تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۰ - رخت خود از اینسوی برون بربستم
رخت خود از اینسوی برون بربستم
چون فکر تو در درون خود بنشستم
با دست خیال تو از اینسان یعنی
تا دامن حشر عهد صحبت بستم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۱ - کی باد ز شر تن اخسا برهیم
کی باد ز شر تن اخسا برهیم
از وحشت این قفس چو عنقا برهیم
جان در چمن قدس فشانم به رقص
روزی که ز ظلمت هیولا برهیم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۲ - کو مرگ که مایه حیاتش گیرم
کو مرگ که مایه حیاتش گیرم
وز دفتر زندگی براتش گیرم
از منطقه چرخ شتاب آورمش
وز مرکز افلاک ثباتش گیرم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۳ - گفتم روم از عشق تو در معدن غم
گفتم روم از عشق تو در معدن غم
یاقوت روان گذارم اندر تن غم
خود خرمن عمر کنون از غم تو
در خوشه همین نهان کند خرمن غم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۴ - گفتم به تو ای نورده روزن چشم
گفتم به تو ای نورده روزن چشم
منزلگه خورشید کنم برزن چشم
بی تو همه سوده های الماس بلا
جان بر سر دل ریخت به پرویزن چشم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۵ - گاهی آتش از تف درون می سازم
گاهی آتش از تف درون می سازم
گاهی به نفس ستاره خون می سازم
گفتی که به روز هجر چون می سازی
روزی چه بیا ببین که چون می سازم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۶ - ما سطح فلک قعر زمین می شمریم
ما سطح فلک قعر زمین می شمریم
نه چرخ همین یکی نگین می شمریم
گیتی رحم وروان جنین می شمریم
تا ظن نبری که عمر این می شمریم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۷ - مرغ چمن وصلم و چون اهرمنم
مرغ چمن وصلم و چون اهرمنم
دل بتکده غم است و من برهمنم
با این دل تیره بخت آخر چکنم
روزی که سموم هجر سوزد بدنم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۸ - من علم گیاه حرم توحیدم
من علم گیاه حرم توحیدم
من چارده ماه حرم توحیدم
گر اهل حقیقت سپرندم به قدم
غم نیست که ماه حرم توحیدم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۵۹ - موسایم و در طور لقا می طلبم
موسایم و در طور لقا می طلبم
عیسایم و پیوسته بقا می طلبم
یعقوبم و گمگشته خود می جویم
مقصود دلم توئی ترا می طلبم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۰ - مائیم که با فقر و فنا ساخته ایم
مائیم که با فقر و فنا ساخته ایم
در ملک عدم مرکب جان تاخته ایم
از دولت سودای تو بی منت مرگ
خود را ز خودی خویش پرداخته ایم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۱ - من خالق کن فکان ترا می دانم
من خالق کن فکان ترا می دانم
معبود همه جهان ترا می دانم
آنکس که بحکم قدرت بیچونی
از خاک کند روان ترا می دانم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۲ - نه در خور داغ تو جبینی دارم
نه در خور داغ تو جبینی دارم
نه لایق حسنت آفرینی دارم
نه نیز به بخت بد قرینی دارم
برحال تباه خود انینی دارم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۳ - یکباره بترک دار دنیاگفتم
یکباره بترک دار دنیاگفتم
بیرون خود از غبار هستی رفتم
از بسکه درون سینه شبهای فراق
در خدمت سلطان خیالت خفتم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۴ - دنیا نه به خاک نه به آبش میدان
دنیا نه به خاک نه به آبش میدان
گیتی نه به بیداری و خوابش میدان
این پنج صباح هستی پا به رکاب
گردل دادی تو ناصوابش میدان
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۵ - آکنده به آتش دل بی حاصل من
آکنده به آتش دل بی حاصل من
گوئی که ز آتش است آب و گل من
عصیان نکند کس ار بود دوزخ حشر
چون آتش دوزخ درون دل من
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۶ - آن نیستی اینکه نام داری انسان
آن نیستی اینکه نام داری انسان
تا هیچ نگه نداری آزرم کسان
تا چند همی کینه فروزی چو ددان
تا کی شکنی همی چو هیزم پیمان
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۷ - ای زلف سیه کرده بلای دل من
ای زلف سیه کرده بلای دل من
وی خون جگر داده غذای دل من
خود خون فسرده دلم پاک بریز
کس نطلبد از تو خونبهای دلم من
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۸ - ای کهتر فضل تو هزار افلاطون
ای کهتر فضل تو هزار افلاطون
شد صبر من از حوصله شوق افزون
گر وعده خویش را وفا خواهی کرد
ای مفخر اهل علم وقت است اکنون
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۹ - ای وصل تو اختر مراد دل من
ای وصل تو اختر مراد دل من
در راه غم تو شعله زاد دل من
جان دامن زلف تو ز کف نگذارد
از هجر تو ناگرفته داد دل من