تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۰۶ - چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزاری
چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزاری
نمود از هجر رخسارت به چشمم هر گلی خاری
دلم میگفت با چشمت که خوردی خونم از مستی
ولی لعل تو را دیدم ز خون دل نشان داری
به دل گفتم که خون ما ز لعلش خواه اگر خواهی
مخواه از چشم مخمورش چه می خواهی ز بیماری
چه گویم از تطاول های زلف ترکتاز تو
چه گوید کس ز هندوی پریشان کار طراری
دلم را در فساد افکند چشمت وین چنین باید
صلاح آخر کجا آید ز جلاد سیه کاری
گروهی را اگر رغبت به تسبیح است و سجاده
گرفت ابن یمین باری ز زلفین تو زناری
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۱۰ - دلا امید آن دارم که روی دلستان بینی
دلا امید آن دارم که روی دلستان بینی
به رغم دشمنان خود را به کوی دوستان بینی
خوش الحان بلبل قدسی به عنف اندر قفس مانده
قفس را بشکن ار خواهی که روی گلستان بینی
درین دوران به جز وصف سهی سروش ز کس مشنو
که با کژ طبعی گردون به گیتی راستان بینی
به جانی گر دهد بوسی بخر ای دل اگر خواهی
در این سودا به انبازی مرا هم داستان بینی
حیات خود در آن دانم که بر خاک درت میرم
که تا چون پا نهی بیرون سرم بر آستان بینی
ولی ابن یمین تا کی بود در بیت احزانت
نیامد وقت آن کو را دمی در بوستان بینی
چه باشد بوستان من به کام دل رخت دیدن
که بستان خوش آن باشد که در وی دلستان بینی
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۱۴ - زهی ملک لطافت را وجودت نازنین شاهی
زهی ملک لطافت را وجودت نازنین شاهی
جهان عالم آرایت سپهر حسن را ماهی
ز مهر رویت ار عکسی فتد بر عالم خاکی
هزاران ماه کنعانی بر آرد سر ز هر چاهی
بگرد غنچه خندان در آمد سبزه خطت
تو گوئی مور پیدا کرده بر تنگ شکر راهی
مه دیگر شود پیدا سپهر لاجوردی را
اگر در تیره شب ناگه نمائی رخ ز خرگاهی
مکن با عاشقان جوری عزیز من از آن ترسم
که در آئینه حسنت رسد از چشم بد آهی
کمال حسن شاهی را نباشد هیچ نقصانی
اگر پرسد گدائی را ز راه لطف گه گاهی
مرا بار غمت بر دل فزون میآید از کوهی
ترا باری ز بیرحمی همی آید کم ازکاهی
شب یلدای هجرانت تسلی میدهم دلرا
که شام غم رسد روزی بشادی سحرگاهی
اگر روی ترا بینم شود اندیشه های بد
تو چون ابن یمین آخر کجا یابی نکو خواهی
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۳۲۳ - نگارینا نمیشاید ترا گفتن برخ ماهی
نگارینا نمیشاید ترا گفتن برخ ماهی
که در حسنت کسی همتا ندید از ماه تا ماهی
ز نور روی تو خورشید اگر نه ذره ئی بودی
برین پیروزه او رنگش مسلم کی شدی شاهی
دلم را ز آتش اندوه بآب لطف برهاند
ز خاک پایت ار گردی کند با باد همراهی
تو قصد جان من داری و من روی تو میخواهم
ترا آئین بدی کردن مرا عادت نکو خواهی
مکن بر من ستم چندین که بر آئینه حسنت
نشاند ناگهان زنگی دلم ز آه سحرگاهی
ببازار غم عشقت کسی را میرسد سودا
که سود جان خود داند زیان مالی و جاهی
چه غم ابن یمین را ز آن که جان شد در سر کارت
غمش گر هست ز آن باشد که از حالش نه آگاهی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨ - بیا ز ابن یمین ای دوست بشنو
بیا ز ابن یمین ای دوست بشنو
مرین شایسته پند رایگان را
یکی وسی و پنج است آن کز آنها
نباید بود غافل مؤمنان را
ز ده عشری وزآن پس منزلی چند
اگر ممکن بود پیمودن آن را
نبی را پیروی کردن در اینها
کز این ها پرورش باشد روان را
بوی مفزای و هم چیزی مکن کم
منت ضامن بهشت جاودان را
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٢ - خداوندم مرا در علم منقول
خداوندم مرا در علم منقول
زبان و دیده گویا کرد و بینا
به معقولات نیزم دسترس هست
اگر چه نیستم چون ابن سینا
تو را گر مال بسیارست شاید
رضینا قسمه الجبار فینا
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۵ - خطابی با فلک کردم که از تیغ جفا کشتی
خطابی با فلک کردم که از تیغ جفا کشتی
شهان عالم آرا و جوانمردان برمک را
زمام حل و عقد خود نهادی در کف قومی
که از روی خرد باشد بر ایشان صد شرف سگ را
نهان در گوش جانم گفت فارغ باش و خوش بنشین
که سبلت بر کند ایام هر ده روز یکیک را
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧ - ز هی فرخنده جایی خوش مقامی
ز هی فرخنده جایی خوش مقامی
که خجلت می دهد خلد برین را
نقوش دل فریب جان فزایش
ببرد آب نگارستان چین را
ندانم کین ارم یا باغ مینوست
که حیرت بینم از وی آن و این را
صفای سلسبیل و نزهت خلد
بخاطر نگذرد روح الامین را
ز منظرگاه بالا چون ببینید
روان در زیر او ماء معین را
از آن ساعت که می بر کف نهادی
در او صاحبقران بی قرین را
خرد با روح می گوید که بشتاب
ببین بزم بزرگ خرده بین را
چو می بینی به کف جام مروق
به نزهتگه بهاء ملک و دین را
وزیر شه نشان کز رشح کلکش
سواد عین زیبد حور عین را
دل اندر وی به عشرت شاد بادا
سرافراز زمان فخر زمین را
ولی باید که نگذارد به دل در
که بگذارد بذل ابن یمین را
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٠ - عطا میخواست از من ماهرویی
عطا میخواست از من ماهرویی
بگفتم جان ز بهر تست ما را
ولی باید ز فرمان سر نتابی
که این معنی بود قلب عطا را
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩ - منور شد بشمس دولت و دین
منور شد بشمس دولت و دین
دو گیتی چون همین دارد هم آنرا
خرد در جنب ذات پاک اصلش
فروتر از هجین دارد هجانرا
شکست تیر را در عهد کلکش
سپهر اندر کمین دارد کمانرا
بقصد جان بد خواهانش مریخ
کشیده در سنین دارد سنانرا
عدو بهر هزیمت در جدالش
قوی حصنی حصین دارد حصانرا
اگر نحسین را افتد قرانی
دوا آن بیقرین دارد قرانرا
بعون دولت ار باشد مرادش
شجاع و با حنین دارد حنانرا
اگر خواهد عجب نبود ز حزمش
که ثابت چون زمین دارد زمانرا
مکان سرفرازیرا مکین است
بحمدالله مکین دارد مکانرا
نشان مکرمت جستم فلک گفت
کنون مسند نشین دارد نشانرا
سزد کابن یمین در مجلس او
که از جای چنین دارد چنانرا
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٣ - بزرگان عراقی را بگوئید
بزرگان عراقی را بگوئید
که چاکر بسکه اینجا بینوازیست
از اینجا رجعتش سوی خراسان
درین ده روزه باشد غاینش بیست
گر اصحاب خراسانش بپرسند
که در ملک عراق اهل کرم کیست
چو اینجا از کرم نشنید بوئی
جواب آن چه گوید مصلحت چیست ؟
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۴ - به نام ایزد زهی خرم سرائی
به نام ایزد زهی خرم سرائی
که چون فردوس اعلی دلگشایست
هواش از اعتدال طبع دائم
چو انفاس مسیحا جان فزایست
غبار آستانش از خوش نسیمی
بسان ناف آهو مشک زایست
درو گر سوز باشد مشک و عودست
و گر نالد کسی آن چنگ و نایست
ز نور جام چون ماه تمامست
که چون مهر از جان ظلمت زدایست
بر اسرار فلک واقف توان شد
که همچون جام جم گیتی نمایست
چو بخشد سایه سقفش سعادت
چه جای سایه فر همایست
لطیف آمد عمارتهاش یکسر
بلی معمار او لطف خدایست
فلک حیران شود زین بیت معمور
چو بیند کش زمین آرام جایست
سرای است این ندانم یا بهشتست
بهشتست این ندانم یا سرایست
ز خلق خوش نسیم صاحب او
هوا دروی همیشه عطر سایست
صفا دروی چو رای صاحبش باد
که الحق با صفا و نیک رایست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩٩ - جهان از بهر یکتن نیست تنها
جهان از بهر یکتن نیست تنها
یقین میدان درینمعنی شکی نیست
مپنداری که هر جا هست تاجی
ز بهر آن مهیا تارکی نیست
سلامت با قناعت توأمانند
چو آز اندر زمانه مهلکی نیست
اگر صد اسب داری در طویله
ترا مرکب از آنها جز یکی نیست
اگر رنجه نباشی بهر بیشی
توان گفتن که چون تو زیرکی نیست
کفافی از قضات ار میدهد دست
تمام است اینقدر وین اندکی نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٢٣ - ز یاری در خماری باده جستم
ز یاری در خماری باده جستم
گمانم بود کاورا بنگ نیکست
میم کم داد لیکن بد نباشد
ز چشم کور اشک لنگ نیکست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶٧ - منم ابن یمین ذاتی که او را
منم ابن یمین ذاتی که او را
هزار و یک چو بشماری صفاتست
چه میگویم صفت گر باز خواهی
صفات حضرت من عین ذاتست
منم آن چشمه کزوی می تراود
نمی کان نم بنام آبحیاتست
توهم این وصف داری گر بدانی
مپنداری که آن از ترهاتست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴٠ - ببزم آصف جمشید رتبت
ببزم آصف جمشید رتبت
گهی کابن یمین از پا نشیند
ندارد خویشتن را در مضیقی
ز نا اهلی اگر ادنا نشیند
فروتر پایه دارد مرد نادان
اگر چه برتر از دانا نشیند
ندارد قدر گوهر هیچ خاشاک
بدریا گر چه او بالا نشیند
زحل هرگز نگردد سعد اکبر
بجای ار چند ازو اعلی نشیند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۵٩ - چو دولت خواهد آمد بنده ایرا
چو دولت خواهد آمد بنده ایرا
همه بیگانگانش خویش گردند
چو برگردید روز نیکبختی
در و دیوار با او نیش گردند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧١ - خداوندا ز هر احسان که با ما
خداوندا ز هر احسان که با ما
نمودی در ضیافتخانه جود
یکی را از هزار ار شکر گوید
نیارد گفت هر کس هست موجود
بحق آن کرم کاول نمودی
که گردان آخر هر کار محمود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧٣ - خرد را دوش میگفتم بخلوت
خرد را دوش میگفتم بخلوت
که ای بیدار دل پیر مجرد
که باشد کز می جود وی امروز
رخ اهل هنر گردد مورد
زبان بگشاد پیرکار و گفتا
علاء الدین و الدنیا محمد
سپهر حشمت و رفعت که دارد
بزیر پای همت فرق فرقد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٨٨ - دلا بار گران بر گردن جان
دلا بار گران بر گردن جان
منه چندان که چندانی نیرزد
بسیم و زر مشو بسیار مایل
که آنها کندن کانی نیرزد
طعام چرب و شیرین سلاطین
جواب تلخ دربانی نیرزد
بکنج بندگی آزاد بنشین
که ملک مصر زندانی نیرزد
مرا خیزد ز بحر دل گهرها
که هر یک زان کم از جانی نیرزد
ولی با همت اصحاب دولت
بقیمت گوهری نانی نیرزد
دریغ ابن یمین جائیکه آنجا
دو صد دانا بنادانی نیرزد