تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۶٣ - پریشان باد هر کو خاطری را
پریشان باد هر کو خاطری را
ز فعل خویشتن دارد پریشان
اگر بازی ز صیدی برکند پر
پدید آرد قضا در هر پریش آن
گروهی را که ایذا گشت عادت
هزاران لعنت ایزد بر ایشان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧٢ - دلا در نیک و بد بی اختیاری
دلا در نیک و بد بی اختیاری
چنین آمد ز بدو فطرت آئین
بهر نیکی سزای آفرینی
بهنگام بدی در خورد نفرین
اگر خود فی المثل مقدار کاهیست
که بر احسان همی یابند تحسین
محاسب روز محشر چون کریمست
میندیش از حساب تیره چندین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧٨ - سفر نیکست بهر آنکه هر روز
سفر نیکست بهر آنکه هر روز
چه خوش باشد بنو جائی رسیدن
مشرف گشتن از دیدار اصحاب
رخ صاحبدلان هر جای دیدن
ولی تلخست آن شربت که هر روز
ز دست دیگری باید چشیدن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩٠ - مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشت
مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشت
ندیدم آدمی از هیچ انسان
نه از تحسین امیری گشت خرم
نه از تهجین وزیری شد هراسان
کرمشان گر چه باشد سخت دشوار
ولی خست بودشان نیک آسان
ستودمشان یکایک را بکرات
نه تحسین یافتم زیشان نه احسان
نمیدانم که دارند این خساست
همه آفاق یا اهل خراسان
هزاران تیز بر پیشینیان نیز
اگر بودند ایشان هم بدینسان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩۵ - منم ابن یمین کالماس فکر من
منم ابن یمین کالماس فکر من
نکو داند ز هر نوعی گهر سفتن
ز شوق و ذوق خواهد طوطی قدس
غبار از گوهر نطقم بپر رفتن
مهارت در سخن دارم ولی نتوان
ز تاب آتش فکرت جگر تفتن
بمدح آنکه باشد حاصل عمرش
بسان گاو خوردن یا چو خر خفتن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧١٣ - مرا گفتند ابوبکر و عمر را
مرا گفتند ابوبکر و عمر را
اگر یاری دهی مانند عثمان
بمحشر چون خلایق جمع گردند
بود آرامگاهت باغ رضوان
همیگویم از آندم کان شنودم
که بادا آفرین بیحد بر ایشان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٣١ - مرا چون خار غم در دل شکست از مهر گلرویان
مرا چون خار غم در دل شکست از مهر گلرویان
نهادم سر ازین حسرت بنفشه وار بر زانو
ولی نیک و بد گردون چو گردانست میگویم
عسی الایام ان یرجعن یوما کالذی کانوا
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۵۴ - دل ابن یمین گر چه ز غصه خون همی گردد
دل ابن یمین گر چه ز غصه خون همی گردد
ازین بخت سیه روز و ازین گردون پیروزه
ولیکن زین خرف گشته سپهر ناسپاس ایدل
چه گویم ز نادانی کله میسازد از موزه
معاذ الله اگر روزی بغیری احتیاج افتد
بدینمعنی که در دستم نماند قوت یکروزه
و گر آتش زند فاقه چنان در خانمان من
که نگذارد ز دنیا وی مرا تا آب در کوزه
بهائم وار چون دیده بر آب و بر علف نارم
شوم همچون ملک سازم شعار خویشتن روزه
دلا در آتش محنت گرت جان میرسد بر لب
بمیر از تشنگی و آبی مکن از بحر دریوزه
ز دونان چون طمع داری کرمهای جوانمردان
خرد داند که در عشرت شرابی ناید از بوزه
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۶۴ - طلب کردن همیشه کهتران را
طلب کردن همیشه کهتران را
بود مر مهتران را کار و پیشه
ز مرغان گر چه کمتر بود هدهد
سلیمانش طلب کردی همیشه
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧٨ - اگر من پنج روزی بالضروره
اگر من پنج روزی بالضروره
براه ناسزائی میزدم پی
مپندارید کان بود اختیاری
که هست اندر مثل آخر دوا کی
مرا خورشید دولت چون فروشد
چراغی ساختم ناچار از وی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٨٣ - اگر چه رزق مقسومست میجوی
اگر چه رزق مقسومست میجوی
که خوش فرمود این معنی معزی
که یزدان رزق اگر بی سعی دادی
به مریم کی ندا کردی که هزی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨١٩ - پدر کردی نصیحت مر پسر را
پدر کردی نصیحت مر پسر را
که زنهار از کسی چیزی نخواهی
و گر روزی چنان افتد که خواهی
ز مردی خواه اگر چیزی بخواهی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٣٠ - خداوندا همیشه بود ما را
خداوندا همیشه بود ما را
کتان و صوف و کمخاو عتابی
زر و اجناس و غله اسب و استر
ز پالانی و زینی و رکابی
کنون از جور چرخ ناسزاگار
چنان گشتست حالم از خرابی
اگر سالی بجوئی در سرایم
بجز غم هیچ مالی را نیابی
ازینسان خانه در عالم که دیدست
عفا الله خانه بوبک ربابی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٣٢ - خداوندا بر این عالیجنابت
خداوندا بر این عالیجنابت
کزو دارد فلک صد شرمساری
فراوان رنج بی راحت کشیدم
کنون سیر آمدم زین هرزه کاری
نخواهم کرد ازین پس عمر ضایع
کرم باشد گرم معذور داری
بحمدالله ندارم مال و جاهی
که بستانی بغیر من سپاری
چو من بر بینوائی دل نهادم
چرا باید تحمل کرد خواری
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٣٣ - خداوندا بحق آن کرامت
خداوندا بحق آن کرامت
که ما را در ازل کردی گرامی
بنزدیک ملایک نفس ما شد
بتعلیم اسامی از تو سامی
ز ما نادیده استحقاق احسان
لقد اعطیتها فوق المرامی
مرا کافتاد عقد صحت ذات
ز دستان فلک در بی نظامی
ز لطف خود بدین معنی نگه کن
و بدل حال سقمی بالسلامی
اذا ابدات بالاحسان تمم
فما الاحسان الا بالتمامی
بنام نیک نیزم هم بمیران
بود عمر مخلد نیکنامی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۴٧ - شهاب الدین علی را گفت یاری
شهاب الدین علی را گفت یاری
که ما را از می ات چون نیست بهری
تو خود باری همی نوش و میفکن
نشاط باده از شهری بشهری
جوابش داد کان نوشیدنی نیست
کزان خواهم گرفتم پاد زهری
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۵٣ - عماد الدین محمد را بگوئید
عماد الدین محمد را بگوئید
ز من رمزی بآئین عتابی
که باشد هفته ئی یا بیش یا کم
که تصدیعت نمودم در خطابی
نیامد تا باکنون از جنابت
به نیک و بد بر چاکر جوابی
بلی آنرا که نان در حلق کیرد
نباید از تو جستن قطره آبی
مفرمای انتظارم بیشتر زین
کرم کن یا جوابی یا ثوابی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۵٩ - کریما وعده ئی دادی چنانم
کریما وعده ئی دادی چنانم
که خادم گشت از آن مخدوم راضی
تقاضا میکنم هر چند دانم
که بر رأی تو نسیان نیست قاضی
ولی محتاج باشد تیغ بران
بتحریک ار چه باشد سخت ماضی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۶۶ - مرا در خفیه دی میگفت یاری
مرا در خفیه دی میگفت یاری
که بینم شاه را از تو غباری
چه گفتی باز گو تا هست باقی
در آن حضرت مجال اعتذاری
بدو گفتم که تا اکنون جز اخلاص
بحمدالله نکردم هیچ کاری
ولی گفتم ازو لایق نباشد
پس از پیری شدن توزیع خواری
خصوصا در زمان شهریاری
کریمی نامجوئی کامکاری
چو باد مهرگانی زر فشانی
چو ابر نوبهاری در نثاری
چه نقصانست در مالش و گر هست
کجا شد همت عالیش باری
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۶٧ - مکافات بدی کردن حلالست
مکافات بدی کردن حلالست
چو بی جرم از کسی بد دیده باشی
بدی با او بجای خویش باشد
نکوئی کن که نیکو کرده باشی