تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۹۹ - ای خلق تو فیض بخش بستان نیاز
ای خلق تو فیض بخش بستان نیاز
وز روی تو بشکفد گلستان نیاز
تا حسن چو خورشید جهان افروزد
دوران تو باد و باد دوران نیاز
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - وقتست که این طلسم دولاب اساس
وقتست که این طلسم دولاب اساس
در گرده و وارهیم از امید و هراس
تا کی به عبث سلسله هستی را
بندند و گشایند چو قفل وسواس
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - خورشید مباش بخت ما گو مه باش
خورشید مباش بخت ما گو مه باش
زندان آن را دو روز گو خرگه باش
عمری بر ما که مرغ این نه قفسیم
نه بود قفس دو روز هم گو ده باش
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - رندی که شکسته پنجه شور و شرش
رندی که شکسته پنجه شور و شرش
بدهند نواله دیگران چون شترش
چون دست ندارد همه دستش شده‌اند
ای کاش سرش برند و گردند سرش
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - ای طور ز شوق جلوه‌ات خانه به دوش
ای طور ز شوق جلوه‌ات خانه به دوش
پروانه پر سوخته حسن تو هوش
بی دیده ز رشک سویت آیم وز شوق
چون مردمک دیده شوم آینه‌پوش
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - ای کرده سپهر در حریم تو رکوع
ای کرده سپهر در حریم تو رکوع
غم نیست اگر کوکب تو کرد رجوع
خورشید سپهر دولتی و خورشید
گر شام فرو رود کند صبح طلوع
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - ای روی ترا ترجمه در دین مصحف
ای روی ترا ترجمه در دین مصحف
وز خال و خطت یافته تزیین مصحف
یک نقطه سهو در همه روی تو نیست
گویی به خط مصنف است این مصحف
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۶ - ای کرده به خونریز اسیران آهنگ
ای کرده به خونریز اسیران آهنگ
بر خرمن صلح من مزن آتش جنگ
مپسند که از خون شهیدان غمت
بر تیغ جفای تو شود گوهر رنگ
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ
با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ
بر شاهد آفتاب شد میدان تنگ
بنشسته فسردگان این معرکه را
در آینه دیده نگه همچون رنگ
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - آنم که بهار دارد از باغم ننگ
آنم که بهار دارد از باغم ننگ
هم بوی گریزد از گل من هم رنگ
در بادیه‌ای آمده پایم بر سنگ
کآنجا نه شتاب راه دارد نه درنگ
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰۹ - گردون که نباشدش به بیداد بدل
گردون که نباشدش به بیداد بدل
عالم شود ار لبالب از غم به مثل
جز من دگری در خور غم کی یابد
گردد مگرش دیده بینش احول
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - امشب که زمانه شد لبالب ز جمال
امشب که زمانه شد لبالب ز جمال
از پرتو حسن شد جهان مالامال
در مشرب ارباب هوس گرچه شب است
در مذهب عاشقان بود صبح وصال
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - در عشق تو ای غم ز غمت مرهم دل
در عشق تو ای غم ز غمت مرهم دل
ما را نه غم جان بود و نی غم دل
ماتمکده‌ایست کوی عشقت کانجا
دل ماتم جان دارد و جان ماتم دل
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - این فرقه که زد خامه تحقیق رقم
این فرقه که زد خامه تحقیق رقم
صد بحر حقیقت‌ست در وی مدغم
زنهار به نم مباش قانع زین یم
کاین دریا را موجه ذاتیست کرم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - گفتم رمزی با تو صریح و مبهم
گفتم رمزی با تو صریح و مبهم
بشنو که کند گوش ترا رشک ارم
گر زنده شود دلت بگو شکر نعم
ورنه تو اصم باش و مرا گیر ابکم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - در مذهب ما دویی حرامست حرام
در مذهب ما دویی حرامست حرام
اینک من و تو دویی کدامست کدام
در میکده آن نغمه منصور شنو
گاه از دهن شیشه و گاه از لب جام
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - چون اخگرت از شعله بجوشد ز مسام
چون اخگرت از شعله بجوشد ز مسام
خامی تو هنوز ای به هستی بدنام
می‌سوز مگر پخته شوی زآن که بود
خاکستر پخته بهتر از شعله خام
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - آنم که لوای ناله افراخته‌ام
آنم که لوای ناله افراخته‌ام
بر قلب سپاه خویشتن تاخته‌ام
چون طرح قمار عشق انداخته ام
نقشی زده هر دو کون درباخته ام
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - آنم که به هرزه سالها سوخته‌ام
آنم که به هرزه سالها سوخته‌ام
تا قاعده سوختن آموخته‌ام
با این همه در بزم جگر سوختگان
شرمنده‌تر از شمع نیفروخته‌ام
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - شب دیده به سیل اشک چندان شستم
شب دیده به سیل اشک چندان شستم
کز روی نظاره گرد حرمان شستم
هر قافله نگه که نه سوی [تو] رفت
نقش پی او ز روی مژگان شستم