تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۹ - دیشب ز دلم شعله آهی برخاست
دیشب ز دلم شعله آهی برخاست
وز دود دلم روز سیاهی برخاست
تو ابری و ما گیاه تشنه جگریم
کی ابر به کینه گیاهی برخاست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۰ - هر چند دلم ز درد خونریزتر است
هر چند دلم ز درد خونریزتر است
بر من دل تیغ آسمان تیزتر است
در کین دلم دلیر باشید که زنگ
زآیینه‌ام از عکس سبک خیزتر است
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۱ - ای آنکه غمت پردگی محمل ماست
ای آنکه غمت پردگی محمل ماست
حسن تو چو گل دمیده ز آب و گل ماست
تو خواه به گل نشین و خواهی با خار
کآنکس که ربوده دل ز ما در بر ماست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۲ - ای شمع گرت ذوق غم آموختن است
ای شمع گرت ذوق غم آموختن است
این سوختن تو عمر اندوختن است
ور ز آن که برای مجلس افروختن است
صد بار نسوختن به از سوختن است
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۳ - باز از سر ناز می به اغیار ده است
باز از سر ناز می به اغیار ده است
وز آتش رشک بر دلم داغ نه است
چون شیشه می ز تلخکامی در بزم
می‌خندم و گریه در گلویم گره است
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۴ - امشب چمنت به آب و تابی شده است
امشب چمنت به آب و تابی شده است
کز عکس رخت باده گلابی شده است
زینگونه که یافت از جمال تو فروغ
فرد است که ماه آفتابی شده است
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۵ - دورت آورد کآفتابی می‌خواست
دورت آورد کآفتابی می‌خواست
حسنت پرورد کآب و تابی می‌خواست
نی‌نی غلطم غلط که معشوق ازل
در خورد نقاب خود جمالی می‌خواست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۶ - دل مهمانست و میزبانش غم تست
دل مهمانست و میزبانش غم تست
جانم جسم و روح و روانش غم تست
قربان سر غمت شدن بی‌ادبی‌ست
قربان دلم شوم که جانش غم تست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۷ - گیرم که ز آه و ناله‌ات صد حشرست
گیرم که ز آه و ناله‌ات صد حشرست
بی گریه مباش کان سپاه ظفرست
نی خون جگر که خون هر عضو که هست
چون درنگری امانت چشم ترست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۸ - می نوش کنون که ابر رحمت بارست
می نوش کنون که ابر رحمت بارست
بر هر نفست متاع حسرت بارست
گویند که سبحه صیقل دین و دل است
خوش باش که این کرشمه با زنارست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۹ - از مرگ گل حیات بی‌رنگترست
از مرگ گل حیات بی‌رنگترست
این نغمه از آن نغمه کج آهنگترست
بر من که چو مردمک به هیچم خرسند
از چشم جهانیان جهان تنگترست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۰ - این نسخه که بر شیشه نادان سنگست
این نسخه که بر شیشه نادان سنگست
بر جلوه او ساحت دانش تنگست
خلدیست که صد رنگ بود هر برگش
وین طرفه که چون درنگری یک رنگست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۱ - این روح که شمع مجلس افروز منست
این روح که شمع مجلس افروز منست
فرداست که نه زآن تو نه زآن منست
طاسی‌ست به گرمابه عالم این عمر
پر ساختنش بهر تهی ساختنست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۲ - بر من که چو ابر پایم از دامانست
بر من که چو ابر پایم از دامانست
گر برق شوم گرم روی بهتانست
کاهل قدمم چنان که گر اشک شوم
صد مرحله‌ام ز دیده تا مژگانست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۳ - بی روی تو بر دیده نظر بهتانست
بی روی تو بر دیده نظر بهتانست
ور یوسف بیندی بر او تاوانست
زین پیش در او گر نگهی یافتمی
پنداشتمی که سایه مژگانست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۴ - در بحر جهان که ساحلش افواهست
در بحر جهان که ساحلش افواهست
موجش چو طپانچه اجل جانکاهست
اطفال اگر شوند غرقه تو مترس
این بحر عمیق نیست قد کوتاهست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۵ - گرد گلت از رشک عرق می‌بایست
گرد گلت از رشک عرق می‌بایست
ملک خوبی بدین نسق می‌بایست
رویت ورقی ز مصحف خوبی بود
بسم اللهی برین ورق می‌بایست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۶ - این اسب که چون خواجه ما فرتوتیست
این اسب که چون خواجه ما فرتوتیست
بر اسب نشسته خواجه بس مبهوتیست
از پای چهار پایه از تن تخته
القصه که خوش مصالح تابوتیست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۷ - دور از تو دلم چو سینه آهستانی‌ست
دور از تو دلم چو سینه آهستانی‌ست
آتشکده‌ای کنون گیاهستانی‌ست
هر ذره ز کوی تو چو ماهستانی‌ست
هر لختم چون دیده نگاهستانی‌ست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۸ - داریم بتی که در بنی‌‌آدم نیست
داریم بتی که در بنی‌‌آدم نیست
از عالم حسن است ازین عالم نیست
طوری‌‌ست ز پرتو رخش گازرگاه
اما طوری که موسیش محرم نیست