تعداد ۸۸۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۵۳ - در قدم اولین تا نشود ترک سر
در قدم اولین تا نشود ترک سر
در ره عشق بتان کس ننماید گذر
بسکه ز خوناب دل دیده شده سیل خیز
میرسدم هر نفس موجه خون تا کمر
موسی جان را که دل وادی ایمن بود
بر شجر هستیش عشق تو آمد شرر
تا زقماش غمت بافته دل فوطه ای
همچو شناور خورد غوطه بخون جگر
مردمک دیده ام آنکه بود غرق نور
خوش ز غبار رهت یافته کحل البصر
طبع روانم بدل بحر معانی گشود
بسکه ز کلک بیان ریخت گهر بر گهر
نور علی آنکه هست مطلع الله نور
باز بمشکوة دل گشت مرا جلوه گر
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۵۴ - باز شدم جلوه گر ماه رخت در نظر
باز شدم جلوه گر ماه رخت در نظر
ماه رخت در نظر باز شدم جلوه گر
گشت مرا تاج سرخاک کف پای تو
خاک کف پای تو گشت مرا تاج سر
کی شودم کام تر بی لب لعلت ز می
بی لب لعلت ز می کی شودم کام تر
هست حرام ای پسر بی تو مرا خواب و خور
بی تو مرا خواب و خور هست حرام ای پسر
بی تو ز خون جگر چند کنم قوت دل
چند کنم قوت دل بی تو ز خون جگر
کرد جهان پر گهر نظم گهر بار من
نظم گهر بار من کرد جهان پرگهر
شد ز رخت جلوه گر نور علی در دلم
نورعلی در دلم شد ز رخت جلوه گر
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۶۳ - بسکه بجان باشدم از غم جانانه سوز
بسکه بجان باشدم از غم جانانه سوز
ز آه دلم می جهد بارقه خانه سوز
سوزد اگر عالمی آه شرربار من
کی فتد از شورشم در دل جانانه سوز
بس بدل و دیده ام جلوه کند برق غم
اشگ روانم شده آتش کاشانه سوز
باز ز مینای ناز ساقی محفل گداز
ریخت به پیمانه ام باده پیمانه سوز
اهل حرم را زند آتش حسرت بجان
گر بفروزد رخی آن بت بتخانه سوز
زیندل سوزان که شد با غم تو آشنا
شعله کشد تا بکی آتش بیگانه سوز
نور علی آنکه هست شمع محبت فروز
کیست که جوید خبر از دل پروانه سوز
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۷۱ - حسن ازل برگرفت پرده ز رخسار خویش
حسن ازل برگرفت پرده ز رخسار خویش
صورت اعیان عیان ساخت باظهار خویش
کرد عیان هستیش آینه نیستی
گشت در آن آینه ناظر دیدار خویش
جلوه دیگر نمود زلف معنبر گشود
کرد ز نو عالمی محو و گرفتار خویش
شمع رخ دلبران از رخ خود برفروخت
آمد و پروانه سان گشت گرفتار خویش
آمده خود آفتاب بر فلک دلبری
چرخ زنان ذره وار گشته هوادار خویش
جلوه معشوقیش مایه دکان عشق
خود شده در عاشقی رونق بازار خویش
مهر سپهر وجود خواست نماید طلوع
نور علی را نمود مطلع انوار خویش
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۸۶ - ای خم ابروی تو قبله ارباب عشق
ای خم ابروی تو قبله ارباب عشق
وی حرم کوی تو کعبه اصحاب عشق
میرسد از هر زمان تازه عتابی ز تو
حب تو کی میرود از دل احباب عشق
زلف کمندت که هست دام دل عاشقان
گردن جانها بسی بسته ره باب عشق
تا که بچنگ آورد از صدفت گوهری
دل زندم هر نفس لطمه بغرقاب عشق
کی برساند بلب جام زلال خضر
هرکه رسیدش بکام جرعه از ناب عشق
برسر بحر فنا جای کند جاودان
هرکه نشنید دمی در دم سیلاب عشق
تافت ز نور علی تا بدلم تابشی
آتشی افروخته دل ز تب و تاب عشق
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۶۴ - ای ز لبت کام ما چون نیشکر لذیذ
ای ز لبت کام ما چون نیشکر لذیذ
وی ز تو درجام ما باده احمر لذیذ
دی شد آمد بهار، غنچه شکفتش هزار
شد نظر لاله زار، چون رخ دلبر لذیذ
بین شده هر سو چمن پر ز گل و یاسمن
هست کنون جان من خوردن ساغر لذیذ
تا که نخیزی ز جای دست نکوبی و پای
نیست بصد دف و نای رقص صنوبر لذیذ
ای ز خط مشکفام بر دلم افکنده دام
خال تو بخشد مدام دانه عنبر لذیذ
تاقدت ای سیمتن کرده ز گل پیرهن
نیست دگر در چمن نخل برآور لذیذ
باز بغیب و شهود نور تجلی نمود
ریخت ز دریای جود بس در و گوهر لذیذ