تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۳ - در باغ رخ تو گل به بار است مدام
در باغ رخ تو گل به بار است مدام
و آن نرگس مست پر خمارست مدام
این تازه گل طبع من از جور فلک
دریاب که هم صحبت خارست مدام
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۴ - رخسار تو چون دمشق و زلف تو چو شام
رخسار تو چون دمشق و زلف تو چو شام
در شام دو زلف تو دلم کرد مقام
صبح رخ دوست مطلع کام دلست
زان گوش چو روزه دار دارم بر شام
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۵ - دل را به سر زلف تو آویخته ام
دل را به سر زلف تو آویخته ام
جان را به نثار مقدمت ریخته ام
از آتش و باد عشقت آب رخ خویش
با خاک درت روان برآمیخته ام
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۶ - چون شمع به هجران رخت سوخته ام
چون شمع به هجران رخت سوخته ام
جز روی تو دیده از جهان دوخته ام
فرهاد صفت دورم از آن نوش لبت
وز نیش جفا به جورت آموخته ام
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۷ - بیمارم و کس نیست که آبی دهدم
بیمارم و کس نیست که آبی دهدم
ور ناله زنم دمی جوابی دهدم
هیچم به جهان نیست مگر لطف طبیب
کز خون جگر مگر شرابی دهدم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۸ - بر یاد لبت شبی به روز آوردم
بر یاد لبت شبی به روز آوردم
چون شمع همه گریه و سوز آوردم
ذوقی به دلم رسید و دل زنده شدم
چون یاد رخ جهان فروز آوردم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۰۹ - از روی چو خورشید تو مهجور شدم
از روی چو خورشید تو مهجور شدم
وز باده هجران تو مخمور شدم
فریاد دلم رس ای طبیب از سر لطف
کز درد فراق دوست رنجور شدم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۰ - بس زهر که از دست غمت نوشیدم
بس زهر که از دست غمت نوشیدم
بس جامه صبر و مردمی پوشیدم
جانا خبرت نیست که در بحر غمت
جان دادم و از میان جان کوشیدم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۱ - ای بر دل و جان ز هجر او صد بارم
ای بر دل و جان ز هجر او صد بارم
مردم ز غمش نخورد غم یکبارم
گفتم باری وصال جان دریابم
مقبول نشد نداد دلبر بارم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۲ - شبهای دراز بیشتر بیدارم
شبهای دراز بیشتر بیدارم
نزدیک سحر روی به بالین دارم
من بیدارم که دیده بی دیدن دوست
در خواب رود خیال می پندارم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۳ - امروز هوای باغ و بستان دارم
امروز هوای باغ و بستان دارم
در سر هوس هزار دستان دارم
چون سرو قدت راست نمی یارم گفت
زیرا که دو صد حیله و دستان دارم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۴ - با دل گفتم که با تو رازی دارم
با دل گفتم که با تو رازی دارم
با حضرت دوست من نیازی دارم
بیچاره چرا چنین شوی سرگردان
چون هست یقین که چاره سازی دارم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۵ - دل گفت برو سوی گلستان ارم
دل گفت برو سوی گلستان ارم
گفتم چه کنم گر نگشایند درم
گفتا بکند با تو چنین بی ادبی
گفتم نکند گر او بدیعست برم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۶ - خورشید رخا من به کمند تو درم
خورشید رخا من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
گر سیم و زرم خواهی ور جان و سرم
خود را بفروشم و مرادت بخرم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۷ - تا کی غم این جهان فرسوده خورم
تا کی غم این جهان فرسوده خورم
تا چند جفای مردم سفله برم
چون خال بتان حال دلم گشت تباه
در چرخ کبودجامه خود نیست کرم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۸ - یارب گنهم تو عفو گردان به کرم
یارب گنهم تو عفو گردان به کرم
یارب تو مینداز به لطف از نظرم
من خود کیم و نام مرا خود که برد
کز من گنه آید وز لطف تو کرم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۹ - گرمی برش به ناز خوش خوش گیرم
گرمی برش به ناز خوش خوش گیرم
و آن لعل لب نگار دلکش گیرم
قربان شدنم به کیش او به باشد
چون نیست میسرم که ترکش گیرم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۰ - گفتم که هوای یار سرکش گیرم
گفتم که هوای یار سرکش گیرم
سودای سر زلف مشوّش گیرم
خواهم که ز جان و دل شوم قربانش
چون نیست میسّرم که ترکش گیرم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۱ - من پیش دو چشم نیمه مستت میرم
من پیش دو چشم نیمه مستت میرم
و آنگه به لبان می پرستت میرم
دستی به سر خسته هجرانت نه
ای دیده من که پیش دستت میرم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۲ - پروانه صفت پیش تو در پروازم
پروانه صفت پیش تو در پروازم
در پای تو از عشق تو سر می بازم
چون شمع در اشتیاق رویت صنما
می سوزم و می گدازم و می سازم