عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۰۴ - دل وقت سماع بوی دلدار برد
دل وقت سماع بوی دلدار برد
ما را به سراپردهٔ اسرار برد
این زمزمهٔ مرکب مر روح تراست
بردارد و خوش به عالم یار برد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۰۶ - شادم به دمی کز آرزویت گذرد
شادم به دمی کز آرزویت گذرد
خوشدل به حدیثی که ز رویت گذرد
نازم به دو چشمی که به سویت نگرد
بوسم کف پایی که به کویت گذرد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۰۸ - گفتار دراز مختصر باید کرد
گفتار دراز مختصر باید کرد
وز یار بدآموز حذر باید کرد
در راه نگار کشته باید گشتن
و آنگاه نگار را خبر باید کرد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۱۶ - عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد
عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
هر چند ترا بر جگر آبی نبود
دریا دریا خون جگر باید خورد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۲۴ - از شبنم عشق خاک آدم گل شد
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخاست، فتنه‌ای حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره ی خون چکید و نامش دل شد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۲۵ - تا ولولهٔ عشق تو در گوشم شد
تا ولولهٔ عشق تو در گوشم شد
عقل و خرد و هوش فراموشم شد
تا یک ورق از عشق تو از بر کردم
سیصد ورق از علم فراموشم شد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۳۶ - آنروز که نقش کوه و هامون بستند
آنروز که نقش کوه و هامون بستند
ترکیب سهی قدان موزون بستند
پابسته به زنجیر جنون من بودم
مردم سخنی به پای مجنون بستند
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۴۷ - عاشق همه دم فکر غم دوست کند
عاشق همه دم فکر غم دوست کند
معشوق کرشمه‌ای که نیکوست کند
ما جرم و گنه کنیم و او لطف و کرم
هر کس چیزی که لایق اوست کند
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۵۲ - عاشق که تواضع ننماید چه کند
عاشق که تواضع ننماید چه کند
شبها که به کوی تو نیاید چه کند
گر بوسه دهد زلف ترا رنجه مشو
دیوانه که زنجیر نخاید چه کند
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۵۳ - دل گر ره عشق او نپوید چه کند
دل گر ره عشق او نپوید چه کند
جان دولت وصل او نجوید چه کند
آن لحظه که بر آینه تابد خورشید
آیینه انا الشمس نگوید چه کند
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۰ - شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بربندند
الا در عاشقان که شب باز کنند
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۶ - در عشق تو گاه بت پرستم گویند
در عشق تو گاه بت پرستم گویند
گه رند و خراباتی و مستم گویند
اینها همه از بهر شکستم گویند
من شاد به اینکه هر چه هستم گویند
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۷ - اول رخ خود به ما نبایست نمود
اول رخ خود به ما نبایست نمود
تا آتش ما جای دگر گردد دود
اکنون که نمودی و ربودی دل ما
ناچار ترا دلبر ما باید بود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۸ - اول که مرا عشق نگارم بربود
اول که مرا عشق نگارم بربود
همسایهٔ من ز نالهٔ من نغنود
واکنون کم شد ناله چو دردم بفزود
آتش چو همه گرفت کم گردد دود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۷۰ - ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود
ز اول ره عشق تو مرا سهل نمود
پنداشت رسد به منزل وصل تو زود
گامی دو سه رفت و راه را دریا دید
چون پای درون نهاد موجش بربود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۷۵ - عاشق که غمش بر همه کس ظاهر بود
عاشق که غمش بر همه کس ظاهر بود
جمعیت او تفرقهٔ خاطر بود
در دهر دمی خوش نزده شاد بزیست
گویا که دم خوشش دم آخر بود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۰ - بخشای بر آنکه جز تو یارش نبود
بخشای بر آنکه جز تو یارش نبود
جز خوردن اندوه تو کارش نبود
در عشق تو حالتیش باشد که دمی
هم با تو و هم بی تو قرارش نبود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۵ - چندانکه به کوی سلمه تارست و پود
چندانکه به کوی سلمه تارست و پود
چندانکه درخت میوه دارست و مرود
چندانکه ستاره است بر چرخ کبود
از ما به بر دوست سلامست و درود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۸۷ - عاشق که غم جان خرابش نرود
عاشق که غم جان خرابش نرود
تا جان بود از جان تب و تابش نرود
خاصیت سیماب بود عاشق را
تا کشته نگردد اضطرابش نرود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۲ - گفتی که شب آیم ارچه بیگاه شود
گفتی که شب آیم ارچه بیگاه شود
شاید که زبان خلق کوتاه شود
بر خفته کجا نهان توانی کردن
کز بوی خوش تو مرده آگاه شود