تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۰ - در بزم محبت امشب از دولت تو
در بزم محبت امشب از دولت تو
از باده درد و ساغر محنت تو
آن جام که میخواستم از دست تو من
دست قدرم بداد بی منت تو
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۱ - شد غرفه به خون جگر آواره تو
شد غرفه به خون جگر آواره تو
وز قید حیات رست بیچاره تو
یارب چه کسی تو کاندرون دیده
آسایدم از خیال نظاره تو
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۲ - کو عمر که داد عیش بستانم ازو
کو عمر که داد عیش بستانم ازو
کو وصل که درد هجر بنشانم ازو
کو یار که گر پای خیالش بمثل
بر دیده نهد دیده نکو دانم ازو
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۳ - هرتن که سرشت بد بود محضر او
هرتن که سرشت بد بود محضر او
ناچار همی بدی بکوبد در او
بنمای کسی را که ز اندیشه بد
سر دل او نشد قضای سر او
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۴ - مستیم و خراب کنج میخانه تو
مستیم و خراب کنج میخانه تو
سرخوش همه از شراب پیمانه تو
گیرند اگر چه عاقلان خرده به ما
شادیم که خود شدیم دیوانه تو
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۵ - ای دل نشدی تا به ره عشق آگاه
ای دل نشدی تا به ره عشق آگاه
بیهوده منه در این سفر پای به راه
هشیار به راه عشق شلتاق مکن
گر نیستی ار طریق مستی آگاه
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۶ - در راه تو دیوانه شدن ما را به
در راه تو دیوانه شدن ما را به
سر گشته چو پیمانه شدن ما را به
زاهد چه دهی پند که بایاد رخش
از کعبه به بتخانه شدن ما رابه
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۷ - ای سرو ز بالای تو پست افتاده
ای سرو ز بالای تو پست افتاده
از زلف تو شمشاد ز دست افتاده
در خانه خویش خواهمت بی زحمت
می خورده صبوحی زده مست افتاده
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۸ - دل در غمت از دو کون برداشته به
دل در غمت از دو کون برداشته به
در مزرع جان تخم بلا کاشته به
این رخنه غم که دیده اش می خوانند
بی دوست بخاک محنت انباشته به
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۱۹ - جز راه صفا بهیچ ره پای منه
جز راه صفا بهیچ ره پای منه
زیرا که ره صفا ز هر راهی به
هر چیز بجز وفات دادند مگیر
هر چیز بغیر عشق خواهند مده
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۰ - سر گشتگی دور زمان یعنی چه
سر گشتگی دور زمان یعنی چه
این گردش هفت آسمان یعنی چه
آزاد چو از جهان بود دیوانه
دل بستن عاقل به جهان یعنی چه
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۱ - ای عشق مگر مایه بود آمده ای
ای عشق مگر مایه بود آمده ای
کز سر تا پا تمام سود آمده ای
نقصان به تو از چشم بد کس مرساد
کآرایش دکان وجود آمده ای
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۲ - من کیستم از خویش به تنگ آمده ای
من کیستم از خویش به تنگ آمده ای
دیوانه با خرد به جنگ آمده ای
دوشنبه به کوی یار از رشکم کشت
نالیدن پای دل به سنگ آمده ای
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۳ - من کیستم ای شوخ دل از کف شده ای
من کیستم ای شوخ دل از کف شده ای
آتش به دکان هستی خود زده ای
با غیر تو خوش نشین کز آشوب غمت
خون شد دل ما و سینه آتشکده ای
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۴ - ای تیره شب فراق آخر به سر آی
ای تیره شب فراق آخر به سر آی
وی صبح امید از در مهر درآی
گر عمر منی ای شب هجران بگذر
ور جان منی ای نفس صبح برآی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۵ - از گردش نه مدار غافل نشوی
از گردش نه مدار غافل نشوی
وز بازی روزگار غافل نشوی
خواهی ز تو وقت کار غافل نشوند
از خدمت کردگار غافل نشوی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۶ - اشراق تو هستی ثمر بید کنی
اشراق تو هستی ثمر بید کنی
از شعله همی کوثر امید کنی
این تار که عنکبوت بخت توتند
تا چند به هرزه دام خورشید کنی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۷ - ای دل تا کی به هرزه تدبیر کنی
ای دل تا کی به هرزه تدبیر کنی
وز خون جگر به جوی غم شیر کنی
تار تو کز آن دام مگس نتوان کرد
خواهی که به آن همای نخجیر کنی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۸ - ای دل ز چه از علم وسیطی نکنی
ای دل ز چه از علم وسیطی نکنی
روی دل نفس در بسیطی نکنی
همدوشی عقل کل توانی لیکن
تو مرکز پستی و محیطی نکنی
میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۹ - ای دیده ز اشک بی متاعم نکنی
ای دیده ز اشک بی متاعم نکنی
در بیعگه غم ابتیاعم نکنی
چون من سخن از وداع دلدار کنم
ای جان عجب است اگر وداعم نکنی