احساس خوصی ندارمــــ... ????
از جایی کپی نکن! از خودت بگو. از خودت بنویس.
دگرهم شب شدو من بی قرارم
بیابان گردو غم برچهره دارم
بگردم تا سحر ازحجرت ای دوست
ازاین شبها دلی پرکینه دارم
خار ترم که تازه ز باغم دروده اند
محروم بوستانم و مردود آتشم
فصیحی هروی ( 987-1049 )
تو مگو "همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟"
تو یکه نه ای، هزاری، تو چراغ خود برافروز!
امیدوارم چراغ بر افروخته بشه...!
شیشه غم گرفته جانم پر از قطره های بارانیست
با خودم اهسته میگویم
در دل مردم این شهر اثری از خدا ایا نیست
شعرنو چو نعلی بی ثبات نهان ندارد تاری
نی نواختن بی استاد را هرکس دارد در کناری
تو کز نیستی اندرون نفس من است
درمیکده نشستن بی یاد تو منزل من است
هوا ابریه
منم ابری ولی غمگین نیستم.
درد میکشم / پس زندهام.
هیچچیز قرار نبوده و نیست که عادلانه باشه…
از اولش برای ادامه دادن اومده بودم، نه جا زدن!
پس اگرچه با ضعف؛ باز هم پرقدرت، ادامه میدم.
خدایا شکرت...
هرچیزی منو نکشه
قویترم میکنه دیگه؟
دعوی عشق ز هر بلهوسی می آید
دست بر سر زدن از هر مگسی می آید!!
لا حول و لا قوه الا بالله
نامم همین بس که دبیر ادبیّات عاشق ورزش و شعر و علوم سیاسی خوب هست بلا می سر
تا بگفتیم ز این و ز ان جهان است انچه رفت عمرمان
خوبست بگذریم ازین و ازان انچه ارزش دارد عمرست جان
هرچند مفلسم بپذيرم عقیق خرد!
شهیر گمنام
حق میدهد ندا که به ما ره دراز نیست
از "مال" لام بفکن و باقی شناس "ما"
کاش قلبم درد پنهانی نداشت ، در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی ، یارب ایکاش نیفتد به کسی کار کسی
گفتمش باید بری نامم ز یاد
گفت آری می برم نامت زیاد
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده!!!
ای همیشه اشنا ، ای همیشه سر پناه
مرا به حال خود رها نکن ای خدا
احساس میکنم با خوندن شعرش رفتم به یه جای دور یه محله قدیمی دور از آدما توی یه خونه خشت و گلی که نشستم تو بالکن ش و حوض رو نگاه میکنم آسمون سیاه سیاهه و ماه تو خوشگل ترین حالتشه،یه شب بی ستاره ست و من اینجا به تنهایی و در اوج سادگی و آرامش،خوشبختم....