تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۰ - یادم چو از آن عزم سفر می آید
یادم چو از آن عزم سفر می آید
بر من همه خوشدلی بسر می آید
گلگونه سرشکم که چو آبست روان
از گر مروی بروی در می آید
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۱ - جز یاد تو در سینه ما یاد مباد
جز یاد تو در سینه ما یاد مباد
جز نام توام بر لب فریاد مباد
بی حلقه زنجیر تو آزاد مباد
بی درد غم رخت دلی شاد مباد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۲ - آنکس که به یادت دل شیدا دارد
آنکس که به یادت دل شیدا دارد
از جمله جهان دل به تو تنها دارد
ویرانه تو در همه صحرای وجود
کی جز به سر کوی تو مأوا دارد
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۳ - آن باده که آفتاب جام است بیار
آن باده که آفتاب جام است بیار
وان می که جز آن جمله حرام است بیار
این آتش عقل سوز یعنی می عشق
کار من از آن اگر چه خام است بیار
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۴ - از سور غم عشق توای ماه اگر
از سور غم عشق توای ماه اگر
کس قصه برد به سوی عمان و خزر
از آب بحار اثر نماند الا
همچون دل سوخته کفی خاکستر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۵ - از شرم رخت چهره نهان دارد مهر
از شرم رخت چهره نهان دارد مهر
در عشق تو تب همی بجان دارد مهر
مهر تو که نور مهر ومه سایه اوست
من دانم ودل کز آسمان دارد مهر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۶ - از عمر به تنگم چو خلافت ز . . .
از عمر به تنگم چو خلافت ز . . .
عمرم شب هجریست که ناید به سحر
این کار مرا فتاده کز جور جهان
نه رای اقامت است و نه رای سفر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۷ - افتاد دلم درتک و پوئی دیگر
افتاد دلم درتک و پوئی دیگر
زد دست به زلف خوبروئی دیگر
خود کامه دلم به موئی آویخته بود
آویخت دگر باره به موئی دیگر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۸ - ای خدمت تو ز زندگانی خوشتر
ای خدمت تو ز زندگانی خوشتر
وی عهد تو از دور جوانی خوشتر
دریاب مرا که نیست فریاد رسی
از عدل تو ای آصف ثانی خوشتر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۷۹ - ای درد تو جان عاشقان را افسر
ای درد تو جان عاشقان را افسر
دست غم تو فراز چراغ اخضر
دی بر سر کوی تو وجود آوردیم
امروز نمانده جز کفی حاستر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای دوست بیا و دل آواره ببر
ای دوست بیا و دل آواره ببر
وین خسته روان ز تن به یکباره ببر
من با دل و دیده بی تو بس می نالم
دل بردیم از دو دیده نظاره ببر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۱ - ای مایه آرایش دکان هنر
ای مایه آرایش دکان هنر
جز تو نرسیده کس به پایان هنر
تاازتو منور شده اقلیم وجود
آسوده ز ذات پاک تو جان هنر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۲ - ای مایه زیب زندگانی چو هنر
ای مایه زیب زندگانی چو هنر
وی دوران را چو شادمانی در خور
صیت تو چو اقبال شهان عالمگیر
عهدت چو بهار زندگانی پرور
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۳ - با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار
با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار
وز غیر هوای عشق خود را باز آر
در هر علمی تو ذوفنون گردیدی
بنگر که چه حاصلت شده آخر کار
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۴ - در ساغر دل خون ز شراب اولی‌تر
در ساغر دل خون ز شراب اولی‌تر
در سینه سنان به جای خواب اولی‌تر
ویرانه تن نه جای آبادانی ست
این دیر بلا همان خراب اولی‌تر
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۵ - آن جوهری جان که مرا عمر دراز
آن جوهری جان که مرا عمر دراز
شد صرف رهش چو عمر زاهد به نماز
نشناخت چو جوهری نادان فلک
از مهره غیر گوهر ماراباز
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۶ - چون خواست مرا دور جهان شعبده باز
چون خواست مرا دور جهان شعبده باز
تاریک چو شب خانه بخت ناساز
آیا ز چه رو به مفت شماع فلک
شمع هنرم داد همی از آغاز
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۷ - دل سیر نگردد از غم دوست چو آز
دل سیر نگردد از غم دوست چو آز
وز درگه درد رو نتابد چو نیاز
بر کوه بلا کبک غمی گر باشد
پرواز کند بسوی مرغم چون باز
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۸ - یاد شب وصل آن مه مهر افروز
یاد شب وصل آن مه مهر افروز
روشن کندم خانه اندیشه چو روز
یک جرعه می وصل بعمری زین پیش
نوشیدم و یادش کندم مست هنوز
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۹ - بیروی تو آرام ندارم هرگز
بیروی تو آرام ندارم هرگز
جز تو به کسی دل نسپارم هرگز
جز کوی تو راهی نرود دل زنهار
جز خاک درت سر بگذارم هرگز