تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۰ - نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۱ - خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۲ - (غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد
(غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد
غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)
(غلط کردم ز بزم او جدا گشتم، ندانستم
خمار باده لعلش چه عالم دردسر دارد)
ز نخوت تاج شاهان فتنه ها در زیر سر دارد
ازین باد مخالف کشتی دولت خطر دارد
مخور زنهار از همواری وضع جهان بازی
که این بیدادگر در موم پنهان نیشتر دارد
مده سررشته کوچکدلی از دست در دولت
که گر از دیده سوزن فتد عیسی خطر دارد
غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)
(غلط کردم ز بزم او جدا گشتم، ندانستم
خمار باده لعلش چه عالم دردسر دارد)
ز نخوت تاج شاهان فتنه ها در زیر سر دارد
ازین باد مخالف کشتی دولت خطر دارد
مخور زنهار از همواری وضع جهان بازی
که این بیدادگر در موم پنهان نیشتر دارد
مده سررشته کوچکدلی از دست در دولت
که گر از دیده سوزن فتد عیسی خطر دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۳ - ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۴ - خوشا دردی که مهرم از لب خاموش بردارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۵ - چه زنگ از خاطر من دیده نمناک بردارد؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۶ - برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۷ - مگر شمشیر او امروز آب تازه ای دارد؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۸ - خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۳۹ - کسی چون چشم ازان رخسار آتشناک برگیرد؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۴ - خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۵ - ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۶ - مصفا چون شود دل در غبار تن نمی گنجد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۷ - شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۸ - ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۶۹ - امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۰ - چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۱ - ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد
ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد
خجل خورشید از خود چون چراغ روز می گردد
گسستن رشته مهر و محبت را بود مشکل
رهایی نیست مرغی را که دست آموز می گردد
کند افتادگی چون خاک ره هر کس شعار خود
اگر با آسمان گردد طرف، فیروز می گردد
بشو از عیش شیرین دست تا گردد دلت روشن
که موم از شهد چون شد دور، بزم افروز می گردد
خجل خورشید از خود چون چراغ روز می گردد
گسستن رشته مهر و محبت را بود مشکل
رهایی نیست مرغی را که دست آموز می گردد
کند افتادگی چون خاک ره هر کس شعار خود
اگر با آسمان گردد طرف، فیروز می گردد
بشو از عیش شیرین دست تا گردد دلت روشن
که موم از شهد چون شد دور، بزم افروز می گردد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۲ - به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۷۳ - به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد