تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۳۷ - بیدل نیمی گر به رخت بنگرمی
بیدل نیمی گر به رخت بنگرمی
گمره نیمی گر به درت بگذرمی
غمخوار توام کاش تو را درخورمی
گر درخورمی تو را چرا غم خورمی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۳۸ - سیمرغ وصالی ای بت عالی رای
سیمرغ وصالی ای بت عالی رای
دادی لقبم همای گیتی آرای
من فارغم از دانهٔ هرکس چو همای
تو نیز چو سیمرغ به کس رخ منمای
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۳۹ - خاک شومی گرنه چنین خون خوریی
خاک شومی گرنه چنین خون خوریی
نازت برمی گرنه چنین کافریی
گر با دل من به دوستی درخوریی
زین دیده بران دیده گرامی‌تریی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۰ - خاقانی را همیشه بیغاره زنی
خاقانی را همیشه بیغاره زنی
هم نیش به جان او چو جراره زنی
اندر غم تو دلم دو صد پاره شده است
صد شعله بر این دل دوصد پاره زنی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۱ - امروز به خشک جان تو مهمان منی
امروز به خشک جان تو مهمان منی
جان پیش کشم چرا که جانان منی
پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد
دردت بکشم بیا که درمان منی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۲ - از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی روی بنمای
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۳ - روزی که سر زلف چو چوگان داری
روزی که سر زلف چو چوگان داری
آسیمه دلم چو گوی میدان داری
آن شب که همی رای به هجران داری
آفاق به چشم من چو زندان داری
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۴ - شب‌های سده زلف مغان‌فش داری
شب‌های سده زلف مغان‌فش داری
در جام طرب بادهٔ دلکش داری
تو خود همه ساله سدهٔ خوش داری
تا زلف چلیپا و رخ آتش داری
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۵ - ای زلف بتم عقرب مه جولانی
ای زلف بتم عقرب مه جولانی
جادو صفتی گرچه به ثعبان مانی
آخر نه بهشت حسن را رضوانی
دوزخ چه نهی در جگر خاقانی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۶ - راهی که در او خنگ فلک لنگ شدی
راهی که در او خنگ فلک لنگ شدی
از وسعت او دل جهان تنگ شدی
در خدمت وصل تو روا داشتمی
هر گامی مرا هزار فرسنگ شدی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۷ - خاقانی اگر سر زدهٔ یار آیی
خاقانی اگر سر زدهٔ یار آیی
در سرزدگی مگر کله دار آیی
میکوش که گم کردهٔ دلدار آیی
کر گمشدگی مگر پدیدار آیی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۸ - در مجلس باده گر مرا یاد کنی
در مجلس باده گر مرا یاد کنی
غمگین دل من به یاد خود شاد کنی
بیداد به یکسو نهی و داد کنی
وز بندگی و محنتم آزاد کنی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۴۹ - سلطانی و طغرای تو نیکو رویی
سلطانی و طغرای تو نیکو رویی
رویت زده پنج نوبت نیکویی
در خاقانی نظر کن از دل جویی
کو خاک تو و تو آفتاب اویی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۵۰ - گر من نه به دل داغ برافکنده‌امی
گر من نه به دل داغ برافکنده‌امی
با تو ز غم آزاد و تو را بنده‌امی
ور من نه ز دست چرخ پر کنده‌امی
رد پای تو کشته و به تو زنده‌امی
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - دود تو برون شود ز روزن روزی
دود تو برون شود ز روزن روزی
مرغ تو بپرد از نشیمن روزی
گیرم که به کام دوست باشی دو سه سال
ناکام شوی به کام دشمن روزی
خاقانی : قصاید و قطعات عربی
تجدید مطلع
مهمانسجت دروع مجد فی‌السماء
حلق الدروع و شمسها حرباء
لکن لی قلب کماء غائر
یشکو استمال الصخرة الصماء
قلبی لجسمی نقطة موهومة
فی نصف دائرة الحرف الیاء
انا افضل الدنیا ما اتی خاطری
الا بفضل‌الله ذی الالاء
فکذا الجلال مد علی بفضله
اعلی جلال الدین ذا العلیاء
اثنی علی الحبر الامام و انما
ار جوالبناء معطرا الارجاء
عمد الشریعة زبدة السادات العری
منقی الحقایق مفحم الفصحاء
علم الاعلام سیف اعلام الهدی
علامة الفضلاء و النظراء
خضر العلوم کلیم میقات التقی
روح البیان خلیل کل بناء
کالخضر ساد بنا کنز العلم بل
کالروح عاد بمهجة الاصداء
اعنی بنفح بیانه قد حاجزت
روح البیان بقالب الانشاء
هوقس ساعدة الایادی اخیر
بید الایادی ساعد الشعراء
اعواده طوبی و مجلس مجده
جنات عدن موعد العرفاء
طوبی لطوبی ان عدت کرسیه
فالعرش یحسده علی استعلاء
فی لفظة المعول ملح غله
ریح العشیق و ادمع العشقاء
الوعظ حلو تطیب بملحه
و الملح غیر مطیب الحلواء
لما اتانی زائرا صادقته
مولی الفضائل سید الفضلاء
قد ضاع فی امدی بر مرحی صورة
ازرت با زر عارئه الا زراء
مولی اخ و ان استشاط فقد
اولی فمولی بی لفرط ولاء
ما اعجبتنی عند ضؤ ضمیره
انوار سبعة انجم عداء
مسعود سعد سلمان : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیده ۷ - احوال جهان بادگیر، باد!
احوال جهان بادگیر، باد!
وین قصه ز من یادگیر یاد
چون طبع جهان باژگونه بود
کردار همه باژگونه باد
از روی عزیزی است بسته باز
وز خاری باشد گشاده خاد
بس زار که بگذاشتیم روز
چون گرمگهش بود بامداد
تیغی که همی آفتاب زد
تیری که سمومش همی گشاد،
بر تارک و بر سینه زد همی
اندر جگر و دیده اوفتاد
در حوض و بیابانش چشم و گوش
مانده به شگفتی از آب و باد
دیوانه و شوریده باد بود
زنجیر همی آب را نهاد
این چرخ چنین است، بی‌خلاف
داند که چنین آمدش نهاد
زین چرخ بنالم به پیش آن
کز چرخ به همت دهدم داد
منصور سعید آن که در هنر
از مادر دانش چو او نزاد
او بنده و شاگرد ملک بود
تا گشت خداوند و اوستاد
مسعود سعد سلمان : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - چون رعد در جهان فتد آوازم
چون مشرف است همت بر رازم
نفسم غمی نگردد از آزم
چون در به زیر پارهٔ الماسم
چون زر پخته در دهن گازم
بسته دو پای و دوخته دو دیده
تا کی بوم صبور که نه بازم
با هرچه آدمی است همی گویی
در هر غمی کش افتد انبازم
من گوهرم ز آتش دل ترسم
ناگاهی آشکاره شود رازم
نه نه کر گر فلک بودم بوته
و آتش بود اثیر بنگدازم
روی سفر نبینم و از دانش
گه در حجاز و گاه در اهوازم
ابرم که در و لؤلؤ بفشانم
چون رعد در جهان فتد آوازم
از راستی چو تیر بود بیتم
دشمن کشم از آن چو بیندازم
زان شعر کایچ خامه نپردازد
کان را به یک نشست نپردازم
بادم به نظم و نثر و نه نمامم
مشکم به خلق و جود و نه غمازم
مقصود می‌نیابم و می‌جویم
مقصد همی نینم و می‌تازم
بر عمر و بر جوانی می‌گریم
کانچم ستد فلک ندهد بازم
با چرخ در قمارم می‌مانم
وین دست چون نگر که همی بازم
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱ - با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا
با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا
لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا
با این همه راضیم به دشنام از تو
از دوست چه دشنام؟ چه نفرین؟ چه دعا؟
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۲ - عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
افکنده کله از سر و نعلین ز پا
پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدا
بگذاشته از بهر یکی هر دو سرا