تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۲۵ - بشنو سخن باد که چون دلخواهست
بشنو سخن باد که چون دلخواهست
بنشین که نه وقت آتش و خر گاهست
این باد بدین خوشی ندانم زکجاست
یا محمل گل رسید یا در راهست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۲۶ - از چرخ کهن محنت و دردم تازه‌ست
از چرخ کهن محنت و دردم تازه‌ست
وز ناله‌ی من همه جهان آوازه‌ست
وین غصه که من می‌کشم از هجرانت
چون آرزوی من به تو بی اندازه‌ست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۲۷ - گفتند دل تو الز خرد بیگانه ست
گفتند دل تو الز خرد بیگانه ست
دیوانگی او همه شهر افسانه ست
در سلسلۀ زلف تو بستیم او را
خود سلسله دیوانه تر از دیوانه ست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۲۸ - گفتم: ز تو خوبتر درین شهر بسیست
گفتم: ز تو خوبتر درین شهر بسیست
گفتا که چو من بعالم اندر هم نیست
گفتم: نه همه چشم دو دارند ایشان
گفت آری، ولیکن نه همه چشم یکیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۲۹ - دی گفت ندیدمت درین روزی بیست
دی گفت ندیدمت درین روزی بیست
خیرست، کم آمدن چرا؟ موجب چیست؟
پیش لب او همین زمان بتوان مرد
صد سال بلطف این سخن بتوان زیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۰ - گر چه دل من چو شمع آتش خایست
گر چه دل من چو شمع آتش خایست
این آتش من چو آب جار افزایست
ورچند مرا زبان تن فرسایست
چون شمع زبان من بتن برپایست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۱ - در خدمت تو گر تن من برپایست
در خدمت تو گر تن من برپایست
آن هم نه بزور خویشتن برپایست
شمعی که میان انجمن برپایست
از ضعف تنش به پیرهن برپایست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۲ - بس که بشب مرا خروش و زاریست
بس که بشب مرا خروش و زاریست
در دیدۀ خفتگان ز من بیداریست
گر چشم ترا ز حال من نیست خبر
آن بی خبری او هم از بیماریست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۳ - تا ظن نبری که در نکوئیت شکیست
تا ظن نبری که در نکوئیت شکیست
یا چون رخ تو ستاره یی بر فلکیست
در بی آبیّ و شوخی و تیغ زدن
خورشید سپهر و چشم تو هر دو یکیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۴ - شاها ز غمت زمانه چون دلتنگیست
شاها ز غمت زمانه چون دلتنگیست
پیروزۀ چرخ هر زمان از رنگیست
دی از سر تو بر آسمان یک گز بود
و امروز ز سر تا بتنت فرسنگیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۵ - گر در دهن تو از فراخی سخنیست
گر در دهن تو از فراخی سخنیست
آسوده ز گفت و گوی هر طعنه ز نیست
گر هست بچشم ما دهان تو بزرگ
ز آنست که آن دهان نه کوچک دهنیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۶ - در آرزوی روی چو روزت شب نیست
در آرزوی روی چو روزت شب نیست
کین سوخته تا صبح دم اندر تب نیست
تو غرّه بدان مشو که گویاست لبم
کم از همه تن جان بجز اندر لب نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۷ - یک ذره هوای من مسکینت نیست
یک ذره هوای من مسکینت نیست
با ما نفسی ساختن آئینت نیست
در حسن سخن نمی رود آنت هست
دعوی وفا می کنی و اینت نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۸ - با روی تو این دیدۀ پرنم بدنیست
با روی تو این دیدۀ پرنم بدنیست
با خط تو آن طرۀ پر خم بدنیست
در باب جمال زلفت اصلیست بزرگ
وان اندک موص عارضی هم بد نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۳۹ - آن دل که بجز سوی غمت رهبر نیست
آن دل که بجز سوی غمت رهبر نیست
بی روی دلفروز توام در خور نیست
جان گرچه عزیزست ولی جانب او
از جانب رخسار تو نازک تر نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۰ - بی روی تو غمگسار من جز غم نیست
بی روی تو غمگسار من جز غم نیست
یک لحظه دلم ز خویشتن خرّم نیست
گر نیست مرا دل طرب نیست عجب
کز بس غم دل مرا دل غم هم نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۱ - امشب که نشان روز در عالم نیست
امشب که نشان روز در عالم نیست
بالای شب از روز قیامت کم نیست
زلف تو نشاندست بدین روز مرا
ورنه شب من بدین درازی هم نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۲ - در روی زمین هیچ کست دشمن نیست
در روی زمین هیچ کست دشمن نیست
کش منّت شمشیر تو بر گردن نیست
چون ساغر می جان بدهد از سر دست
خصم تو که چون کوزه سرش از تن نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۳ - امشب که فراق را گذر بر من نیست
امشب که فراق را گذر بر من نیست
جز دست و یم قلادۀ گردن نیست
ای صبح ز بهر دل من دم در کش
انگار که امشبیت جان در تن نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۴ - ای دل چو ترا ذوق لب جانان نیست
ای دل چو ترا ذوق لب جانان نیست
کم گوی حکایتی که دل با آن نیست
چون نای بتقلید حدیث لب یار
آنکس گوید که در لب او جان نیست