تعداد ۸۸۱۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۳ - هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد
هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد
غنچه سان جیب و بغل پرسخن رنگین کرد
زهر چشمش چه عجب گر به تبسم کم شد؟
به نمک تلخی بادام توان شیرین کرد
آه ازین عشق ستم پیشه که با چندین سعی
دهن تیشه فرهاد به خون شیرین کرد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۴ - هر کجا از خط سبز تو سخن می خیزد
هر کجا از خط سبز تو سخن می خیزد
موی از سبزه بر اندام چمن می خیزد
مشرق مصرع برجسته دل پرخون است
این سهیلی است که از خاک یمن می خیزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۵ - مرغ من در بغل بیضه هم آزاد نبود
مرغ من در بغل بیضه هم آزاد نبود
آشیان هیچ کم از خانه صیاد نبود
دل بی درد من از خواب فراموشی جست
نامه دوست کم از سیلی استاد نبود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۶ - نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود
نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود
به چه کار آیدم آن گل که در او بو نبود؟
بیستون پیش سبکدستی ما بی وزن است
عشق را سنگ کم اینجا به ترازو نبود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۷ - مصر روشن ز جمال مه کنعان نشود
مصر روشن ز جمال مه کنعان نشود
تا برافروخته از سیلی اخوان نشود
خواریی هست به دنبال خودآرایی را
پرطاوس محال است مگس ران نشود
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۸ - رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن
رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن
همه از یوسف بازاری ما می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۹ - سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید
سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید
راز غیب است که از پرده بدر می آید
از گلستان در و دیوار و ز آیینه قفاست
آنچه از حسن تو ما را به نظر می آید
آمد کار من و رشته تسبیح یکی است
که ز صد رهگذرم سنگ به سر می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۰ - خون به جوشم ز خط غالیه گون می آید
خون به جوشم ز خط غالیه گون می آید
این بهاری است کز او بوی جنون می آید
عشق را خلوت خاصی است که از مشتاقان
هر که از خویش برون رفت درون می آید
به تماشای تو ای سرو خرامان ز چمن
گل نفس سوخته چون لاله برون می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۱ - مگر از ناله بلبل دل ما بگشاید
مگر از ناله بلبل دل ما بگشاید
ورنه پیداست چه از باد صبا بگشاید
می تواند گره از غنچه پیکان وا کرد
هر نسیمی که دل تنگ مرا بگشاید
صبح را بخیه انجم نشود مهر دهن
نتوان بست دری را که خدا بگشاید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۲ - گلی از عیش نچیدم که ملالی نرسید
گلی از عیش نچیدم که ملالی نرسید
خاری از پا نکشیدم که به چشمم نخلید
عالم افروزی حسن از نظر پاکان است
گل خورشید ز فیض نفس صبح دمید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۲ - محنت مردم آزاده فزونتر باشد
محنت مردم آزاده فزونتر باشد
بار دل لازمه سرو و صنوبر باشد
عالم خاک بود منتظم از پست و بلند
مصلحت نیست ده انگشت برابر باشد
می توان شمع برافروخت ز نقش قدمش
هر که را آتش سودای تو در سر باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۳ - فیض در دامن صحرای جنون می باشد
فیض در دامن صحرای جنون می باشد
خاک این بادیه آغشته به خون می باشد
از جوان بیش بود طول امل پیران را
ریشه نخل کهنسال فزون می باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۴ - آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
چون رسد نوبت ما، دست به ما افشاند
من که بر نکهت پیراهن او دارم چشم
آب بر آتش من باد صبا افشاند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۵ - ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند
ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند
غافل از جنت دربسته خلوت شده اند
به خوشی چون گذرد عمر بنی آدم را؟
که ز پشت پدر آواره ز جنت شده اند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۶ - سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
که به هر مو چو سر زلف شکستم دادند
پرده دیده من کاغذ سوزن زده شد
تا سر رشته مقصود به دستم دادند
نیست در طالع من عقده گشایی، ورنه
عقده چون تاک به اندازه دستم دادند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۷ - نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
راه عشاق ترا هیچ نوایی نزند
می زند مار به هر عضو، ولی نی ماری است
که به غیر از دل آگاه به جایی نزند
خون ما را که دل آهن ازو جوش کند
جوهر تیغ محال است که خس پوش کند
دل بی طاقت ما صبر ندارد، ورنه
حسن از آیینه محال است فراموش کند
هیچ نفرین به ازین نیست که عاقل گردد
هر که حق نمک عشق فراموش کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۸ - دل چو آرایش مژگان تر خویش کند
دل چو آرایش مژگان تر خویش کند
داغ را آینه دار جگر خویش کند
می برد بخت به ظلمت کده هند مرا
تا چه خاک (سیه) آنجا به سر خویش کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۹ - عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
پیش خورشید صف آرایی شبنم چه کند؟
از جگر تشنگیم ریگ روان سیراب است
با چو من سوخته ای چشمه زمزم چه کند؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۸۰ - آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند
آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند
فکر را شیوه رفتار تو سنجیده کند
دل محال است که با داغ هوس جوش زند
کعبه حاشا که به بر جامه پوشیده کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۸۱ - خلد تسخیر دل اهل محبت نکند
خلد تسخیر دل اهل محبت نکند
برق در بوته خاشاک اقامت نکند
کرد دلگیر سفرپای گرانخواب، مرا
هیچ کس با قلم کند کتابت نکند!