عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۵ - گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
زبان لاف را بر خاک، شمع انجمن مالد
نیاید از لطافت در نظر آن پیکر سیمین
مگر آن سرو سیم اندام صندل بر بدن مالد
به تهمت خوار گرداندن عزیزان را به آن ماند
که پیه گرگ، یوسف را کسی بر پیرهن مالد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰۰ - دل سودایی من یار را اغیار می داند
دل سودایی من یار را اغیار می داند
سر زانوی وحدت را سر بازار می داند
ز روشن گوهران عیب نمایان است غمازی
وگرنه سینه ام آیینه را ستار می داند
کند شاخ بلند از کودکان گل را سپرداری
سر سودایی منصور قدر دار می داند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰۱ - گرفتار محبت دوست از دشمن نمی داند
گرفتار محبت دوست از دشمن نمی داند
ز راحت دشمنی ها گلخن از گلشن نمی داند
به ریزش می توان تسخیر خوبان کرد، چشم من!
کسی این چشمه را بهتر ز چشم من نمی داند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰۸ - به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید
به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید
که حرفی از دهانش بر زبان خامه می آید
نمی دانم به پایان چون برم وصف میانش را
که در هر حرف، مویی بر زبان خامه می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۱۸ - عیب در چشم و دل پاک هنر می گردد
عیب در چشم و دل پاک هنر می گردد
کف بی مغز درین بحر گهر می گردد
چون کند عاشق بی تاب عنانداری خود؟
کز نشیب آب به پابوس تو برمی گردد!
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۱۹ - شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد
شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد
غنچه از شرم تو سر در ته پر می دزدد
می کند بیهده دل عیب خود از عشق نهان
گل ز خورشید عبث دامن تر می دزدد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۲۰ - بوی گل مژده آشوب جنون می آرد
بوی گل مژده آشوب جنون می آرد
ناله بلبلم از پرده برون می آرد
مرو از راه برون بر اثر نکهت زلف
که سر از کوچه زنجیر برون می آرد!
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۲۱ - شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد
شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد
تلخکامی ز لب ساغر ما می بارد
از دم تیغ تو آسوده دلان محرومند
این رگ ابر همین بر سر ما می بارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۲۶ - چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟
چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟
لب اعجاز کی این خنده شیرین دارد؟
سر فتراک شهادت به سلامت باشد!
سر شوریده ما کی سر بالین دارد؟
کبک اگر ناز به فرهاد کند جا دارد
که قدم بر قدم جلوه شیرین دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۲۷ - با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد
با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد
شانه با هر شکن زلف تو دامی دارد
عمرها رفت ز وارستگی و می سوزم
تب واسوختگی طرفه دوامی دارد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۱ - قطع امید ازان زلف دوتا نتوان کرد
قطع امید ازان زلف دوتا نتوان کرد
دامن دولت جاوید رها نتوان کرد
قاصد و نامه و پیغام نمی خواهد عشق
در حرم پیروی قبله نما نتوان کرد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۲ - برو ای غیر به ما داغ محبت مفروش
برو ای غیر به ما داغ محبت مفروش
این زر قلب به کار همه کس نتوان کرد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۳ - هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد
هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد
غنچه سان جیب و بغل پرسخن رنگین کرد
زهر چشمش چه عجب گر به تبسم کم شد؟
به نمک تلخی بادام توان شیرین کرد
آه ازین عشق ستم پیشه که با چندین سعی
دهن تیشه فرهاد به خون شیرین کرد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۸ - رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن
رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن
همه از یوسف بازاری ما می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۳۹ - سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید
سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید
راز غیب است که از پرده بدر می آید
از گلستان در و دیوار و ز آیینه قفاست
آنچه از حسن تو ما را به نظر می آید
آمد کار من و رشته تسبیح یکی است
که ز صد رهگذرم سنگ به سر می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۵۰ - ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
بهار نشأه این باده را دوبالا کرد
مرا به دست تهی همچو شانه می باید
گره ز کار پریشان عالمی وا کرد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۶۶ - درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند
درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند
خوشم که عشق دلم را به یکدگر شکند
به روغن آتش سوزان نمی شود خاموش
خمار جاه محال است سیم و زر شکند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۶۷ - دلاوران که صف کارزار می شکنند
دلاوران که صف کارزار می شکنند
به خون گرم من اول خمار می شکنند
هنوز ساقی محجوب ما نمی داند
که دلبران ز لب خود خمار می شکنند
چه حاجت است به می بزم زهدکیشان را؟
به خون یکدگر اینجا خمار می شکنند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۴ - آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
چون رسد نوبت ما، دست به ما افشاند
من که بر نکهت پیراهن او دارم چشم
آب بر آتش من باد صبا افشاند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۷ - نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
راه عشاق ترا هیچ نوایی نزند
می زند مار به هر عضو، ولی نی ماری است
که به غیر از دل آگاه به جایی نزند
خون ما را که دل آهن ازو جوش کند
جوهر تیغ محال است که خس پوش کند
دل بی طاقت ما صبر ندارد، ورنه
حسن از آیینه محال است فراموش کند
هیچ نفرین به ازین نیست که عاقل گردد
هر که حق نمک عشق فراموش کند