحمت کند کسی را که مرا در ماه من یاری کند، یعنی آن را روزه بگیرد؛ سپس امام صادق(علیه السلام) چنین گفت: امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمود:
از هنگامی که شنیدم منادی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در شعبان ندا داد، روزه شعبان از من فوت نشد و تا زمانی که زنده هستم به خواست خدا از من فوت نخواهد شد. پس می فرمود: روزه دو ماه شعبان و رمضان مایه توبه و آمرزش خداست.
اسماعیل بن عبد الخالق روایت کرده است: نزد امام صادق(علیه السلام) بودم، ذکر روزه شعبان به میان آمد، حضرت فرمود: در فضیلت روزه شعبان چنین و چنان است تا جایی که انسان مرتکب قتل حرام می شود، پس اگر شعبان را روزه بگیرد، این روزه به او سود می رساند و به خواست خداوند آمرزیده می شود!
آگاه باش اعمال این ماه برجسته و عالی رتبه بر دو بخش است:
« اعمال مشترک» و «اعمال ویژه».
امّا اعمال مشترک، پس چند عمل است:
اوّل:
هر روز «هفتاد مرتبه » بگوید:
أَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ.
دوم:
هر روز «هفتاد مرتبه» بخواند:
أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لَاإِلهَ إِلّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ الْحَی الْقَیوْمُ وَ أَتُوبُ إِلَیهِ.
در بعضی از روایات «الْحَیُّ الْقَیُّوْمُ» پیش از «الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ» است و عمل به هر دو خوب است؛ و از روایات استفاده می شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه «استغفار» است و هرکه در هر روز این ماه «هفتاد مرتبه» استغفار کند، مانند این است که در ماه های دیگر هفتاد هزار مرتبه استغفار بجا آورد.
سوّم:
در این ماه صدقه بدهد، گرچه نصف دانه خرمایی باشد تا حق تعالی بدن او را بر آتش دوزخ حرام کند.
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: که از وجود مبارک ایشان درباره فضیلت روزه رجب پرسیدند، فرمود: چرا از روزه شعبان غافل هستید؟ راوی عرض کرد: یابنَ رسول الله، کسی که یک روز از شعبان را روزه بدارد، چه ثوابی دارد؟ فرمود: به خدا سوگند بهشت پاداش آن است.
عرض کرد: یابنَ رسول الله، بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه و استغفار، هرکه در ماه شعبان صدقه دهد حق تعالی آن را رشد و نمو دهد همان گونه که یکی از شما بچّه شترش را رشد می دهد تا آن که در قیامت، درحالی که به اندازه کوه احد شده باشد به صاحبش بازگردد.
چهارم:
در تمام این ماه «هزار مرتبه» بگوید:
لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، وَ لا نَعْبُدُ إِلّا إِیاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ.
این ذکر پاداش بسیاری دارد، از جمله اینکه در نامه عملش عبادت هزار ساله بنویسند.
پنجم:
در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت پس از سوره «حمد»، «صد مرتبه» سوره «توحید» خوانده و بعد از سلامِ نماز، «صد مرتبه» صلوات بفرستد تا حق تعالی هر حاجتی که در امر دین و دنیا دارد روا کند؛
و نیز روزه هر پنجشنبه این ماه فضیلت بسیار دارد. روایت شده: که در هر پنجشنبه ماه شعبان آسمان ها را زینت می کنند، پس فرشتگان عرض می کنند: خدایا! روزه داران این روز را بیامرز و دعای آنان را اجابت فرما.
در خبر نبوی است: هرکه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد، حق تعالی بیست حاجت از حاجات دنیا و بیست حاجت از حاجات آخرت او را برآورد.
ششم:
در این ماه بسیار صلوات فرستد.
هفتم (صلوات شعبانیه):
در هر روز شعبان در وقت زوال [وقت ظهر شرعی] و در شب نیمه ی آن این صلوات را که از حضرت زین العابدین (علیه السلام) روایت شده بخواند:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ، وَ مَوضِعِ الرِّسالَةِ، وَ مُخْتَلَفِ الْمَلائِکةِ، وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ، وَ أَهْلِ بَیتِ الْوَحْی. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْک الْجارِیةِ فِی اللُّجَجِ الْغامِرَةِ، یأْمَنُ مَنْ رَکبَها، وَیغْرَقُ مَنْ تَرَکهَا، الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ، وَاللَّازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکهْفِ الْحَصِینِ، وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ، وَ مَلْجَاَ الْهارِبِینَ، وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً کثِیرَةً تَکونُ لَهُمْ رِضاً، وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَداءً وَ قَضاءً بِحَوْلٍ مِنْک وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمِینَ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیبِینَ الْأَبْرارِ الْأَخْیارِ، الَّذِینَ أَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ، وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایتَهُمْ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبِی بِطاعَتِک، وَ لَا تُخْزِنِی بِمَعْصِیتِک، وَارْزُقْنِی مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیهِ مِنْ رِزْقِک؛ بِما وَسَّعْتَ عَلَی مِنْ فَضْلِک، وَ نَشَرْتَ عَلَی مِنْ عَدْلِک، وَ أَحْییتَنِی تَحْتَ ظِلِّک، وَ هذا شَهْرُ نَبِیک سَیدِ رُسُلِک شَعْبانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْک بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذِی کانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ یدْأَبُ فِی صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فِی لَیالِیهِ وَ أَیامِهِ بُخُوعاً لَک فِی إِکرامِهِ وَ إِعْظامِهِ إِلی مَحَلِّ حِمامِهِ.
اللّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَی الاسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ، وَ نَیلِ الشَّفاعَةِ لَدَیهِ. اللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لِی شَفِیعاً مُشَفَّعاً، وَ طَرِیقاً إِلَیک مَهْیعاً، وَاجْعَلْنِی لَهُ مُتَّبِعاً حَتّی أَلْقاک یوْمَ الْقِیامَةِ عَنِّی راضِیاً، وَ عَنْ ذُنُوبِی غاضِیاً، قَدْ أَوْجَبْتَ لِی مِنْک الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ، وَأَنْزَلْتَنِی دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الْأَخْیارِ.
هشتم (مناجات شعبانیه):
این مناجات را که از ابن خالویه روایت شده بخواند؛ به گفته او این مناجات حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امامان پس از اوست که در ماه شعبان می خواندند:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائِی إِذا دَعَوْتُک، وَاسْمَعْ نِدائِی إِذا نادَیتُک، وَ أَقْبِلْ عَلَی إِذا ناجَیتُک، فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیک، وَ وَقَفْتُ بَینَ یدَیک مُسْتَکیناً لَک، مُتَضَرِّعاً إِلَیک، راجِیاً لِما لَدَیک ثَوابِی، وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی، وَ تَخْبُرُ حاجَتِی، وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی، وَ لَا یخْفی عَلَیک أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوای، وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی، وَ أَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی، وَ أَرْجُوهُ لِعاقِبَتِی، وَ قَدْ جَرَتْ مَقادِیرُک عَلَی یا سَیدِی فِیما یکونُ مِنِّی إِلی آخِرِ عُمْرِی مِنْ سَرِیرَتِی وَ عَلانِیتِی وَبِیدِک لَابِیدِ غَیرِک زِیادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.
إِلهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یرْزُقُنِی؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی ینْصُرُنِی؛ إِلهِی أَعُوذُ بِک مِنْ غَضَبِک وَ حُلُولِ سَخَطِک. إِلهِی إِنْ کنْتُ غَیرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِک فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَی بِفَضْلِ سَعَتِک. إِلهِی کأَنِّی بِنَفْسِی واقِفَةٌ بَینَ یدَیک وَ قَدْ أَظَلَّها حُسْنُ تَوَکلِی عَلَیک فَقُلْتَ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنِی بِعَفْوِک.
إِلهِی إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلی مِنْک بِذلِک؟ وَ إِنْ کانَ قَدْ دَنا أَجَلِی وَ لَمْ یدْنِنِی مِنْک عَمَلِی فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرارَ بِالذَّنْبِ إِلَیک وَسِیلَتِی. إِلهِی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسِی فِی النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها. إِلهِی لَمْ یزَلْ بِرُّک عَلَی أَیامَ حَیاتِی فَلا تَقْطَعْ بِرَّک عَنِّی فِی مَماتِی.
إِلهِی کیفَ آیسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِک لِی بَعْدَ مَماتِی وَ أَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِی إِلّا الْجَمِیلَ فِی حَیاتِی؛ إِلهِی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ، وَعُدْ عَلَی بِفَضْلِک عَلی مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ. إِلهِی قَدْ سَتَرْتَ عَلَی ذُنُوباً فِی الدُّنْیا وَأَنَا أَحْوَجُ إِلی سَتْرِها عَلَی مِنْک فِی الْأُخْری.
إِلهِی قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَی إِذْ لَمْ تُظْهِرْها لِأَحَدٍ مِنْ عِبادِک الصَّالِحِینَ فَلا تَفْضَحْنِی یوْمَ الْقِیامَةِ عَلی رُؤُوسِ الْأَشْهادِ. إِلهِی جُودُک بَسَطَ أَمَلِی، وَ عَفْوُک أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِی. إِلهِی فَسُرَّنِی بِلِقائِک یوْمَ تَقْضِی فِیهِ بَینَ عِبادِک. إِلهِی اعْتِذارِی إِلَیک اعْتِذارُ مَنْ لَمْ یسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرِی یا أَکرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیهِ الْمُسِیئُونَ؛
إِلهِی لَاتَرُدَّ حاجَتِی، وَ لَا تُخَیبْ طَمَعِی، وَ لَا تَقْطَعْ مِنْک رَجائِی وَ أَمَلِی. إِلهِی لَوْ أَرَدْتَ هَوانِی لَمْ تَهْدِنِی، وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِیحَتِی لَمْ تُعافِنِی. إِلهِی مَا أَظُنُّک تَرُدُّنِی فِی حاجَةٍ قَدْ أَفْنَیتُ عُمْرِی فِی طَلَبِها مِنْک. إِلهِی فَلَک الْحَمْدُ أَبَداً أَبَداً دائِماً سَرْمَداً یزِیدُ وَ لَا یبِیدُ کما تُحِبُّ وَ تَرْضی.
إِلهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُک بِعَفْوِک، وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُک بِمَغْفِرَتِک، وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَها أَنِّی أُحِبُّک. إِلهِی إِنْ کانَ صَغُرَ فِی جَنْبِ طاعَتِک عَمَلِی فَقَدْ کبُرَ فِی جَنْبِ رَجائِک أَمَلِی.
إِلهِی کیفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِک بِالْخَیبَةِ مَحْرُوماً وَ قَدْ کانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِک أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً؟! إِلهِی وَ قَدْ أَفْنَیتُ عُمْرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْک، وَ أَبْلَیتُ شَبابِی فِی سَکرَةِ التَّباعُدِ مِنْک. إِلهِی فَلَمْ أَسْتَیقِظْ أَیامَ اغْتِرارِی بِک، وَ رُکونِی إِلی سَبِیلِ سَخَطِک؛
إِلهِی وَ أَنَا عَبْدُک وَابْنُ عَبْدِک قائِمٌ بَینَ یدَیک، مُتَوَسِّلٌ بِکرَمِک إِلَیک. إِلهِی أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَیک مِمَّا کنْتُ أُواجِهُک بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائِی مِنْ نَظَرِک، وَ أَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْک إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِکرَمِک. إِلهِی لَمْ یکنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیتِک إِلّا فِی وَقْتٍ أَیقَظْتَنِی لِمحَبَّتِک، وَ کما أَرَدْتَ أَنْ أَکونَ کنْتُ فَشَکرْتُک بِإِدْخالِی فِی کرَمِک، وَ لِتَطْهِیرِ قَلْبِی مِنْ أَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْک.
إِلهِی انْظُرْ إِلَی نَظَرَ مَنْ نادَیتَهُ فَأَجابَک، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِک فَأَطاعَک، یا قَرِیباً لَایبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ، وَیا جَواداً لَایبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. إِلهِی هَبْ لِی قَلْباً یدْنِیهِ مِنْک شَوْقُهُ، وَ لِساناً یرْفَعُ إِلَیک صِدْقُهُ، وَ نَظَراً یقَرِّبُهُ مِنْک حَقُّهُ. إِلهِی إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِک غَیرُ مَجْهُولٍ، وَ مَنْ لاذَبِک غَیرُ مَخْذُولٍ، وَ مَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیهِ غَیرُ مَمْلُوک؛
إِلهِی إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِک لَمُسْتَنِیرٌ، وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِک لَمُسْتَجِیرٌ، وَ قَدْ لُذْتُ بِک یا إِلهِی فَلا تُخَیبْ ظَنِّی مِنْ رَحْمَتِک، وَ لَا تَحْجُبْنِی عَنْ رَأْفَتِک. إِلهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وِلایتِک مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِک. إِلهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکرِک إِلی ذِکرِک، وَ هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجاحِ أَسْمائِک وَ مَحَلِّ قُدْسِک. إِلهِی بِک عَلَیک إِلّا أَلْحَقْتَنِی بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِک، وَالْمَثْوَی الصَّالِحِ مِنْ مَرْضاتِک، فَإِنِّی لَا أَقْدِرُ لِنَفْسِی دَفْعاً، وَ لا أَمْلِک لَها نَفْعاً.
إِلهِی أَنَا عَبْدُک الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ، وَمَمْلُوکک الْمُنِیبُ فَلا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَک، وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِک. إِلهِی هَبْ لی کمالَ الانْقِطاعِ إِلَیک، وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها إِلَیک، حَتَّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَ تَصِیرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک. إِلهِی وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیتَهُ فَأَجابَک، وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِک، فَناجَیتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَک جَهْراً؛
إِلهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلی حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْأَیاسِ، وَ لَا انْقَطَعَ رَجائِی مِنْ جَمِیلِ کرَمِک. إِلهِی إِنْ کانَتِ الْخَطایا قَدْ أَسْقَطَتْنِی لَدَیک فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَکلِی عَلَیک. إِلهِی إِنْ حَطَّتْنِی الذُّنُوبُ مِنْ مَکارِمِ لُطْفِک فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیقِینُ إِلی کرَمِ عَطْفِک. إِلهِی إِنْ أَنامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدادِ لِلِقائِک فَقَدْ نَبَّهَتْنِی الْمَعْرِفَةُ بِکرَمِ آلائِک.
إِلهِی إِنْ دَعانِی إِلَی النَّارِ عَظِیمُ عِقابِک فَقَدْ دَعانِی إِلَی الْجَنَّةِ جَزِیلُ ثَوابِک. إِلهِی فَلَک أَسْأَلُ وَ إِلَیک أَبْتَهِلُ وَأَرْغَبُ، وَ أَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ یدِیمُ ذِکرَک، وَ لَا ینْقُضُ عَهْدَک، وَلَا یغْفُلُ عَنْ شُکرِک، وَ لَا یسْتَخِفُّ بِأَمْرِک.
إِلهِی وَأَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّک الْأَبْهَجِ فَأَکونَ لَک عارِفاً، وَعَنْ سِواک مُنْحَرِفاً، وَ مِنْک خائِفاً مُراقِباً، یا ذَا الْجَلالِ وَالْإِکرامِ، وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ رَسُو لِهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کثِیراً.
این رازونیاز از مناجات های جلیل القدر ائمه(علیهم السلام) بوده و مشتمل بر مضامین بسیار بلندی است و هرگاه که حضور قلبی باشد، خواندن آن مناسب است.
مفاتیح الجنان : اعمال مخصوصه شب و روز ماه رمضان
دعاهاى روزهای ماه رمضان
از ابن عباس روایت کرده اند: که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) برای روزه  هر روز ماه مبارک رمضان مزیت و برتری بسیار بیان فرمود و برای هر روز دعای مخصوصی با فضیلت و ثواب بسیار برای آن ذکر کرده که ما به بیان اصل دعا اکتفا می کنیم:
اللّهُمَّ اجْعَلْ صِیامِی فِیهِ صِیامَ الصَّائِمِینَ، وَقِیامِی فِیهِ قِیامَ الْقائِمِینَ، وَنَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلِینَ، وَهَبْ لِی جُرْمِی فِیهِ یا إِلهَ الْعالَمِینَ، وَاعْفُ عَنِّی یا عافِیاً عَنِ الْمُجْرِمِینَ.
اللّهُمَّ قَرِّبْنِی فِیهِ إِلی مَرْضاتِک، وَجَنِّبْنِی فِیهِ مِنْ سَخَطِک وَنَقِماتِک، وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِقِراءَةِ آیاتِک، بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
اللّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَالتَّنْبِیهَ، وَباعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفاهَةِ وَالتَّمْوِیهِ، وَاجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کلِّ خَیرٍ تُنْزِلُ فِیهِ، بِجُودِک یا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ.
اللّهُمَّ قَوِّنِی فِیهِ عَلَی إِقامَةِ أَمْرِک، وَأَذِقْنِی فِیهِ حَلاوَةَ ذِکرِک، وَأَوْزِعْنِی فِیهِ لِأَداءِ شُکرِک بِکرَمِک، وَاحْفَظْنِی فِیهِ بِحِفْظِک وَسَِتْرِک، یا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ، وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ عِبادِک الصَّالِحِینَ الْقانِتِینَ، وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنْ أَوْلِیائِک الْمُقَرَّبِینَ، بِرَأْفَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
اللّهُمَّ لَاتَخْذُلْنِی فِیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیتِک، وَلَا تَضْرِبْنِی بِسِیاطِ نَقِمَتِک، وَزَحْزِحْنِی فِیهِ مِنْ مُوجِباتِ سَخَطِک، بِمَنِّک وَأَیادِیک یا مُنْتَهی رَغْبَةِ الرَّاغِبِینَ.
اللّهُمَّ أَعِنِّی فِیهِ عَلَی صِیامِهِ وَقِیامِهِ، وَجَنِّبْنِی فِیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَآثامِهِ، وَارْزُقْنِی فِیهِ ذِکرَک بِدَوامِهِ، بِتَوْفِیقِک یا هادِی الْمُضِلِّینَ.
اللّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ رَحْمَةَ الْأَیتامِ، وَ إِطْعامَ الطَّعامِ، وَ إِفْشاءَ السَّلامِ، وَصُحْبَةَ الْکرامِ، بِطَوْلِک یا مَلْجَأَ الْآمِلِینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ نَصِیباً مِنْ رَحْمَتِک الْواسِعَةِ، وَاهْدِنِی فِیهِ لِبَراهِینِک السّاطِعَةِ، وَخُذْ بِناصِیتِی إِلی مَرْضاتِک الْجامِعَةِ، بِمَحَبَّتِک یا أَمَلَ الْمُشْتاقِینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُتَوَکلِینَ عَلَیک، وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفائِزِینَ لَدَیک، وَاجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ إِلَیک، بِإِحْسانِک یا غایةَ الطَّالِبِینَ.
اللّهُمَّ حَبِّبْ إِلَی فِیهِ الْإِحْسانَ، وَکرِّهْ إِلَی فِیهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ، وَحَرِّمْ عَلَی فِیهِ السَّخَطَ وَالنِّیرانَ، بِعَوْنِک یا غِیاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ.
اللّهُمَّ زَینِّی فِیهِ بِالسِّتْرِ وَالْعَفافِ، وَاسْتُرْنِی فِیهِ بِلِباسِ الْقُنُوعِ وَالْکفافِ، وَاحْمِلْنِی فِیهِ عَلَی الْعَدْلِ وَالْإِنْصافِ، وَآمِنِّی فِیهِ مِنْ کلِّ مَا أَخافُ، بِعِصْمَتِک یا عِصْمَةَ الْخائِفِینَ.
اللّهُمَّ طَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالْأَقْذارِ، وَصَبِّرْنِی فِیهِ عَلَی کائِناتِ الْأَقْدارِ، وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِلتُّقی وَصُحْبَةِ الْأَبْرارِ، بِعَوْنِک یا قُرَّةَ عَینِ الْمَساکینِ.
اللّهُمَّ لَاتُؤاخِذْنِی فِیهِ بِالْعَثَراتِ، وَأَقِلْنِی فِیهِ مِنَ الْخَطایا وَالْهَفَواتِ، وَلَا تَجْعَلْنِی فِیهِ غَرَضاً لِلْبَلایا وَالْآفاتِ، بِعِزَّتِک یا عِزَّ الْمُسْلِمِینَ.
اللّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ طاعَةَ الْخاشِعِینَ، وَاشْرَحْ فِیهِ صَدْرِی بِإِنابَةِ الْمُخْبِتِینَ، بِأَمانِک یا أَمانَ الْخائِفِینَ.
اللّهُمَّ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوافَقَةِ الْأَبْرارِ، وَجَنِّبْنِی فِیهِ مُرافَقَةَ الْأَشْرارِ، وَآوِنِی فِیهِ بِرَحْمَتِک إِلی دارِ الْقَرارِ، بِإِلهِیتِک یا إِلهَ الْعالَمِینَ.
اللّهُمَّ اهْدِنِی فِیهِ لِصالِحِ الْأَعْمالِ، وَاقْضِ لِی فِیهِ الْحَوائِجَ وَالْآمالَ، یا مَنْ لا یحْتاجُ إِلَی التَّفْسِیرِ وَالسُّؤالِ، یا عالِماً بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ، صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ.
اللّهُمَّ نَبِّهْنِی فِیهِ لِبَرَکاتِ أَسْحارِهِ، وَنَوِّرْ فِیهِ قَلْبِی بِضِیاءِ أَنْوارِهِ، وَخُذْ بِکلِّ أَعْضائِی إِلَی اتِّباعِ آثارِهِ، بِنُورِک یا مُنَوِّرَ قُلُوبِ الْعارِفِینَ.
اللّهُمَّ وَفِّرْ فِیهِ حَظِّی مِنْ بَرَکاتِهِ، وَسَهِّلْ سَبِیلِی إِلی خَیراتِهِ، وَلَا تَحْرِمْنِی قَبُولَ حَسَناتِهِ، یا هادِیاً إِلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ.
اللّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوابَ الْجِنانِ، وَأَغْلِقْ عَنِّی فِیهِ أَبْوابَ النِّیرانِ، وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ، یا مُنْزِلَ السَّکینَةِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِیهِ إِلی مَرْضاتِک دَلِیلاً، وَلَا تَجْعَلْ لِلشَّیطانِ فِیهِ عَلَی سَبِیلاً، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ لِی مَنْزِلاً وَمَقِیلاً، یا قاضِی حَوائِجِ الطَّالِبِینَ.
اللّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوابَ فَضْلِک، وَأَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکاتِک، وَوَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِک، وَ أَسْکنِّی فِیهِ بُحْبُوحاتِ جَنَّاتِک، یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ.
اللّهُمَّ اغْسِلْنِی فِیهِ مِنَ الذُّنُوبِ، وَطَهِّرْنِی فِیهِ مِنَ الْعُیوبِ، وَامْتَحِنْ قَلْبِی فِیهِ بِتَقْوَی الْقُلُوبِ، یا مُقِیلَ عَثَراتِ الْمُذْنِبِینَ.
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک فِیهِ مَا یرْضِیک، وَأَعُوذُ بِک مِمَّا یؤْذِیک، وَأَسْأَلُک التَّوْفِیقَ فِیهِ لِأَنْ أُطِیعَک وَلَا أَعْصِیک، یا جَوادَ السَّائِلِینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مُحِبّاً لِأَوْلِیائِک، وَمُعادِیاً لِأَعْدائِک، مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ أَنْبِیائِک، یا عاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْ سَعْیی فِیهِ مَشْکوراً، وَذَنْبِی فِیهِ مَغْفُوراً، وَعَمَلِی فِیهِ مَقْبُولاً، وَعَیبِی فِیهِ مَسْتُوراً، یا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ.
اللّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ فَضْلَ لَیلَةِ الْقَدْرِ، وَصَیرْ أُمُورِی فِیهِ مِنَ الْعُسْرِ إِلَی الْیسْرِ، وَاقْبَلْ مَعاذِیرِی، وَحُطَّ عَنِّی الذَّنْبَ وَالْوِزْرَ، یا رَؤُوفاً بِعِبادِهِ الصَّالِحِینَ.
اللّهُمَّ وَفِّرْ حَظِّی فِیهِ مِنَ النَّوافِلِ، وَأَکرِمْنِی فِیهِ بِإِحْضارِ الْمَسائِلِ، وَقَرِّبْ فِیهِ وَسِیلَتِی إِلَیک مِنْ بَینِ الْوَسائِلِ، یا مَنْ لَا یشْغَلُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحِّینَ.
اللّهُمَّ غَشِّنِی فِیهِ بِالرَّحْمَةِ، وَارْزُقْنِی فِیهِ التَّوْفِیقَ وَالْعِصْمَةَ، وَطَهِّرْ قَلْبِی مِنْ غَیاهِبِ التُّهَمَةِ، یا رَحِیماً بِعِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْ صِیامِی فِیهِ بِالشُّکرِ وَالْقَبُولِ عَلَی مَا تَرْضاهُ وَیرْضاهُ الرَّسُولُ، مُحْکمَةً فُرُوعُهُ بِالْأُصُولِ، بِحَقِّ سَیدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
نویسنده گوید: تقدیم و تأخیر دعاها و عبارات هر یک را در کتاب های گوناگون دعا، متفاوت ذکر کرده اند، چون روایت مربوط به این دعاها را معتبر نمی دانم، به تقدیم و تأخیر اصل دعاها و عبارات آن ها نپرداختم.
کفعمی دعای روز بیست وهفتم را در روز بیست ونهم ذکر کرده و موافق مذهب شیعه خواندن دعای روز بیست وهفتم در روز بیست وسوم دور نیست که مناسب تر باشد.
مفاتیح الجنان : اعمال ماه ذى القعده
اعمال ماه ذى القعده
این ماه آغاز ماه های حرام است که حق تعالی در قرآن مجید ذکر فرموده و سید ابن طاووس روایتی نقل کرده: که ذوالقعده به هنگام سختی شدید هنگام استجابت دعاست و برای روز یکشنبه این ماه نمازی با مزیت و برتری بسیار از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روایت کرده؛ مختصر آن مزیت و برتری این است که هرکه آن را بخواند، توبه اش پذیرفته حق و گناهش آمرزیده می شود و طلبکاران او در قیامت از وی راضی گردند و با ایمان از دنیا برود و ایمانش از او گرفته نشود و قبرش گسترده و نورانی گردد و پدر و مادرش از او خوشنود شوند و آمرزش حق نصیب پدر و مادر و فرزندان و نژاد او گردد و روزی او توسعه یابد و فرشته مرگ در وقت مردن با او مدارا کند و جانش را به آسانی بستاند.
و کیفیت آن نماز چنین است:
که مکلف روز یکشنبه غسل کند و وضو بگیرد و چهار رکعت نماز بخواند، در هر رکعت سوره «حمد» را «یک مرتبه» و سوره «توحید» را «سه مرتبه» و سوره «فلق» را «یک مرتبه» و سوره «ناس» را «یک مرتبه» بخواند و پس از نماز «هفتاد مرتبه» استغفار کند و استغفار را با «لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ؛ هیچ نیرو و توانی نیست جز به خدای بلندمرتبه بزرگ» پایان دهد، سپس بگوید:
یا عَزِیزُ یا غَفَّارُ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ فَإِنَّهُ لَایغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا أَنْتَ.
روایت شده: هرکه در یکی از ماه های حرام سه روز پی درپی که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بگیرد، ثواب نهصد سال عبادت برای او نوشته شود. شیخ بزرگوار علی بن ابراهیم قمی فرموده: در ماه های حرام گناه ها و حسنات دوچندان می شود.
روز یازدهم سال صدوچهل وهشت، ولادت با سعادت حضرت رضا(علیه السلام) واقع شده.
شب پانزدهم [که] شب مبارکی است، خداوند بر بندگان مؤمن خود نظر رحمت کند و چنان که در روایت نبوی آمده: کسی که در این شب به عبادت حق مشغول باشد، برای او پاداش صد نفر روزه داری است که پای بند مسجد بوده اند، آن هم روزه داری که خدا را به اندازه چشم برهم زدنی معصیت نکرده باشد.
پس این شب را غنیمت بشمار و خود را به طاعت و عبادت و نماز و درخواست حاجات از خدا مشغول کن؛ روایت شده است: هرکه در این شب حاجتی از خدا بخواهد حتماً به او عطا خواهد شد.
روز بیست وسوم؛ سال دویست و سه به قولی شهادت حضرت رضا(علیه السلام) اتفاق افتاده و زیارت آن حضرت از نزدیک و دور، مستحب است.
قالَ السیّد ابن طاووس فی الإقبال: وَرَأَیْتُ فی بعض تَصانیف أَصْحابنا العَجَم رضْوان اللّه عَلَیْهِمْ انّه یُسْتَحبّ أَنْ یُزار مولانا الرّضا عَلَیْهِ السَّلامُ یومَ ثالث و عِشرِین مِن ذی القعدة مِنْ قُربٍ أَو بُعدٍ ببعض زیاراته المعروفة أَو بما یکون کالزّیارة من الرّوایة بذلک.
سید ابن طاووس در کتاب «اقبال» گفته: که در بعضی از کتاب های علمای شیعه غیر عرب (رضوان الله علیهم) دیدم که مستحب است مولایمان حضرت رضا (درود خدا بر او) در روز بیست وسوم از ماه ذی القعده از نزدیک و دور زیارت شود، به بعضی از زیارت های معروف یا به آنچه همانند زیارت باشد از روایاتی که در این باب رسیده است.
روز آخر ماه ذی القعده، سال دویست وبیست بنا بر مشهور، امام جواد(علیه السلام) در بغداد به سبب زهری که معتصم عباسی به ایشان خوراند شهید شد و این حادثه تقریباً پس از گذشت دوسال ونیم از مرگ مأمون عبّاسی اتفاق افتاد، چنان که خود آن جناب می فرمود: «اَلفَرَجُ بَعدَ المَأمونِ بِثَلاثینَ شَهرًا؛ گشایش کار، سی ماه پس از مأمون است.»
و این جمله نشان دهنده این است که آن حضرت از بدی معاشرت مأمون در کمال رنج و ناراحتی بوده است که مرگ خود را فرج و گشایش تعبیر کرده است؛ چنان که پدر بزرگوارشان امام رضا(علیه السلام)، در زمان ولایتعهدی خویش چنین بوده است و در هر جمعه که از مسجد جامع باز می گشت، به همان حال که عرق ریزان و غبارآلوده بود، دست ها را به درگاه الهی بلند می کرد و می گفت: الهی اگر فرج و گشایش کار من در مرگ من است، پس همین ساعت در مرگ من شتاب ورز و پیوسته در غم واندوه بود تا از دنیا رحلت کرد.
امام جواد(علیه السلام) زمانی که وفات کرد از عمر شریفش بیست وچند سال و چند ماه گذشته بود، مرقد شریف ایشان در بقعه مبارکه کاظمیه در پشت سر جّد بزرگوارشان امام موسی بن جعفر(علیه السلام) قرار دارد.
مفاتیح الجنان : اعمال ماه محرم
اعمال روز سوم ماه محرم
روزی است که حضرت یوسف از زندان آزاد شد، هرکه آن روز را روزه بگیرد، حق تعالی کارهای مشکل را بر او آسان کند و اندوه را از او برطرف سازد و در روایت نبوی آمده: دعایش اجابت شود.