تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۹۷ - رویش نگر ار صورت جان می خواهی
رویش نگر ار صورت جان می خواهی
وصلش طلب ار ملک جهان می خواهی
خط وی و اشک من ببین دور مشو
گر سبزه و گر آب روان می خواهی
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۹۸ - رخساره نازنینت ای سرو سهی
رخساره نازنینت ای سرو سهی
هم نام سعادت است و هم روز بهی
پهلو که کند ازو چو زلف تو بهی؟
کورا نه چو خال تو بود روسیهی؟
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۹۹ - ای خواجه سخن زیر و زبر می گویی
ای خواجه سخن زیر و زبر می گویی
امروز بسی ز دی بتر می گویی
گفتی که به علم مرده را زنده کند
عیسی نکند آنچ تو خر می گویی
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - ای روی تو از لطافت آیینه روح
ای روی تو از لطافت آیینه روح
خواهم که قدح های خیالت به صبوح
در دیده کشم ولی ز خار مژه ام
ترسم که شود پای خیالم مجروح
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱ - آنی تو که نیست در دعای تو ریا
آنی تو که نیست در دعای تو ریا
وین حرف، نهفته نیست بر شاه و گدا
ای پیر جوان، تویی که در خانقهت
مقرون به اجابت است پیوسته دعا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲ - گر دل نشود ز درد جانکاه جدا
گر دل نشود ز درد جانکاه جدا
خود را ز هوس کند به یک آه جدا
هر خوشه که مالیده شد از جور کفی
گردد به پفی دانه‌اش از کاه جدا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳ - یا رب که فسانه مختصر کن ما را
یا رب که فسانه مختصر کن ما را
خواب مستی ز سر به در کن ما را
ای پاکی مرد بی نگاه تو محال
صد خرده بگیر و یک نظر کن ما را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴ - خواهی که کنی قبله سر کویت را
خواهی که کنی قبله سر کویت را
از خواهش کس، ترش مکن رویت را
با خلق، گشاده‌روی شو چون محراب
تا سجده برند طاق ابرویت را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵ - افسرده مکن چو تیره‌روزان خود را
افسرده مکن چو تیره‌روزان خود را
از آتش عشق، برفروزان خود را
جمعند موافقان و صحبت گرم است
ای شمع چه مرده‌ای، بسوزان خود را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۶ - بیهوده مشو برق گیاه فقرا
بیهوده مشو برق گیاه فقرا
وز قهر مکَن چاه به راه فقرا
تو آتش خشم و فقرا خصم غضب
ای جمله غضب، حذر ز آه فقرا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۷ - گر یافته‌ای حقیقت عالم را
گر یافته‌ای حقیقت عالم را
پیوند به اوست خاتم و آدم را
کس را به خیال که سرگشته مکن
بنمای باد نیر از دو عالم را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۸ - چون منصب عاشقی فلک داد مرا
چون منصب عاشقی فلک داد مرا
شد دنیی و عقبی همه از یاد مرا
افتاده ز کار دو جهان است دلم
زان روز که کار با تو افتاد مرا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۹ - از بی‌هنری‌ست اینقدر داد مرا
از بی‌هنری‌ست اینقدر داد مرا
کز قید هنر نکرد آزاد مرا
چون تیغ چه سان کنم نهان جوهر خویش؟
چون بخیه به روی کار افتاد مرا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۰ - گردون که به دیده خار افکند مرا
گردون که به دیده خار افکند مرا
آتش به دل فگار افکند مرا
نی شمع به محفلی، نه گل در چمنی
بنگر به چه روزگار افکند مرا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۱ - آن گل که ز نکهتش بشد هوش مرا
آن گل که ز نکهتش بشد هوش مرا
چون خواند به باغ وصل خود دوش مرا
از بس که به خدمت ایستادم پیشش
رفتار چو سرو شد فراموش مرا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۲ - طبعی که بود حریص مر عصیان را
طبعی که بود حریص مر عصیان را
مایل باشد فزونی نقصان را
صاحب کالا قیمتش افزون گوید
هرچیز که دزد برده باشد آن را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۳ - هرچند خرد جلوه دهد سامان را
هرچند خرد جلوه دهد سامان را
از جهل نجات کی دهد نادان را؟
نتوان به نعیم خلد باز آوردن
از رغبتِ جو، طبیعت حیوان را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۴ - عالم که اله آفریده‌ست آن را
عالم که اله آفریده‌ست آن را
بد گفتن آن، رخنه کند ایمان را
نشناختگان نیک نمی‌بینندش
بد ممکن نیست دیده عرفان را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۵ - از بدنامی چه باک بدنامان را؟
از بدنامی چه باک بدنامان را؟
کس چون شکند شکسته‌اندامان را؟
از شعله قهر، عاشقان را چه غم است
اندیشه ز سوختن بود خامان را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶ - باید به مدارا طلبید آن مه را
باید به مدارا طلبید آن مه را
سرعت نبود هنر دل آگه را
زنهار چو انگشت به هنگام شمار
افتان خیزان به سر رسان این ره را