تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۰۶ - در تقصیر ملاقات یاران به یکدیگر گوید
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۰۷ - شراب خواهد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۰۹ - در مدیح
صاحبا دین و ملک بیتو مباد
کز جهان کار این و آن دارند
زانکه این دو ودیعتند که خلق
از خدای و خدایگان دارند
ملک و دین را زمان زمان تو باد
کاب و رونق درین زمان دارند
تویی آنکس که ذکر مدت تست
تا که گویندگان زبان دارند
عالمی دئر پناه نعمت تو
شکر شکر در دهان دارند
امتی در وفای خدمت تو
کمر عهد بر میان دارند
دامن عرصهایست جاه ترا
این که این چار قهرمان دارند
گوشهٔ طارمی است قدر ترا
این که این هفت پاسبان دارند
دوستان از تواتر کرمت
خانه چون راه کهکشان دارند
دشمنان از تراکم سخطت
فتنه در مغز استخوان دارند
ضبط عالم به تیغ و کلک کنند
که اثرهای بی کران دارند
کلک فرزانگان کارگزار
تیغ ترکان کاردان دارند
زین کروه آنکه اهل انعامند
همه از نعمت تو جان دارند
زان گروه آنکه اهل اقطاعند
همه از دست تو جهان دارند
جود میگفت با کرم روزی
که کسانی که این مکان دارند
گر جهانداری به شرط کنند
چه نکوتر که بر چه سان دارند
کرم از سوی تو اشارت کرد
که کریمان جهان چنان دارند
کیسه پرداز بحر و کان کف تست
که بدو خرج جاودان دارند
طاعت آموز انس و جان در تست
کش همه سر بر آستان دارند
همه در مهر خازنت بادا
هرچ اضافت به بحر و کان دارند
همه با داغ طاعتت بادند
هرکه نسبت به انس و جان دارند
پای بر خاک هر زمین که نهی
منتی تا بر آسمان دارند
کز جهان کار این و آن دارند
زانکه این دو ودیعتند که خلق
از خدای و خدایگان دارند
ملک و دین را زمان زمان تو باد
کاب و رونق درین زمان دارند
تویی آنکس که ذکر مدت تست
تا که گویندگان زبان دارند
عالمی دئر پناه نعمت تو
شکر شکر در دهان دارند
امتی در وفای خدمت تو
کمر عهد بر میان دارند
دامن عرصهایست جاه ترا
این که این چار قهرمان دارند
گوشهٔ طارمی است قدر ترا
این که این هفت پاسبان دارند
دوستان از تواتر کرمت
خانه چون راه کهکشان دارند
دشمنان از تراکم سخطت
فتنه در مغز استخوان دارند
ضبط عالم به تیغ و کلک کنند
که اثرهای بی کران دارند
کلک فرزانگان کارگزار
تیغ ترکان کاردان دارند
زین کروه آنکه اهل انعامند
همه از نعمت تو جان دارند
زان گروه آنکه اهل اقطاعند
همه از دست تو جهان دارند
جود میگفت با کرم روزی
که کسانی که این مکان دارند
گر جهانداری به شرط کنند
چه نکوتر که بر چه سان دارند
کرم از سوی تو اشارت کرد
که کریمان جهان چنان دارند
کیسه پرداز بحر و کان کف تست
که بدو خرج جاودان دارند
طاعت آموز انس و جان در تست
کش همه سر بر آستان دارند
همه در مهر خازنت بادا
هرچ اضافت به بحر و کان دارند
همه با داغ طاعتت بادند
هرکه نسبت به انس و جان دارند
پای بر خاک هر زمین که نهی
منتی تا بر آسمان دارند
انوری : مقطعات
شماره ۲۱۰ - دوستی در سمر کتابی داشت
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۱۱ - شراب خواهد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۱۳ - در وصل سرای مجدالدین ابوالحسن
ای نمودار آفتاب بلند
گشته ایمن چو آسان ز گزند
صورت فتح و قبهٔ ظفری
اینچنین دلگشای دشمن بند
ساحتت آب قندهار ببرد
صنعتت بیخ نوبهار بکند
سقف تو با سپهر همسایه
صحن تو با بهشت خویشاوند
آسمانی که نیستت همتا
یا بهشتی که نیستت مانند
از تو آباد باد و فرخ باد
آنکه بنیاد فرخ تو فکند
مجد دین بوالحسن هست عقیم
مادر عالم از چو او فرزند
آنکه دستش به دادن روزی
آمد اندر زمانه روزی مند
تا ز تاریخها شود معلوم
کز فلان چند شد ز بهمان چند
عدد سالهای عمرش باد
همچو تاریخ پانصد و چل و اند
گشته ایمن چو آسان ز گزند
صورت فتح و قبهٔ ظفری
اینچنین دلگشای دشمن بند
ساحتت آب قندهار ببرد
صنعتت بیخ نوبهار بکند
سقف تو با سپهر همسایه
صحن تو با بهشت خویشاوند
آسمانی که نیستت همتا
یا بهشتی که نیستت مانند
از تو آباد باد و فرخ باد
آنکه بنیاد فرخ تو فکند
مجد دین بوالحسن هست عقیم
مادر عالم از چو او فرزند
آنکه دستش به دادن روزی
آمد اندر زمانه روزی مند
تا ز تاریخها شود معلوم
کز فلان چند شد ز بهمان چند
عدد سالهای عمرش باد
همچو تاریخ پانصد و چل و اند
انوری : مقطعات
شماره ۲۱۴ - به خدایی که دست قدرت او
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۱۶ - در مدح
انوری : مقطعات
شماره ۲۱۹ - دوستی گفت صبر کن ایراک
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۰ - شکایت از فلک و مدح صاحب
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۳ - در شکایت
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۴ - در حبس مجدالذین ابوالحسن عمرانی
بافلک دی نیازمندی گفت
چون منت گر نیازمند کنند
زان ستمها که گردش تو کند
توچه گویی که باتو چند کنند
آخر این اختران بی معنیت
چند بخت مرانژند کنند
بی سبب هر زمان چو پایهٔ خویش
پایهٔ طاقتم بلند کنند
به زمستان گر آتشی یابم
هفت عضوم برو سپند کنند
حلقهٔ جیب کهنه در حلقم
هر زمان حلقهٔ کمند کنند
عالمی ناپسند احوالند
تا کی احوال ناپسند کنند
در احسان چرا بنگشایند
چارهٔ چند مستمند کنند
فلکش گفت بربروت مخند
که جهانیت ریشخند کنند
در احسان بگو که بگشاید
بوالحسن را چو تختهبند کنند
ما در آنیم تا قضا و قدر
زهر آن فتنه باز قند کنند
که به مویی فلک بیاویزد
گر به مویی برو گزند کنند
چون منت گر نیازمند کنند
زان ستمها که گردش تو کند
توچه گویی که باتو چند کنند
آخر این اختران بی معنیت
چند بخت مرانژند کنند
بی سبب هر زمان چو پایهٔ خویش
پایهٔ طاقتم بلند کنند
به زمستان گر آتشی یابم
هفت عضوم برو سپند کنند
حلقهٔ جیب کهنه در حلقم
هر زمان حلقهٔ کمند کنند
عالمی ناپسند احوالند
تا کی احوال ناپسند کنند
در احسان چرا بنگشایند
چارهٔ چند مستمند کنند
فلکش گفت بربروت مخند
که جهانیت ریشخند کنند
در احسان بگو که بگشاید
بوالحسن را چو تختهبند کنند
ما در آنیم تا قضا و قدر
زهر آن فتنه باز قند کنند
که به مویی فلک بیاویزد
گر به مویی برو گزند کنند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۶ - شراب خواهد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۷ - ایضا طلب شراب کند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۸ - در هجا
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۳۱ - در نکوهش فلک
انوری : مقطعات
شماره ۲۳۲ - خسروا آب آسمان نشود
خسروا آب آسمان نشود
که کمال تو نور خور ندهد
لقمهٔ بی جگر نمییابم
شد چنین عمر او نظر ندهد
گردهگاه جهان شکافته باد
که یکی گرده بیجگر ندهد
ملکالموت را ملامت نیست
که به بیمار گل شکر ندهد
تو جهان نیستی جهانداری
این اشارت به تو ضرر ندهد
تو بکن زیبد ار قضا نکند
توبده شاید از قدر ندهد
کمر عمر تو مبادا سست
تافلک را قبا کمر ندهد
نقش نام زمانه افروزت
سکه از دوستی به زر ندهد
کافران را چه باک باشد اگر
خشم تو مایهٔ سقر ندهد
داد بنده نمیدهد در تو
حبذا گر دهد وگر ندهد
جود تو حق از آن فراوانست
کار او بود اگر وگر ندهد
دست میمون تو از آن دستست
که به کشت طمع مطر ندهد
وای آن رزمگه که حملهٔ تو
دهد و نصرت وظفر ندهد
جز تو کس را نشاید آدم گفت
عقل مشاطگی به خر ندهد
گرچه بسیار درد دل دارد
جز به اندازه درد سر ندهد
حرمت تو نه آن درخت بود
که به سالی هزار برندهد
خاک در گاه تو نه آن سرمه است
که به چشم هنر بصر ندهد
که کمال تو نور خور ندهد
لقمهٔ بی جگر نمییابم
شد چنین عمر او نظر ندهد
گردهگاه جهان شکافته باد
که یکی گرده بیجگر ندهد
ملکالموت را ملامت نیست
که به بیمار گل شکر ندهد
تو جهان نیستی جهانداری
این اشارت به تو ضرر ندهد
تو بکن زیبد ار قضا نکند
توبده شاید از قدر ندهد
کمر عمر تو مبادا سست
تافلک را قبا کمر ندهد
نقش نام زمانه افروزت
سکه از دوستی به زر ندهد
کافران را چه باک باشد اگر
خشم تو مایهٔ سقر ندهد
داد بنده نمیدهد در تو
حبذا گر دهد وگر ندهد
جود تو حق از آن فراوانست
کار او بود اگر وگر ندهد
دست میمون تو از آن دستست
که به کشت طمع مطر ندهد
وای آن رزمگه که حملهٔ تو
دهد و نصرت وظفر ندهد
جز تو کس را نشاید آدم گفت
عقل مشاطگی به خر ندهد
گرچه بسیار درد دل دارد
جز به اندازه درد سر ندهد
حرمت تو نه آن درخت بود
که به سالی هزار برندهد
خاک در گاه تو نه آن سرمه است
که به چشم هنر بصر ندهد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۳۳ - در مذمت زنان
انوری : مقطعات
شماره ۲۳۹ - هر که زی خویشتن گران آید
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۴۱ - در وصف بنا و مدح میر عمید
کرد عالی بنای این مجدود
اختر سعد و طالع مسعود
از برای نزول میر عمید
صدر دنیا ضیاء دین مودود
آنکه حکمش دهد ز روی نفاذ
آتش و آب را نزول وصعود
به تفکر رسد به سر فلک
به تجسس رسد به وهم حسود
دل او برده بارنامهٔ بحر
کف او کرده کارنامهٔ جود
هست فرمانش رهنمای قضا
هست احسانش نقش بند وجود
نیست بر رای او غلط ممکن
نیست از عقل کل خطا معهود
ای ز حزم تو در حوالی ملک
دولت و فتنه در قیام و قعود
وی ز عدل تو در نواحی دهر
جور و انصاف در صدور و ورود
پیش ذهن تو غیب برده رکوع
پیش کلک تو کرده وحی سجود
به کمال خدای گر به جز اوی
هست کاملتر از تو یک موجود
تا که افلاک را در این حرکت
نیست کون و فساد کس مقصود
باد عمر تو درحصول مراد
همچو دوران چرخ نامعدود
اختر سعد و طالع مسعود
از برای نزول میر عمید
صدر دنیا ضیاء دین مودود
آنکه حکمش دهد ز روی نفاذ
آتش و آب را نزول وصعود
به تفکر رسد به سر فلک
به تجسس رسد به وهم حسود
دل او برده بارنامهٔ بحر
کف او کرده کارنامهٔ جود
هست فرمانش رهنمای قضا
هست احسانش نقش بند وجود
نیست بر رای او غلط ممکن
نیست از عقل کل خطا معهود
ای ز حزم تو در حوالی ملک
دولت و فتنه در قیام و قعود
وی ز عدل تو در نواحی دهر
جور و انصاف در صدور و ورود
پیش ذهن تو غیب برده رکوع
پیش کلک تو کرده وحی سجود
به کمال خدای گر به جز اوی
هست کاملتر از تو یک موجود
تا که افلاک را در این حرکت
نیست کون و فساد کس مقصود
باد عمر تو درحصول مراد
همچو دوران چرخ نامعدود