تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - پیوسته تن خاک‌نشینی دارم
پیوسته تن خاک‌نشینی دارم
در کوی غمت گل زمینی دارم
امید اثر ز ناله‌ام هست که باز
مینالم و ناله حزینی دارم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۰ - هر ناله که از غمت بلب می‌آرم
هر ناله که از غمت بلب می‌آرم
زو آتش را بتاب و تب می‌آرم
از روز جزا بمجرمان صعب‌تر است
روزی که من از غمت بشب می‌آرم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - پیوسته ذلیل آشنا و خویشم
پیوسته ذلیل آشنا و خویشم
بیوفر نموده چرخ بیش از پیشم
در دیده هیچ‌کس نیایم آخر
نه عیب غنی نه هنر درویشم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۲ - از ناله مرغ بی‌پروبال دلم
از ناله مرغ بی‌پروبال دلم
احوال من آشفته چو احوال دلم
نالد دل من چنانکه غیر از دل تو
سوزد دل هر که هست بر حال دلم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۳ - نه ساکن باغ و نه مقیم چمنم
نه ساکن باغ و نه مقیم چمنم
جغدم که خرابه‌ایست دایم وطنم
هرگز بسرم کس نکند آمد و رفت
بیکس‌تر ازین کسی مبادا که منم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۴ - من شیوه آن بهانه جو می‌دانم
من شیوه آن بهانه جو می‌دانم
بی‌مهر و وفاست خوی او می‌دانم
گفتی یابی به صبر وصلم هیهات
من طالع خویش را نکو می‌دانم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۵ - ناگاه طلسم جسم را میشکنم
ناگاه طلسم جسم را میشکنم
این لوح تهی زاسم را میشکنم
جاوید بقید تن نخواهم ماندن
من عاقبت این طلسم را میشکنم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۶ - کو مرغ باین بی‌پروبالی که منم
کو مرغ باین بی‌پروبالی که منم
کس نیست باین شکسته حالی که منم
ای گل بودت بلبل نالان بسیار
اما نه باین ضعیف نالی که منم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۷ - زاهد توئی و فضائل کسب علوم
زاهد توئی و فضائل کسب علوم
در پرده دلت طالب این دنیی شوم
هشدار که این دو جمع با هم نشوند
یا زنگی زنگ باش یا رومی روم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۸ - با فقر ز دنیا نه عبث ساخته‌ایم
با فقر ز دنیا نه عبث ساخته‌ایم
وز کشور دولتش برون تاخته‌ایم
کین سنگ غلط کرده ز گوهر در خاک
برداشته‌ایم و باز انداخته‌ایم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۶۹ - پیدا چو گهر ز قطره آب شدیم
پیدا چو گهر ز قطره آب شدیم
وانگاه نهان چون در نایاب شدیم
بودیم بخواب در شبستان عدم
بیدار شدیم و باز در خواب شدیم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۰ - اکنون نه ز نخل عشق برخورداریم
اکنون نه ز نخل عشق برخورداریم
وز دیده برنگ شمع آتش باریم
در کوره غم بسان آتش‌کاران
ما سوخته و برشته این کاریم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۱ - هر شب ز غم تو سیمتن میگریم
هر شب ز غم تو سیمتن میگریم
تنها بمیان انجمن میگریم
یاران زده حلقه از نشاط و تا صبح
چون شمع در آن میانه من میگریم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۲ - از جور سپهر واژگون میگریم
از جور سپهر واژگون میگریم
هر دم ز دم دگر فزون میگریم
چون شیشه که گردد پر و خالی ز شراب
خون میخورم از حسرت و خون میگریم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۳ - در وحدت آن جان جهان هست سخن
در وحدت آن جان جهان هست سخن
هرچند که دارد از شمار افزون تن
خواهی گرت این دقیقه گردد روشن
نظاره نور مهر کن در روزن
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۴ - تن مایل درد و روح مایلتر از آن
تن مایل درد و روح مایلتر از آن
جان بیدل و دل ز هجر بیدل‌تر از آن
چندانکه بوصل مرگ مشکل باشد
صد بار بهجر زیست مشکلتر از آن
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - درد تو بود نهفته در جان کردن
درد تو بود نهفته در جان کردن
در پنبه نهان آتش سوزان کردن
مشکل باشد غم تو پنهان کردن
وین مشکل تر که فاش نتوان کردن
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - یکروز بوصل کامرانی کردن
یکروز بوصل کامرانی کردن
بهتر ز حیات جاودانی کردن
حقا که برابر است با عمر ابد
یکدم بمراد زندگانی کردن
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۷ - نه دم ز بلندی و نه از پستی زن
نه دم ز بلندی و نه از پستی زن
نه حرف ز نیستی نه از هستی زن
زین کوچه ره برون شدن نیست ترا
جامی بکش و بکوچه مستی زن
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۷۸ - از عشق بتی شور چو قلزم میکن
از عشق بتی شور چو قلزم میکن
میکن شور و نهان ز مردم میکن
ظاهر بحرم میرو و میگردان راه
از کعبه به بتخانه و پی گم میکن