گاهی حرف هایت را حتی نمی توانی بنویسی بسکه بلاتکلیفه دلت.نمیدونه با خودش چند چنده دلم.خدایا من فقط یکچیز را نیک میدانم و آن اینکه میدانی...
از جایی کپی نکن! از خودت بگو. از خودت بنویس.
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد / وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
اما
ای دل اگرت طاقت غم نیست ، برو / آواره ی عشق چون تو کم نیست ، برو
ای جان ، تو بیا اگر نخواهی ترسید / ور می ترسی کار تو هم نیست ، برو
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
جز بهار عدل آن کز وی بخشکد شاخ ظلم
غیر نقش مهر اینکز وی برآساید روان
کسی از کسی نمی پرسد: آهای فلانی! از خانه دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟
تومنگر به لب خندانم
دلی آغشته در غم دارم
آشفته و وامانده وبی جانم
دردرونم قامتی خم دارم
صبح امد و خورشید به اسمان خواهد شد
وقت طلب و شادی جان خواهد شد
یک ذره خورشید اگر به این جان افتد
به به که جهانی چه جهان خواهد شد
دلا از تو دل شکسته ترم
ملولم من ز نااهلان، دل ازاری شده حاصل
چه بهتر تا به تنهایی کنم درمان شبی این دل
در این بازار دنیایی، نه شوری مانده اندر سر
نه سر دارم پریشانم، چو خر کو مانده اندر گل
مگر الطاف رحمانی بتابد بر تن سردم
که شاید او بدین حالت کشد من را برون از گل
آغاز کلام، سلام
کبوتر خیالم تا بلندای آفاق عشق
پریده و من
فارق از هرچه تعلق
فارق از هرچه تلاطم
با "عطر یاد تو"
چشم برهم نهاده ام!!!
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بی بصر من میروم او میکشد قلاب را!!!
غمی در استخوانم میگدازد...
قهوه می ریزم برایت
نیستی آن سوی میز
هی شکر می ریزم
و تلخ است جای خالی ات...!
#معصومه_صابر
به اینکه چقدرمیتونم دوستش داشته باشم ....که حتی در ذهنم نمیگنجه..
دوستش دارم؟
از سرخی غروب تا سرخی طلوع تاریکی مطلقیست که زندگی من در آن خلاصه میشود...
شامگاه تقابل مابین عشق و نفرت در دلی که پوچی هستی در آخر آن را بی رحمانه در آغوش خواهد کشید!
۷ژوئیه۲۰۲۱
Fuad
آدما گاهی جایی خودشونو جا میذارن...
سالها میگذره که دلتنگ خودشون بشن...
عجبم آید از آن لعل که نه چون دل سرخست
عجبم آید از این دل که چو شیشه بشکست
بلبل چهچه زنان مست خروش آمده ست!
اندر دل بیوفا غم و ماتم باد
آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد