تعداد ۱۱۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۲ - ما را چه کار است، با کار مردم؟
ما را چه کار است، با کار مردم؟
گو جمله بدباش، کردار مردم
چون طفل اشکیم در چشم گیتی
ما را شگون نیست، دیدار مردم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۶ - بیهوده گشتیم، مهمان گردون
بیهوده گشتیم، مهمان گردون
رزقی ندیدیم، بر خوان گردون
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۵۸ - در باغ گیتی، شد قسمت من
در باغ گیتی، شد قسمت من
رزق معلق، چون سردرختی
تخم چنارم گویی، که دارد
دستم کسالت، پایم کرختی
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۴۰ - زد صبح صادق سر از غیائب
زد صبح صادق سر از غیائب
چون روی یار از مشگین ذوائب
از شمس رویت شد مملو نور
حب المشارق ذیل المغارب
شمشیر خون ریز از کف بیفکن
عاشق نتابد روی از مضارب
ای لیث ثاقب وی از تو هارب
جند ثعالب جیش ارائب
زیبا غزالان بهر تو پویان
گرد صحاری طرف مشارب
مد غم به نامت اندر محامد
ملزم به ذاتت اندر مناقب
غیث المکارم غوث الاعاظم
لیث المواکب کیش الکتائب
بهر تمنات بر هم نمایند
مردان عالم «حاجب » حواجب
هم حاضر هستی اندر معارک
هم صابر هستی اندر مصائب
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۹۵ - ای آستانت خلد مخلد
ای آستانت خلد مخلد
وی پاسبانت عقل مجرد
اندر جنابت جیش معظم
وندر رکابت جند مجند
مبنای عزمت به از سکندر
کز دست بنهاد سدی مسدد
تا شبنم فیض باری به رویش
بشکفت در باغ ورد مورد
از قید و بندم دشمن مترسان
شیر است در بند باز است مردد
متروک کردی زایمای ابرو
با، بی کمانی تیغ مهند
از صلح پیچید هر جنگجو، سر
در شرع عشقش، باید زدن حد
فرقی که ساید بر مرقد تو
فرقی ندارد از فرق مرقد
فخر از تو دارند جد و اب و ام
مجد از تو یابند ام و اب و جد
شق حجب کرد انگشت «حاجب »
شق القمر کرد گردست احمد
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۵ - کردم چه از لا رخ سوی الا
کردم چه از لا رخ سوی الا
دیدم مبین خود را در اسما
دادم چو ساقی آنجام باقی
از پای تا سرگشتم همه لا
نا اسم و رسمی نه وضع و شکلی
اینجا یکی شد اسم و مسما
چون تو الف سان گردی جریده
گردد عیانت یکتائی ما
تا تو نشینی ایمن به ساحل
کی در کف آری دری ز دریا
خود را ز ساحل در بحر افکن
بنگر در اصداف آن دریکتا
نور علی شد در دل چه تابان
از تهمت تن دل شد مصفا
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۸۳ - این عکس ساقیست در جام ساطع
این عکس ساقیست در جام ساطع
یا گشته مهری از باده طالع
تا سوزدم جان آمد بجولان
آتش عنانی چون برق لامع
زلفت که جمعی کرده پریشان
آشفتگان را گردیده جامع
جویای وصلت ترسا و صوفی
هم در کلیسا هم در صوامع
بر دیده یار گردیده ما را
از صنع پیدا اسرار صانع
بنموده در دل حل مسائل
عشقت که آمد برهان قاطع
نور علی را مرآت خود کن
تا بازیابی سر صنایع
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۲۰ - ای ماه رویت چون مهر تابان
ای ماه رویت چون مهر تابان
ما را بکویت از مشرق جان
خلقی بکویت هر سو شده جمع
جمعی ز مویت گشته پریشان
روی تو برجی پر ماه انور
لعل تو درجی پر در و مرجان
پیچان ز مویت زنار ترسا
تابان ز رویت انوار ایمان
زین بحر اخضر دانی چه دارم
اشکی چو گوهر در دیده غلطان
چون با تو بستم پیمان عهدی
نبود شکستن در عهد پیمان
گفتی چو اسرار نور علی را
طبع گهر بار کلکی در افشان
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۴۵ - ای خاک پایت بر فرق من تاج
ای خاک پایت بر فرق من تاج
فرقم بتاجی گردیده محتاج
تو شاه خوبان در حسن و خوبی
خوبان فرستند بر در گهت باج
افغان که زلفت از کافری کرد
ایمان و دینم یکباره تاراج
آن خال مشکین بر آن بناگوش
هندو نژادیست بنشسته بر عاج
ابرو کمانا کو تیر مژگان
تا آرمش پیش از سینه آماج
رفتی و ما را در دیده یارا
شد روز روشن همچون شب داج
معراج هرکس باشد بکوئی
چون نور ما را کوی تو معراج
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۱۰۲ - امشب نگارم با روی چون ماه
امشب نگارم با روی چون ماه
از در درآمد الحمدلله
زلف درازش حبل المتین است
کان دست ندهد با عمر کوتاه
رازش که عمری در دل نهفتم
امروز فاشش بینم در افواه
گر روی ماهش یکشب نه بینم
سوزم جهانی با آتش آه
گفتم بصدرم کی ره نمائی
گفتا چو بینم خاکت بدرگاه
ساقی نخواهم جام بلورین
اکنونکه مستم زان لعل دلخواه
در راه عشقش پایان ندیدم
چون نور هر چند پیمودم این راه