تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۶ - دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد
دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد
می پرزور، اشک لاله گون پیمودنی دارد
به خوابم دولت بیدار می آید، از آن روزی
که چشمم در نظر بر آستانش سودنی دارد
چه شد چون شمع محفل گر تنم فرسودنی دارد
تف عشق بتان در سینه ام افزودنی دارد
به دل تا چند از خوناب حسرت، جرعه پیمایی؟
سرت گردم، شراب وصل هم پیمودنی دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۰ - شراب خون من، آن مست را مخمور می سازد
شراب خون من، آن مست را مخمور می سازد
کباب من لب شیرین او را شور می سازد
به قسمت گر نصیب خضر گردد، یک شب هجران
ره نزدیک عمر جاودان را، دور می سازد
چنین بی پرده چون بلبل، نمی گردید افغانم
مرا رسوا و مست، آن غنچه مستور می سازد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۱ - مریض زهد را آن روی آتشناک می سازد
مریض زهد را آن روی آتشناک می سازد
که آتش خار را، از هستی خود پاک می سازد
به راهش با جفای ناکسان دارم شکیبایی
که بلبل تا گل آید، با خس و خاشاک می سازد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۴ - سخن چون می سرایم، کلک شکربار می سوزد
سخن چون می سرایم، کلک شکربار می سوزد
گلوی این نی، از شیرینی گفتار می سوزد
دل از خامی چرا بندم، به برق عمر مستعجل؟
نفس در سینه ام، از گرمی رفتار می سوزد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۷ - بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می سازد
بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می سازد
ز جان سختی، دم شمشیر را، دندانه می سازد
گشاید گل به شبنم، گر چنین آغوش الفت را
به بلبل آشیان را غیرت، آتشخانه می سازد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۸ - نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد
نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد
برهمن از سر بت، گبر زآتشخانه برخیزد
به یک رنگی ز بس خو کرده ام، در کعبه گر میرم
خروش دلخراش شیون، از بتخانه برخیزد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۲ - به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می باشد
به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می باشد
کف سائل ز اعضای دگر، در پیش می باشد
شکایت نیست مطلب، چون جرس گر ناله پردازم
فغانی در نهاد سینه های ریش می باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۴ - تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد
تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد
بلای جان، قیامت جلوه شمشاد تو می باشد
به این شاد است خاطر، کز غم محنت کشان شادی
دل از غم خرابم، عشرت آباد تو می باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۶ - چر با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟
چر با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟
هوا گرم است ما را، تا نفس در سینه می باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۷ - دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد
دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد
غم دیوانه، در شهر از بیابان بیشتر باشد
هجوم عاشقان از دور باش ناز، افزون شد
تو را در خانهٔ در بسته، مهمان بیشتر باشد
هوس چون بی نهایت شد، نماند جای آسایش
چو دریای کنار افتاده طوفان بیشتر باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۰ - پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد
پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد
شب هجران او، چون سایه در دنبال من باشد
شفاعت سنجی طاعات، خواهد کرد در محشر
گناه عشق اگر در نامهٔ اعمال من باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۱ - خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد
خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد
به غربت، آشنا هر کس که یابد، در وطن باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۳ - خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره ای باشد
خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره ای باشد
ز مژگان، شبنم افشانِ گل رخساره ای باشد
مجزّا کرده ام دل را، به شورانگیز مکتبها
که تا در دست هر سیمین بری، سی پاره ای باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۴ - ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد
ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد
لب اظهار مطلب، آبشار آبرو باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۶ - لب گویای من چون شمع، مقراض سخنها شد
لب گویای من چون شمع، مقراض سخنها شد
زبان روشنم، افسانه ساز انجمنها شد
ز بس سر می زند ز اندیشه ام، یاد خط سبزش
ز نقش پای کلکم، صفحه ها رشک چمن ها شد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۷ - به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را
به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را
ز شادی بخیه های خرقه ها چاک کفن ها شد
پر از مضمون عبرت مانده ام، پیچیده طوماری
ز پیری قامت فرسوده ام، صرف شکن ها شد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۷ - اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد
اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد
سخن های من، از خاطر فراموشش نخواهد شد
اگر خورشید شوید روی خود در چشمهٔ کوثر
طرف با سینهٔ صبح بناگوشش نخواهد شد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۸ - به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
نظر پوشیدن از وضع جهان، خواب فراغت شد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۹ - نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد
نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد
رگ تلخی درین بادام، شیرین تر ز شکّر شد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۹ - پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند
پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند
زیانی مایه دار همّت، از نقصان نمی بیند
چه سان آیم برون از دامن صحرای دلتنگی؟
غبارم جلوه گاهی در خور جولان نمی بیند