تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧ - ز هی فرخنده جایی خوش مقامی
ز هی فرخنده جایی خوش مقامی
که خجلت می دهد خلد برین را
نقوش دل فریب جان فزایش
ببرد آب نگارستان چین را
ندانم کین ارم یا باغ مینوست
که حیرت بینم از وی آن و این را
صفای سلسبیل و نزهت خلد
بخاطر نگذرد روح الامین را
ز منظرگاه بالا چون ببینید
روان در زیر او ماء معین را
از آن ساعت که می بر کف نهادی
در او صاحبقران بی قرین را
خرد با روح می گوید که بشتاب
ببین بزم بزرگ خرده بین را
چو می بینی به کف جام مروق
به نزهتگه بهاء ملک و دین را
وزیر شه نشان کز رشح کلکش
سواد عین زیبد حور عین را
دل اندر وی به عشرت شاد بادا
سرافراز زمان فخر زمین را
ولی باید که نگذارد به دل در
که بگذارد بذل ابن یمین را
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٠ - عطا میخواست از من ماهرویی
عطا میخواست از من ماهرویی
بگفتم جان ز بهر تست ما را
ولی باید ز فرمان سر نتابی
که این معنی بود قلب عطا را
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩ - منور شد بشمس دولت و دین
منور شد بشمس دولت و دین
دو گیتی چون همین دارد هم آنرا
خرد در جنب ذات پاک اصلش
فروتر از هجین دارد هجانرا
شکست تیر را در عهد کلکش
سپهر اندر کمین دارد کمانرا
بقصد جان بد خواهانش مریخ
کشیده در سنین دارد سنانرا
عدو بهر هزیمت در جدالش
قوی حصنی حصین دارد حصانرا
اگر نحسین را افتد قرانی
دوا آن بیقرین دارد قرانرا
بعون دولت ار باشد مرادش
شجاع و با حنین دارد حنانرا
اگر خواهد عجب نبود ز حزمش
که ثابت چون زمین دارد زمانرا
مکان سرفرازیرا مکین است
بحمدالله مکین دارد مکانرا
نشان مکرمت جستم فلک گفت
کنون مسند نشین دارد نشانرا
سزد کابن یمین در مجلس او
که از جای چنین دارد چنانرا
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٣ - بزرگان عراقی را بگوئید
بزرگان عراقی را بگوئید
که چاکر بسکه اینجا بینوازیست
از اینجا رجعتش سوی خراسان
درین ده روزه باشد غاینش بیست
گر اصحاب خراسانش بپرسند
که در ملک عراق اهل کرم کیست
چو اینجا از کرم نشنید بوئی
جواب آن چه گوید مصلحت چیست ؟
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۴ - به نام ایزد زهی خرم سرائی
به نام ایزد زهی خرم سرائی
که چون فردوس اعلی دلگشایست
هواش از اعتدال طبع دائم
چو انفاس مسیحا جان فزایست
غبار آستانش از خوش نسیمی
بسان ناف آهو مشک زایست
درو گر سوز باشد مشک و عودست
و گر نالد کسی آن چنگ و نایست
ز نور جام چون ماه تمامست
که چون مهر از جان ظلمت زدایست
بر اسرار فلک واقف توان شد
که همچون جام جم گیتی نمایست
چو بخشد سایه سقفش سعادت
چه جای سایه فر همایست
لطیف آمد عمارتهاش یکسر
بلی معمار او لطف خدایست
فلک حیران شود زین بیت معمور
چو بیند کش زمین آرام جایست
سرای است این ندانم یا بهشتست
بهشتست این ندانم یا سرایست
ز خلق خوش نسیم صاحب او
هوا دروی همیشه عطر سایست
صفا دروی چو رای صاحبش باد
که الحق با صفا و نیک رایست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩٩ - جهان از بهر یکتن نیست تنها
جهان از بهر یکتن نیست تنها
یقین میدان درینمعنی شکی نیست
مپنداری که هر جا هست تاجی
ز بهر آن مهیا تارکی نیست
سلامت با قناعت توأمانند
چو آز اندر زمانه مهلکی نیست
اگر صد اسب داری در طویله
ترا مرکب از آنها جز یکی نیست
اگر رنجه نباشی بهر بیشی
توان گفتن که چون تو زیرکی نیست
کفافی از قضات ار میدهد دست
تمام است اینقدر وین اندکی نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٢٣ - ز یاری در خماری باده جستم
ز یاری در خماری باده جستم
گمانم بود کاورا بنگ نیکست
میم کم داد لیکن بد نباشد
ز چشم کور اشک لنگ نیکست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶٧ - منم ابن یمین ذاتی که او را
منم ابن یمین ذاتی که او را
هزار و یک چو بشماری صفاتست
چه میگویم صفت گر باز خواهی
صفات حضرت من عین ذاتست
منم آن چشمه کزوی می تراود
نمی کان نم بنام آبحیاتست
توهم این وصف داری گر بدانی
مپنداری که آن از ترهاتست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴٠ - ببزم آصف جمشید رتبت
ببزم آصف جمشید رتبت
گهی کابن یمین از پا نشیند
ندارد خویشتن را در مضیقی
ز نا اهلی اگر ادنا نشیند
فروتر پایه دارد مرد نادان
اگر چه برتر از دانا نشیند
ندارد قدر گوهر هیچ خاشاک
بدریا گر چه او بالا نشیند
زحل هرگز نگردد سعد اکبر
بجای ار چند ازو اعلی نشیند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۵٩ - چو دولت خواهد آمد بنده ایرا
چو دولت خواهد آمد بنده ایرا
همه بیگانگانش خویش گردند
چو برگردید روز نیکبختی
در و دیوار با او نیش گردند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧١ - خداوندا ز هر احسان که با ما
خداوندا ز هر احسان که با ما
نمودی در ضیافتخانه جود
یکی را از هزار ار شکر گوید
نیارد گفت هر کس هست موجود
بحق آن کرم کاول نمودی
که گردان آخر هر کار محمود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧٣ - خرد را دوش میگفتم بخلوت
خرد را دوش میگفتم بخلوت
که ای بیدار دل پیر مجرد
که باشد کز می جود وی امروز
رخ اهل هنر گردد مورد
زبان بگشاد پیرکار و گفتا
علاء الدین و الدنیا محمد
سپهر حشمت و رفعت که دارد
بزیر پای همت فرق فرقد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٨٨ - دلا بار گران بر گردن جان
دلا بار گران بر گردن جان
منه چندان که چندانی نیرزد
بسیم و زر مشو بسیار مایل
که آنها کندن کانی نیرزد
طعام چرب و شیرین سلاطین
جواب تلخ دربانی نیرزد
بکنج بندگی آزاد بنشین
که ملک مصر زندانی نیرزد
مرا خیزد ز بحر دل گهرها
که هر یک زان کم از جانی نیرزد
ولی با همت اصحاب دولت
بقیمت گوهری نانی نیرزد
دریغ ابن یمین جائیکه آنجا
دو صد دانا بنادانی نیرزد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١۶ - عوانرا آشنا مشمر تو روزی
عوانرا آشنا مشمر تو روزی
بتخصیصی ز تو بیگانه گردد
اگر در مهر او چون موی گردی
ز بهر کندنت چون شانه گردد
عوانرا سگ نشاید گفت زیراک
که گر سگ بشنود دیوانه گردد
سگی را گر دهی نانی تو گاهی
همیشه او در آن خانه گردد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۴۵ - گرم گردون گردان چند روزی
گرم گردون گردان چند روزی
بسر ز آنسان که میباید نگردد
طمع زو نگسلم یکبارگی هم
برینسان بعد ازین شاید نگردد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵٩ - مرا از هر چه در عالم هنر هست
مرا از هر چه در عالم هنر هست
مر او را از ندامت میشمارد
طریق دهقنت آمد گزیده
که دهقان ندرود جز آنکه کارد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٨٧ - اقامت در خراسان گشت مشکل
اقامت در خراسان گشت مشکل
شد اینجا مشرب عشرت مکدر
مرا در رشته دانش نباشد
بجز گوهر فروشی کار دیگر
درین اقلیم صاحب همتانند
که هریک ز آن بزرگان هنرور
بهمت آنچنان باشد که او را
نیرزد نیم نان صد دانه گوهر
مرا گوهر فروشی با چنین قوم
نمیگوئی که چون باشد میسر
ضرورت از خراسان رفت باید
اگر زینسان بدست آید هنر خر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٢۶ - ز حالم نیست آگه کس که چون من
ز حالم نیست آگه کس که چون من
برنجم زین سپهر سخت پیکار
بتلخی میکشد در تنگ و بندم
چو شیرین دید طبعم نیشکر وار
اگر زین پس بر این سیرت بماند
نماند در دیار فضل دیار
دلا زو هم مبین شادی و غم را
که او را اختیاری نیست در کار
مقرر در ازل شد هر دو و اینک
نخواهد گشت اینصورت دگر بار
مرنج از بهر دنیا و مرنجان
مباش آزرده و کس را میازار
که هست و نیست یکسر بر گذار است
هر آنچت نیست آنرا هست پندار
بر ابن یمین گیتی نیرزد
بدان کز بهر او گیرند تیمار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴۵ - فلک سرگشته کرد ابن یمین را
فلک سرگشته کرد ابن یمین را
فکندش در ره ایوار و شبگیر
وگر نه او که و شبگیر و ایوار
ضعیفی ناتوانی مرد کی پیر
سفر کردن نه کار اوست چون او
گرفت اکنون بسان کودکان شیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴٩ - کریم الدین تو آن پهلو نژادی
کریم الدین تو آن پهلو نژادی
که گردانرا بتو باشد تفاخر
فرستادم بخدمت رقعه ئی دی
بدست پهلوی همکتف لمتر
یکی رقعه چو آب زندگانی
سراسر پر ز نظم و نثر چون در
بخدمت گر رسانید از چه معنی
تهی ماندست مان از باده منقر
ز هی عشرت اگر حالی فرستی
سبوئی از می چون ارغوان پر