تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
محیط قمی : رباعیات
شماره ۳ - دستور چو با عقل و کفایت باشد
دستور چو با عقل و کفایت باشد
در فکر بقای دین و دولت باشد
چون خواجه ی کافی علی اصغر که چو جان
محبوب بر دولت و ملت باشد
محیط قمی : رباعیات
شماره ۴ - ایران همه دلکش و منظم باشد
ایران همه دلکش و منظم باشد
این گونه زعدل صدر اعظم باشد
بوالمجد علی اصغر بن ابراهیم
کش بنده ی جود معن و حاتم باشد
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱ - ای خضر بیابان کلام حکما
ای خضر بیابان کلام حکما
ممتاز ز اهل فضل چو گل زِ گیا
امروز شفای شیخ محتاج نیست
زان گونه که بیمار پریشان به شفا
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲ - زلف و رخ یار مبتلا داشت مرا
زلف و رخ یار مبتلا داشت مرا
هر یک مفتون خویش پنداشت مرا
آخر زلفش درازدستی فرمود
وز سایه به آفتاب بگذاشت مرا
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳ - جانا از رشک می سپارم جان را
جانا از رشک می سپارم جان را
درمان این است درد بی درمان را
دانی زچه در عشق تو خون شد جگرم
بسیار فشردم به جگر دندان را
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۴ - با دیده ی بی خون که نبینم آن را
با دیده ی بی خون که نبینم آن را
گر رسم بود بدی جگر خواران را
نبود عجبی رسم قدیم است که خلق
دشمن دارند ابر بی باران را
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۵ - چشم تو که با جهان عتاب است او را
چشم تو که با جهان عتاب است او را
پیوسته ز خواب خوش نقاب است او را
ریزد بسیار خون مردم به ستم
بسیاری خون باعث خواب است او را
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۶ - ای مردم چشمم چه وبال است تو را
ای مردم چشمم چه وبال است تو را
عکس همه مردمی چه حال است تو را
خوابی که حلال است حرام است به تو
خونی که حرام است حلال است تو را
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۷ - از عمر من آن چه کاهد ای حور نسب
از عمر من آن چه کاهد ای حور نسب
بر عمر تو افزاید و این نیست عجب
ایام من و تو چون شب و روز بود
بر روز فزاید آن چه کاهد از شب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۸ - دور از رخت ای سروقد شکرلب
دور از رخت ای سروقد شکرلب
صبحم همه شام بود و روزم همه شب
چون روز نبود مدت عمر مرا
از روز فراق اگر ننالم چه عجب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۹ - از آتش چهره چون برانداخت نقاب
از آتش چهره چون برانداخت نقاب
شد آب دل سوخته اندر تب و تاب
از معجز حسن اوست ورنه هرگز
آتش نشنیدیم که مسکن کند آب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - این باران ست و برق ظاهر ز سحاب
این باران ست و برق ظاهر ز سحاب
یا اشک من و آه من سینه کباب
با آن که قرار همنشینی دارند
از معدلت شاه صفی آتش و آب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۱ - چشمم زین پیش ای بت خورشید جناب
چشمم زین پیش ای بت خورشید جناب
راضی بودی که بیندت گاه به خواب؟
اکنون اگرت دمی ببیند گرید
آخر چشمم برون بیامد از آب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۲ - ای شاهد جود از تو در زیر نقاب
ای شاهد جود از تو در زیر نقاب
می میری اگر نان تو ببینند به خواب
از غایت امساک اگر میل کشند
بیرون ناید ز چشم بی آبت آب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۳ - شعری که ازو گرفت نه گردون زیب
شعری که ازو گرفت نه گردون زیب
بد گویم هیهات مبادام نصیب
آخر چه توان گفت که می گوید نیست
در عالم خاک زاده ی قدس غریب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۴ - ای شعر تو چون حسن سراپا همه زیب
ای شعر تو چون حسن سراپا همه زیب
از جان و دل سخنوران برده شکیب
در اشعار تو طرفه سوزی دیدم
آری ز غریبان نبود سوز غریب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵ - عیب ست به آب پاک شوینده ی عیب
عیب ست به آب پاک شوینده ی عیب
صاحب هنری همچو تو گوینده ی عیب
گویند که جویای منی دوری نیست
من سر تا پا عیب و تو جوینده ی عیب
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶ - تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست
تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست
چون غنچه ز خرمی نگنجم در پوشت
جبریل امین آمده یا قاصد یار
این رقعه آیه رحمت است یار رقعه ی دوست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۷ - فردا که حیات تازه گیرند اموات
فردا که حیات تازه گیرند اموات
خورشید پرستان همه یابند نجات
گر عذر پرستش خود ایرا گویند
کای را قبسی شمرده ایم از قبسات
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۸ - مشک است به گرد نقطه پرگارت
مشک است به گرد نقطه پرگارت
وز خوی شبنم نشسته بر رخسارت
با ساحر چشم دود بنمود و به خار
از آب لبان و آتش رخسارت