تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۱۹ - دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست
دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست
چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست
ز سایه روی زمین را کبود می سازد
ز ناز بس که نهال قدش گرانبارست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۰ - ستاره سحر عشق چشم بیدارست
ستاره سحر عشق چشم بیدارست
غبار لشکر غم ناله شرربارست
دلی که نیست در او شور عشق، ناقوس است
رگی که نیست در او پیچ تاب، زنارست
قدم ز دایره خود برون منه صائب
که حصن عافیت نقطه خط پرگارست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۱ - ترا که خط بناگوش ابجد نازست
ترا که خط بناگوش ابجد نازست
چه وقت توبه حسن کرشمه پردازست؟
دو چشم واله قربانیان پس از تسلیم
دو شاهدست که انجام به ز آغازست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۲ - کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزست
کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزست
زمین هند به آن تیرگی شکرخیزست
خدا غنی است ز عصیان ما سیه کاران
طبیب را چه زیان از شکست پرهیزست؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۳ - تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است
تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است
میی که بوسه بر آن لب زد آب حیوان است
دمی که بی سخن عاشقی است شمشیرست
دلی که آب ز تیغی نخورده پیکان است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۴ - سخن بلند چو گردد به وحی مقرون است
سخن بلند چو گردد به وحی مقرون است
اتاقه سر مصحف کلام موزون است
برات وعده می کهنگی نمی داند
که وعده می گلرنگ دعوی خون است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۵ - ز ناله ام در و بام قفس نگارین است
ز ناله ام در و بام قفس نگارین است
ز گریه ام چمن روزگار رنگین است
خزان نسیم برون رانده ای است از چمنش
بهار نسخه آن پنجه نگارین است
به نامه حسرت آغوش خود چه بنویسم؟
که این کتاب مناسب به خانه زین است
چنان به بستر آسودگی نهم پهلو؟
مرا که خواب پریشان به زیر بالین است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۲۶ - هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست
هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست
چه وقت رفتن صحرا و سیر و صحبت توست؟
ز خط مگوی برات مسلمی دارم
هنوز اول جوش بهار آفت توست
زبان تهمت یک شهر را سخن دادن
گناه خامشی شعله های غیرت توست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۴۸ - قسم به شمع تجلی که پرتوش ازلی است
قسم به شمع تجلی که پرتوش ازلی است
که عشق تازه عذاران بهار زنده دلی است
عزیزدار دل پاره پاره ما را
که شمع را پر پروانه مصحف بغلی است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۴۹ - ترا که برق بلا خوشه چین خرمن نیست
ترا که برق بلا خوشه چین خرمن نیست
خبر ز حال من و تنگدستی من نیست
ترا رسد به غزال حرم سرافرازی
که در قلمرو چین این بیاض گردن نیست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۵۰ - خیال طره او در دل خراب گذشت
خیال طره او در دل خراب گذشت
چه موج بود که مستانه بر حباب گذشت
کجایی ای نفس عقده سوز باد سحر
که عمر غنچه ما در ته نقاب گذشت
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۵۱ - مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت
مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت
نگاه گرم عنان را به خواب کرد و گذشت
فغان که دولت پا در رکاب خوبی را
دو چشم ظالم او صرف خواب کرد و گذشت
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۳ - دو دل شوم چو به زلفش مرا نگاه افتد
دو دل شوم چو به زلفش مرا نگاه افتد
چو رهروی که رهش بر سر دو راه افتد
فروتنی است برازنده از سرافرازان
که خوشنماست شکستی که بر کلاه افتد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۴ - کجا دماغ تو گرم از شراب می گردد؟
کجا دماغ تو گرم از شراب می گردد؟
که می ز شرم نگاه تو آب می گردد
همیشه در پی آزار ماست چشم فلک
به قصد شبنم ما آفتاب می گردد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۵ - درین ریاض کسی خوشه اش دو سر دارد
درین ریاض کسی خوشه اش دو سر دارد
که غیر اشک دگر دانه ای نمی کارد
ازان ز عمر ابد کامیاب شد ابلیس
که سر به سجده آدم فرو نمی آرد
دلی که تشنه دیدار آتشین رویی است
به غیر آب شدن چاره ای نمی دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۶ - کسی که کاوش عشقی درون خود دارد
کسی که کاوش عشقی درون خود دارد
همیشه باده لعلی ز خون خود دارد
به آتش دگری خشمگین نمی سوزد
فتیله داغ پلنگ از درون خود دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۷ - چو دست خود به دعا می پرست بردارد
چو دست خود به دعا می پرست بردارد
به باغ گریه کنان تاک دست بردارد
دعای صبح بناگوش بی اثر شده است
دگر کسی به چه امید دست بردارد؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۸ - لبش به ظاهر اگر حرف شکرین دارد
لبش به ظاهر اگر حرف شکرین دارد
ز خط سبز همان زهر در نگین دارد
عجب که پشت زمین خم چو آسمان نشود
ز منتی که خرام تو بر زمین دارد
حجاب روشنی دل بود حلاوت عیش
که موم روز سیاهی در انگبین دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۴۹ - شراب روز دل لاله را سیه دارد
شراب روز دل لاله را سیه دارد
چه حاجت است به شاهد سخن چو ته دارد
به داد و عدل بود خسروی، نه طبل و کلاه
وگرنه شاهین، هم طبل و هم کله دارد
برآورد ز گریبان رستگاری سر
کسی که سر به ته از خجلت گنه دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۵۰ - ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
بهار نشأه این باده را دوبالا کرد
مرا به دست تهی همچو شانه می باید
گره ز کار پریشان عالمی وا کرد