تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢٨ - منم ابن یمین که مرکب نطق
منم ابن یمین که مرکب نطق
چون بقصد کسی برانگیزم
بزبان چو آب و آتش خویش
آتش از آب کوثر انگیزم
داورانرا برآورم بر داو
وز سر داو داور انگیزم
چون زند موج بحر طبعم ازو
بصدف در و گوهر انگیزم
وز برای غذای طوطی جان
از نی خامه شکر انگیزم
گربدی بینم از کس ار نیکی
زودش از طبع کیفر انگیزم
وز پی شهسوار هر صیتی
مرکب از باد صرصر انگیزم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢٩ - مدتی در پی هوی و هوس
مدتی در پی هوی و هوس
عرصه بر و بحر پیمودم
روز ننشستم از طلب نفسی
شب زمانی ز فکر نغنودم
چون برین مدت مدید گذشت
که ز اندیشه مغز پالودم
گشت مرآت دل چنان روشن
که یکی نقش راست بنمودم
صیقلی ساخت ز جوهر عقل
پس ز زنگ هواش بزدودم
صورت خیر و شر در آن دیدم
چشم عبرت بر او چو بگشودم
شد یقین ز انقلاب احوالم
که نه من بودم آنکه من بودم
کارم از کارخانه دگرست
نه بخود کاستم نه افزودم
بر بدو نیک چون نیم قادر
پس دل از غم بهرزه فرسودم
بعد ازین اقتدا بابن یمین
کردم و داشت راستی سودم
غایت آرزو چو دست نداد
پشت پائی زدم بیاسودم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣١ - هر بلائی که میشود واقع
هر بلائی که میشود واقع
درمیان خلایق عالم
چون نکو بنگری طمع باشد
منشأ آن بلا ز بیش و زکم
گر نبودی طمع نیفتادی
از بهشت برین برون آدم
هر که نقش طمع ز لوح ضمیر
بسترد وارهد ز محنت و غم
از طمع دور باش ابن یمین
گر دلی بایدت خوش و خرم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣۶ - یعلم الله که چون شباب گذشت
یعلم الله که چون شباب گذشت
ذات خود را مسن نمیخواهم
عاقلان از من وز من گفتند
خویشتن را ز من نمیخواهم
بهوای لطیف خواهم رفت
کین هوای عفن نمیخواهم
میل استبرقست و اکسونم
این پلاس خشن نمیخواهم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣٩ - ایدل ار ننگ داری از نقصان
ایدل ار ننگ داری از نقصان
جز سلوک ره کمال مکن
هر چه عقلت بدان دهد دستور
جز بدان کار اشتغال مکن
شرف نفس اگر همی خواهی
با فرومایه قیل و قال مکن
بامیدی که شم خیر بود
از در راحت ارتحال مکن
غم که فردا رسد مخور امروز
ترک شادی بنقد حال مکن
عرض نفس نفیس را هرگز
در پی مال پایمال مکن
منت از دوست بهر دنیائی
ور بود حاتم احتمال مکن
عجز و بیچارگی بهیچ سبیل
دشمن ار هست پور زال مکن
بشنو این پندها ز ابن یمین
ور مفید است از آن ملال مکن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۴٢ - ایکه حصن حصین همی سازی
ایکه حصن حصین همی سازی
پس بکیوانش میکشی ایوان
تا بدانی که چیست حاصل آن
آیت اینما تکونوا خوان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۵٢ - ای عزیز ار نصیحتی کنمت
ای عزیز ار نصیحتی کنمت
در بدو نیک آن تفکر کن
گر پسند آیدت ز من بشنو
ور نه نشنوده اش تصور کن
اولا صدر شو باستحقاق
پس بمجلس درون تصدر کن
ردف را از ردیف بازشناس
بعد از آن دعوی تشعر کن
با بزرگان ره تواضع گیر
با فرو مایگان تکبر کن
وسط کارها نگه میدار
نه زبونی و نه تهور کن
نی چو طاوس خود نما میباش
نه بویران وطن چو کنگر کن
یا نه با نیک و بد بساز و برو
شبه را هم طویله در کن
با مسیحا بمصلحت خر را
در طویله کش و هم آخور کن
دمبدم روزگار میگذرد
تو تماشای این تغیر کن
چون تباشیر صبحدم بدمد
عزم تبسی و میل و متقر کن
همچو ابن یمین بساقی گوی
دور بگذشت ساغری پر کن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۵٩ - بر تو پاشم ز بحر دانش خویش
بر تو پاشم ز بحر دانش خویش
سخنی همچو لؤلؤ و مرجان
بخت اگر یار و عقل رهبر تست
بنگاریش چون الف در جان
دشمنت را بهیچ رو منمای
گر چه او دوست کام گردد از آن
تشنه میباش از خضر میپذیر
منت آب چشمه حیوان
هر چه در آشکار باید خواست
عذر بر کردنش مکن پنهان
ور نیاید پسندت این گفتار
بر تو کس را نمیرسد تاوان
گر بدی از تو آید ار نیکی
نزد ابن یمین بود یکسان
زآنکه او را بهیچ کس طمعی
نیست الا برحمت یزدان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۶۴ - پیش اهل کمال نقصانست
پیش اهل کمال نقصانست
شاد و غمگین ز بیش و کم بودن
وز پی حاصل امور جهان
روز و شب در غم و الم بودن
نزد دانا جمیع ملک جهان
می نیرزد دمی بغم بودن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧٠ - خرم آنکس که بقعه ئی دارد
خرم آنکس که بقعه ئی دارد
و او نه مأمور و نه امیر کسان
کنج عزلت گرفته از عالم
گشته فارغ ز دار و گیر کسان
ز آتش آرزو نتافته دل
چون تنور از پی فطیر کسان
گشته راضی بحکم کن فیکون
رسته از زحمت و ز خیر کسان
داند آزاده ئی که یکچندی
بوده باشد بعنف اسیر کسان
که فراز کلوخپاره خویش
بهتر از مسند و سریر کسان
پشته خار خار پشتک را
نرمتر آید از حریر کسان
رو قناعت گزین که نتوان پخت
قرص امبد از خمیر کسان
پایمزد تو در زمانه بسست
آنکه او هست دستگیر کسان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧۶ - زندگانی بکنج عافیتی
زندگانی بکنج عافیتی
بیمشقت چو میتوان کردن
پس چرا بر و بحر پیمائی
ای سلیم از برای نان خوردن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٨٨ - گر ثواب و عقاب خواهد بود
گر ثواب و عقاب خواهد بود
نیک و بد را مخیری پس ازین
ور بد و نیک را جزائی هست
زین دو هریک که بایدت بگزین
یا نکوئی کن و جزاش بیاب
یا بدی کن سزای خویش ببین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩٢ - مرد نا آزموده را زنهار
مرد نا آزموده را زنهار
نه ثنا گوی و نه نکوهش کن
گر برو اعتماد خواهی کرد
اول احوال او پژوهش کن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩٩ - نبود مهتری بروز و بشب
نبود مهتری بروز و بشب
باده خوشگوار نوشیدن
یا طعام لذیذ را خوردن
یا لباس لطیف پوشیدن
من بگویم که مهتری چه بود
گر بخواهی ز من نیوشیدن
همگنان را ز غم رهانیدن
در رعایات خلق کوشیدن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٠٢ - هر کسی را چنانکه هست بدان
هر کسی را چنانکه هست بدان
پس بدانقدر دوستی میکن
با وفا باش و وصل و فصل مکن
بهر یاران نو ز یار کهن
در عمل کوش و ترک قول بگو
کارکرده نمیشود بسخن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٠۴ - هر کرا یاد بنده میآید
هر کرا یاد بنده میآید
بکرم بندگی من برسان
زان بمفرد نمیدهم زحمت
که همی ترسم از ملالتشان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٠۵ - هیچ دانی که مردمی چه بود
هیچ دانی که مردمی چه بود
روز قوت فروتنی کردن
سیم و زر بیقیاس بخشیدن
گاه قدرت غضب فرو خوردن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٠٧ - هر که او را تواضعی کردی
هر که او را تواضعی کردی
قدر آن گر شناخت افزون کن
وانکه قدرش ز نا کسی نشناخت
چون سگش از سرای بیرون کن
تا از آن دیو بد سیر برهی
انگژه از هجاش در کون کن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٠٨ - هست کار سعادت دنیا
هست کار سعادت دنیا
راست همچون مناره برفین
آفتاب تموز حادثه ها
برگشاده برو- ز تاب کمین
در تزلزل بنای ارکانش
دل برو کی نهند اهل یقین
ناگهانی ز هم فرو ریزد
که امید ثبات دارد ازین
هر کرا آز پیشوائی کرد
باز نشناخت مهر چرخ از کین
هر زمانش زبان حرص کند
آیتی دیگر از هوا تلقین
ما و یاری و کنج عافیتی
که همینست و بس بهشت برین
اینسخن باور از نمیداری
خیز و رنجه شو و بیا و ببین
زانگروهی که سخره شهرند
تا بدانی که نیست ابن یمین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧١٩ - پدری با پسر بشفقت گفت
پدری با پسر بشفقت گفت
که پسندیده دار عادت و خو
راحت نفس اگر همیخواهی
بیشتر از نصیب خویش مجو
تا نپرسند دم مزن بسخن
و آنچه گوئی بجز صواب مگو
کر رسیدن بمقصدت هوس است
راه کان مستقیم نیست مپو
بطمع در خطر میفت و مکن
رشته غم بدست آز دو تو
که نخواهد همیشه باز آید
بسلامت ز چشمه سار سبو