تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۳ - دلبر چو نظر بر من مسکین افکند
دلبر چو نظر بر من مسکین افکند
فی الحال میان من و دل کین افکند
آن خسرو خوبان جهان را دیدی
شوری و شکر در لب شیرین افکند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۴ - حسن تو حسد بر مه و پروین افکند
حسن تو حسد بر مه و پروین افکند
شوری به جهان زان لب شیرین افکند
عطر خوش دلفریبت ای دوست چو اشک
از دیده چرا بنده دیرین افکند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۵ - فریاد ز دست جور این چرخ بلند
فریاد ز دست جور این چرخ بلند
کاو گلبن امّید من از بیخ بکند
دل زار و تنم نزار و چشمم پر خون
از غصّه روزگار یارب مپسند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۶ - این درد مرا طبیب درمان نکند
این درد مرا طبیب درمان نکند
وین غصّه مشکل من آسان نکند
ای باد به یار من بگو کز سر لطف
چون زلف خودم حال پریشان نکند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۷ - چون قدّ تو سرو سرفرازی نکند
چون قدّ تو سرو سرفرازی نکند
چون باد به زلفین تو بازی نکند
ما بنده مخلصیم دانی به یقین
لطف تو چرا بنده نوازی نکند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۸ - دل میل بجز تو سوی کس می نکند
دل میل بجز تو سوی کس می نکند
جز دیدن روی تو هوس می نکند
چندش گویم دلا نصیحت بپذیر
سودای غمش بسی و بس می نکند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۲۹ - با روی تو میل دل به رویی نکند
با روی تو میل دل به رویی نکند
جز دیدن رویت آرزویی نکند
جان در بدن من به چه کار آید باز
گر در طلب تو جستجویی نکند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۰ - تا در دل من پیام تو خواهد بود
تا در دل من پیام تو خواهد بود
پیوسته جهان به کام او خواهد بود
هردم که زنم به یاد تو آن دم ماست
اوّل نفسم به نام تو خواهد بود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۱ - من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
دیدم که همی گزم لب شیرینت
از خواب پریدم سرانگشتم بود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۲ - امشب مه ده چار بیاراسته بود
امشب مه ده چار بیاراسته بود
نور از رخ تو به عاریت خواسته بود
در باغ گذشته ای همانا تو و سرو
بر عذر قدمهای تو برخاسته بود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۳ - ای آنکه تو را نظیر و همتا نبود
ای آنکه تو را نظیر و همتا نبود
واندر همه علم جز تو دانا نبود
افتاده و ناتوان چو موریم ضعیف
زیرا که به غیر از تو توانا نبود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۴ - بیچاره کسی که محرمش کس نبود
بیچاره کسی که محرمش کس نبود
جز صحبت خصم همدمش کس نبود
غم گفت ببخشای بر آن خسته دلی
کاو در دو جهان بجز منش کس نبود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۵ - روزیت هوای من درویش نبود
روزیت هوای من درویش نبود
رحمیت بر این خسته دل ریش نبود
دانی که عنایت تو با بنده چه بود
چون موسم گل که هفته ای بیش نبود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۶ - فریاد ز دست جور این چرخ کبود
فریاد ز دست جور این چرخ کبود
کاو لحظه به لحظه درد دل را بفزود
از چرخ فلک هرآنچه آمد دیدیم
آن نیز ببینیم چه افتاد و چه بود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۷ - بیچاره کسی که از وطن دور شود
بیچاره کسی که از وطن دور شود
از صحبت یار خویش مهجور شود
تنها و به دست دشمنان گشته اسیر
بی برگ و جگر خسته و رنجور شود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۸ - بر درد دلم طبیب ار آگاه شود
بر درد دلم طبیب ار آگاه شود
بیچاره قرین ناله و آه شود
ای دوست علاج درد بیماران ساز
تا دردسر طبیب کوتاه شود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۳۹ - ای روی تو سرخ چون گل شفتالود
ای روی تو سرخ چون گل شفتالود
از دیده ما خون جگر را پالود
خونم چو کرا نمی کند دستش را
آخر ز چه روی دست را می آلود
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۴۰ - تا چرخ دگر روی به کار که نهد
تا چرخ دگر روی به کار که نهد
وین دولت و بخت در کنار که نهد
بر گردشش اعتماد چندانی نیست
تا خار جفا به ره گذار که نهد
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۴۱ - از چرخ بجز جفا چه دربار آید
از چرخ بجز جفا چه دربار آید
ده روزه گلی دهد دگر خار آید
کاریست فتاده در میان بس مشکل
تا خود چه کند بخت و که را باز آید
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۴۲ - مشّاطه چو حسن دوست آراسته دید
مشّاطه چو حسن دوست آراسته دید
مه را ز خجالت رخش کاسته دید
گفتا چه کنم ز نور حسنش زین بیش
زان رو که فغان ز عشق برخاسته دید