از جایی کپی نکن! از خودت بگو. از خودت بنویس.
چایت را بنوش
از لحظه هایت لذت ببر
از گندمزار من و تو مشتی کاه باقی خواهد ماند برای بادها
اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم
اخیرا زیاد با خودم تکرار میکنم "یا لَیتَنی کُنتُ تُرابا"..
نام و امضای من است اینکه کنون میخوانی...تو چه میدانی...پشت این خط های بر خط رفته ی گنگ....رازها و آواز هاست پنهانی
من به کلمه انسان زیاد فکر می کنم و به تحلیل رفتار خودم و دیگران می پردازم می خواهم بگویم به خودم و دیگران که به فکر خود باشیم و از غیبت و تمسخر و قضاوت دوری کنیم
بسیارند کسانی که در حرفه حرافی و پیشه پیش داوری مشغولند
بهتر آنکه این تابو بشکنیم و به کمال رسیم
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
_حافظ
*بازمانده
جنگ تمام شد
من اما
هنوز تنهایم
هنوز خالیام
هنوز درد دارم
و هنوز میترسم
مثل آپارتمانی که
موشکی را خورده است!
«گاهی وقتا آدم فقط نیاز داره یه دیوار خالی پیدا کنه تا حرفهای نگفتهش رو اونجا بنویسه. نه برای اینکه کسی بخونه، نه برای لایک یا کامنت؛ فقط برای اینکه یه بار دیگه به خودت بگی: “من هستم، حس دارم و حق دارم”.
در سرم است خیالی
خیالی از سرشوق نگاهی
که میخواند مرا از سر کاری
باز آی بسمتم اندر نگاهی
در این شبها که با خویشتن تنهایم
خیالی در می نوردد من را
چه دور است و بعید است او
چه بسیار است راهم
نگاه اولش آید به پیش من
که آتش زد بر همه هستیم
چنانم کرد مدهوش چنانم کرد بی هوش
که از خویشم به در گشتم
کنون گوید خاکستر بی جان
جوانی! ... عاشقی دریاب!
بهمن ماه ۱۳۷۹
ای روزهای خوب که در راهید!
ای جادههای گمشده در مه!
ای روزهای سختِ ادامه!
از پشتِ لحظهها به در آیید
#قیصر_امینپور
همه به تنگه هرمز نگاه میکنن کی باز میشه هیچکی حواسش به من و ما نیست که داریم توی این تنگه زندگی غرق میشیم!!
ندانستم..
دل نبوده است طالب وجود بر ذات...
نخواهد دلبستگی ها ز سر لطف...
و گوییا مانده است لاجرم از هستی و ماهیت...
بیا ای یار
که از زادگه بوسه هایمان
درختی میروید
به طراوت تن تو
و به قامت اندوه من.
دوست دارم خدا بهم بچه بده از مصطفی چون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دلم شکست همین الان....
وای از غمت که وفایش ز تو بیشتر بود
جایی در میان حرف های ناگفته....انتظار به سر نرسیده...غم مانده در دل...حسرت دیدار
می میریم...