تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد
هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد
یاد تو ز خاطرم فراموش نشد
مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان
کاجزای وجودم همگی گوش نشد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - ای صاحب رای کامل و بخت بلند
ای صاحب رای کامل و بخت بلند
سعی تو برای مال دنیا تا چند
فردا که رود جان تو از تن بیرون
اعدا همه آن مال به عشرت بخورند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - کو آنکه به پرهیز و به توفیق و سداد
کو آنکه به پرهیز و به توفیق و سداد
هم باقر بود هم رضا هم سجاد
از بهر عیار دانش اکنون به بلاد
کو صیرفی و کو محک و کو نقاد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - دردی است مرا به دل دوایم بکنید
دردی است مرا به دل دوایم بکنید
گرد سر آن شوخ فدایم بکنید
دیوانه‌ام و روی به صحرا دارم
زنجیر بیارید و به پایم بکنید
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - دیدی که نسیم نوبهاری بوزید
دیدی که نسیم نوبهاری بوزید
ما را ز بهار ما نسیمی نرسید
دردا که چو گل پردهٔ خلوت بدرید
آن گل‌رخ ما پرده نشینی بگزید
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - کس همچو من غریب بی‌یار مباد
کس همچو من غریب بی‌یار مباد
بیچاره و عاجز و گرفتار مباد
درد هجران مرا به جان آورده
هر جا که طبیب نیست بیمار مباد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - دریاب که دل برفت و تن هم بنماند
دریاب که دل برفت و تن هم بنماند
وان سایه که بد نشان من هم بنماند
من در غم تو نماندم این خود سخن است
کاینجا که منم جای سخن هم بنماند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - آن تن که حساب وصل می‌راند نماند
آن تن که حساب وصل می‌راند نماند
و آن جان که کتاب صبر می‌خواند نماند
گر بوی بری که غم ز دل رفت، نرفت
ور وهم کنی که جان بجا ماند، نماند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - هرچند که از خسان جهان سیر آمد
هرچند که از خسان جهان سیر آمد
روشن جانی از آسمان زیر آمد
خاقانی از این جنس در این دور مجوی
بر ره منشین که کاروان دیر آمد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - جانان شد و دل به دست هجرانم داد
جانان شد و دل به دست هجرانم داد
هجر آمد و تب‌های فراوانم داد
تب این همه تب‌خال پی آنم داد
تا بر لب یار بوسه نتوانم داد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - تا عشق به پروانه درآموخته‌اند
تا عشق به پروانه درآموخته‌اند
زو در دل شمع آتش افروخته‌اند
پروانه و شمع این هنر آموخته‌اند
کز روی موافقت بهم سوخته‌اند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - در راه تو گوشم از خبر باز افتاد
در راه تو گوشم از خبر باز افتاد
در وصل تو چشمم از نظر باز افتاد
چون خوی تو را به سر نیفتاد دلم
از پای درآمد و به سر باز افتاد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۲۹ - هرکس که ز ارباب عبادت باشد
هرکس که ز ارباب عبادت باشد
بر چهرهٔ او نور سعادت باشد
ایام وجود او به او فخر کنند
در خدمت او بخت ارادت باشد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - لعلت چو شکوفه عقد پروین دارد
لعلت چو شکوفه عقد پروین دارد
روی تو چو لاله خال مشکین دارد
من در غم تو چو غنچه بندم زنار
تا نرگس تو چو خوشه زوبین دارد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - در باغچهٔ عمر من غم پرورد
در باغچهٔ عمر من غم پرورد
نه سرو نه سبزه ماند، نه لاله، نه ورد
بر خرمن ایام من از غایت درد
نه خوشه نه دانه ماند، نه کاه نه گرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - چون درد تو بر دلم شبیخون آورد
چون درد تو بر دلم شبیخون آورد
دندانت موافق دلم گشت به درد
اندر همه تن نبود جز دندانت
کو با دل من موافقت داند کرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - بخت ار به تو راه دادنم نتواند
بخت ار به تو راه دادنم نتواند
باری ز خودم خلاص دادن داند
تا مانده‌ام ار پیش توام بنشاند
از غصه که بی تو مانده‌ام برهاند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - بخت ار به مراد با توام بنشاند
بخت ار به مراد با توام بنشاند
گردون ز توام برات دولت راند
پروانهٔ بخت را به دیوان وصال
مرفق چه دهم تا ز منت نستاند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۵ - روزی فلکم بخت بد ار باز آرد
روزی فلکم بخت بد ار باز آرد
از این دل گم بوده خبر باز آرد
هجران بشود آتشم از دل ببرد
وصل آید و آبم به جگر باز آرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - معشوقه ز لب آب حیات انگیزد
معشوقه ز لب آب حیات انگیزد
پس آتش تب چرا ازو نگریزد
آن را که لب دم مسیحا خیزد
آخر به چه زهره تب در او آویزد