درباره محمد بن منور

«محمد بن منور بن ابوسعید بن ابوطاهر بن ابوسعید ابوالخیر»، نوادهٔ عارف مشهور، ابوسعید ابوالخیر و مؤلف کتاب «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهنی» می‌باشد که آن را در میان سال‌های ۵۵۳ تا ۵۵۹ هجری در احوال جد خود، ابوسعید ابوالخیر نوشته است.
وی کتاب خود را به سه باب تقسیم کرد و به ویژه در باب دوم که به بیان حالات شیخ در سال‌های میانی حیات او اختصاص دارد، بسیاری از اقوال و اشعاری را که بر زبان وی رفته بود گردآورد.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - فصل سوم، در بعضی ازفواید انفاس شیخ قدس اللّه روحه العزیز و شمّتی از نامها و ابیا شماره ۲ - وَاَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبّهِ وَنَهَی الْنَّفْسَ عَنِ الْهَویِ تا نکشی نفس را شماره ۳ - وَما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللّه اِلّاَوهُمْ مُشْرِکُونَ گفت ایشان بزبان ایمان شماره ۴ - فَمَنْ یَکْفُر بِالطّاغُوتِ طاغُوتُ کُلِّ اَحَدٍ نَفْسُهُ. تا به نفس خویش کافر شماره ۵ - کسی به نزدیک رسول صلی اللّه علیه و سلم آمد و گفت کی مرا سخنی گوی در مسلمانی که ا شماره ۶ - شیخ گفت داوری کافریست و از غیر دیدن شرکست و خوش بودن فریضه است. شماره ۷ - شیخ را گفتند یکی توبه کرده بود بشکست، شیخ ما گفت اگر توبه او را نشکسته بودی او ه شماره ۸ - شیخ پیوسته می‌گفتی کی توبی نوایی و همو گفت کی معشوقۀ بی‌عیب مجویید که نیابید. شماره ۹ - شیخ گفت هزار دوست اندک بود و یک دشمن بسیار بود. شماره ۱۰ - شیخ گفت روزی در مناجات بار خدایا بیامرز کی دوست چنین دارد و مپرس کی خردۀ دارد. شماره ۱۱ - شیخ را پرسیدند کی مردان او در مسجد باشند؟ گفت در خرابات هم باشند. شماره ۱۲ - شیخ گفت ما آنچ یافتیم به بیداری شب و به بی‌داوری سینه و بی‌دریغی مال یافتیم. شماره ۱۳ - شیخ را پرسیدند کی صوفیی چیست گفت آنچ در سر داری بنهی و آنچ در کف داری بدهی و آنچ شماره ۱۴ - شیخ گفت: کل ماشغلک عن اللّه فهو علیک مشؤم. شماره ۱۵ - شیخ گفت در شبانروزی سی هزار نفس ازتو بر می‌آید، هر آن نفس کی نه بحقّ بود گَنده ب شماره ۱۶ - شیخ گفت: وقتک بین النَفَسین. وقت تو میان دونفس است یکی گذشته و یکی ناآمده. پس گف شماره ۱۷ - شیخ گفت تصوف دو چیز است: بیکسو نگریستن و یکسان زیستن. شماره ۱۸ - شیخ گفت اللّه و بس و ما سواه هوس و انقطع النفس. شماره ۱۹ - شیخ گفت: من صح قصده الینا وجب حقّه علینا، هرکه قصد اوبدین راه درست‌تر این راه بد شماره ۲۰ - شیخ بسیارگفتی کی کن یهودیاً صرفاً والافلاتلعب بالتوریة. شماره ۲۱ - شیخ گفت: راحةالنفس کلها فی التسلیم وبلاؤهافی التدبیر. شماره ۲۲ - شیخ گفت آن پیر را گفتند که دعایی در کار ما کن. گفت: اختیارُ ماجری لک فی الازل خی شماره ۲۳ - شیخ گفت اینست و بس و این بر ناخنی بتوان نبشت: اِذبح النفس والافلا تشغل بتر هات ا شماره ۲۴ - شیخ گفت مسلمانی گردن نهادن بود حکمهای ازلی را والاسلام ان یموت عنک نفسک». شماره ۲۵ - شیخ گفت بنده به نماز بازنگرد خداوند سبحانه و تعالی گوید منگر من ترا بهتر از آنم. شماره ۲۶ - شیخ ماگفت روزی بر سر جمع کی: بخدای کی داند و این هفتاد سوگند است کی هرکی را خدای شماره ۲۷ - شیخ گفت خدای می‌گوید: اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّه اَتْقیکُمْ. گرامی‌ترین شما شماره ۲۸ - شیخ ما گفت «التصوف اسم واقع فاذا تم فهو اللّه»گفت درویشی نامی است واقع چون تمام شماره ۲۹ - درویشی روزی در پیش شیخ ما ایستاده بود بحرمت چنانک در نماز ایستند. شیخ گفت نیکو ا شماره ۳۰ - شیخ گفت هرچ نه خدای را نه چیز و هرکه نه خدای را نه کس. شماره ۳۱ - شیخ گفت هرکجا پنداشت تست دوزخست و هرکجا تو نیستی بهشتست. شماره ۳۲ - شیخ گفت حجاب میان بنده و خدای آسمان و زمین نیست و عرش و کرسی نیست پنداشت و منی ت شماره ۳۳ - شیخ گفت چهار سخن از چهار کتاب خدای تعالی برگزیده‌اند برای کار بستن. از توریة من شماره ۳۴ - شیخ گفت مردان تن را یله کرده‌اند و بر یکجای ملازمت کرده‌اند و تن در داده‌اند سال شماره ۳۵ - از شیخ سؤال کردند کی ای شیخ در نماز دست بر کجا نهیم شیخ گفت دست بر دل و دل بر حق شماره ۳۶ - شیخ گفت همه عنان و ران بسر کوی بایزید رسیده‌اند عنان باز کشیده‌اند، بایزید کو تا شماره ۳۷ - شیخ را پرسیدند که بنده از وایست خود کی باز رهد؟ گفت آنگه کی خداوندش برهاند. این شماره ۳۸ - شیخ گفت خلق از آن در رنجند کی کارها پیش از وقت می‌طلبند. شماره ۳۹ - شیخ گفت ایزد تعالی در همه جایها حقّ خود راتبع حقّوق خلق گرداند و از کرم و فضل تق شماره ۴۰ - شیخ در میان سخن روی به یکی کرد از قوم و گفت وحشتها از نفس است اگر اورا نکشی او ت شماره ۴۱ - شیخ را روزی سؤال کردند کی یا شیخ ما الصدق و کیف السبیل الی اللّه؟ شیخ گفت: الصدق شماره ۴۲ - شیخ گفت اگر کسی در مقامات بدرجۀ اعلی رسد و بر غیب مطلع شود کی او را پیری و استاد شماره ۴۳ - شیخ گفت روزی در میان مجلس که: این تصوف عزّیست در ذُلّ، توانگریست در درویشی، خداو شماره ۴۴ - شیخ گفت مرد باید که بدو کار مشغول باشد: هرچ او را از خدای باز دارد از پیش برمی‌د شماره ۴۵ - از شیخ ما سؤال کردند کی از خلق بحقّ چند راهست؟ بیک روایت گفت هزار راه بیش است و شماره ۴۶ - درویشی از شیخ سؤال کرد کی اورا از کجا طلبیم؟ گفت کجاش جستی که نیافتی؟ اگر قدمی ا شماره ۴۷ - شیخ گفت آن بنده که بدوزخش می‌برند از دور نوری بیند، گوید آنچ نورست؟ گویند نور فل شماره ۴۸ - شیخ را سؤال کردند کی چیست کی بعضی از دوستان را پدید آورد وبعضی را نهان می‌دارد؟ شماره ۴۹ - از شیخ پرسیدند کی صوفی کیست؟ گفت آنست که هرچ کند بپسند حقّ کند تا هرچ حقّ کند او شماره ۵۰ - شیخ گفت منعمان دنیا بدنیا متنعم‌اند و منعمان آخرت باندوه متنعم‌اند. شماره ۵۱ - شیخ گفت پیران ماوراءالنهر گفته‌اندکه شرک را منزل بطرست و ایمان را منزل حزنست. شماره ۵۲ - شیخ گفت: اندوه حصاریست بنده را از حمایت حق از بلاها. شماره ۵۳ - شیخ گفت اهل دنیا صیدشدگان ابلیس‌اند به کمند شهوات و اهل آخرت صید شدگان حقّ‌اند ب شماره ۵۴ - شیخ گفت چون کسی رامهمی پیش آید در خاطر آید بحقّ تعالی بباید گفت، آنگه بهرکه از غ شماره ۵۵ - شیخ گفت درویشی را کی هرچ بباید گفت تو بگوی که ناگفته نماند و هرچ بباید کردن تو ب شماره ۵۶ - بخط خواجه ابوالبرکات شیخ دیدم که نبشته بود کی از پیر ابوبکر درونی شنیدم کی گفت ا شماره ۵۷ - شیخ گفت: الغنی تعب محبوب و الفقر راحة مکروهة و جملۀ فضلا و مشایخ اختیار کرده‌اند شماره ۵۸ - آورده‌اند کی هر فرزند و نبیرۀ کی پیش شیخ آوردند درآن ساعت کی در وجود آمده است تا شماره ۵۹ - شیخ گفت: من نظر الی الخلق بعین الخلق طالت خصومته معهم و من نظر الیهم بعین الحقّ شماره ۶۰ - شیخ گفت رسول گفت صلی اللّه علیه من یقرع ابواب الجنة من امتی فقراؤها و اکثر اهل ا شماره ۶۱ - شیخ گفت: من لم یتأدب باستاذ فهو بطال. شماره ۶۲ - شیخ را در مجلس سؤال کردند کی ما التصوف؟ شیخ گفت: التصوف الصبر تحت الامر و النهی شماره ۶۳ - شیخ گفت در هر دلی کی از حقّ سِرّی نیست و با حقّش رازی نیست از آنست کی در آن دل ا شماره ۶۴ - شیخ گفت: العالم هوالمخلص فمن لااخلاص له فی قلبه فلا علم له فی دینه و شرعه. یکی گ شماره ۶۵ - شیخ گفت: من کان حیوته بنفسه فحیوته الی ذهاب روحه و من کان حیوته بالاخلاص و الصدق شماره ۶۶ - قال الشیخ: اذا اَرَدْتَ ان یصیر الحقّ فی قلبک موجودا فطهر قلبک عن غیره فان الملک شماره ۶۷ - شیخ گفت فضل ما بر شما از آنست که شما با ما گویید و ما با او گوییم، شما از ما شنو شماره ۶۸ - شیخ گفت: حقّیقة العبودیة شیئان: حسن الافتقار الی اللّه و هذا من باطن الاحوال و ح شماره ۶۹ - شیخ گفت: ارادة الحقّ فی الخلق بلاخلق. پس گفت این تغیر و تلون و شورش و اضطراب همه شماره ۷۰ - از شیخ سؤال کردند کی ای شیخ ماالفتوة؟ شیخ گفت: قال النبی صلی اللّه علیه ان ترضی شماره ۷۱ - شیخ گفت: ان اللّه تعالی فی کل یوم ثلثمائة و ستین نظرة الی قلب عبده. شماره ۷۲ - شیخ ما را پرسیدند که یا شیخ کیف الطریق؟ شیخ گفت: الصدق و الرفق، الصدق مع الحقّ و شماره ۷۳ - شیخ گفت: روزی مریدی را کی بمُراد مرساد کی هرکه مراد در کنار نهادند بدرش بیرون کر شماره ۷۴ - شیخ ما را سؤال کرد درویشی کی یا شیخ این چه سوزست کی درین دلهاست؟ شیخ گفت این را شماره ۷۵ - شیخ گفت هفتصد پیر از پیران طریقت سخن گفته‌اند اول همان گفت که آخر، اما عبارت مخت شماره ۷۶ - شیخ را پرسیدند کی اگر کسی خواهد کی راه بی‌پیری برود تواند؟ شیخ گفت نتواند از آنک شماره ۷۷ - شیخ گفت: ایاک و صحبة الاشرار ولاتنقطع عن اللّه بصحبة الاخیار. شماره ۷۸ - شیخ گفت: صحبت را شرطهاست، نیکوترین لباسی که بنده پوشد لباس تواضع است. و عزیز نگر شماره ۷۹ - شیخ گفت: التصوف بالتلقین کالبناء علی السرقین، پس گفت هذا الامر لایخاط علی احد با شماره ۸۰ - شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست شماره ۸۱ - شیخ گفت کی حکم وقت راست و فرمان غیب راست آنگاه گفتی: شماره ۸۲ - شیخ گفت که این همه خلایق را آسانست که بارحمن و رحیم کار افتاده است ما را بتر است شماره ۸۳ - شیخ گفت هر چند می‌کنیم مابدین بار خدای کلاه گوشۀ خود راست می‌نتوانیم کرد. شماره ۸۴ - شیخ گفت در هر کاری کی بود یار باید و درین راه یاران بایند چنانک ترا بحقّ دلیلی م شماره ۸۵ - شیخ گفت ما می‌نگریم از شرق تا به غرب چنانک شما بطبقی فرو نگرید و هرچ بر وی باشد شماره ۸۶ - مُقری عبدالرحمن گفت کی مقری شیخ بود، کی شیخ روزی در سماع در حالتی بود و نعرها می شماره ۸۷ - شیخ گفت: اهل الرسوم فی حیوتهم اموات و اهل الحقّایق فی مماتهم احیاء. شماره ۸۸ - شیخ گفت وقتها هر جایی می‌گشتیمی و این حدیث سر بر پی ما نهاده بودو ما خدای را می‌ شماره ۸۹ - شیخ گفت هر کرا کی او باید اینجا باید آمد تا بُوی او شنود و آن مجلس‌های دیگر مجلس شماره ۹۰ - شیخ گفت هر قرایی کی در سماع درویشان او بطّال طریقت است. شماره ۹۱ - شیخ مجلس می‌گفت در میهنه کاروانی بدانجا بگذشت شیخ گفت فرّخ این کاروان! سگکی بر ا شماره ۹۲ - شیخ را در نشابور سؤال کردند کی هیچ نشانی هست در دنیا کی خداوند از بنده راضی باشد شماره ۹۳ - شیخ گفت هرکجاکی ذکر بوسعید رود دلها خوش گردد زیرا کی از بوسعید بابوسعید هیچ چیز شماره ۹۴ - از شیخ سؤال کردند کی چونست کی حقّ را بتوان دید و درویش رانتوان دید؟ گفت برای آنک شماره ۹۵ - شیخ گفت ای مسلمانان بدانید کی بی بار شما را بنخواهند گذاشت،اگر بار حقّیقت برداری شماره ۹۶ - شیخ را پرسیدند از معنی این آیت کی وَلذِکر اللّه اکبر گفت معنی آنست کی یاد کرد خد شماره ۹۷ - پیش شیخ مقریی این آیة برخواند اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَ شماره ۹۸ - شیخ گفت عزیزتر از سلیمان نیاید و ملک از وی عظیم‌تر نیامد با این همه بدست وی جز ب شماره ۹۹ - شیخ را پرسیدند کی دولت چیست؟ شیخ گفت درین معنی بسیار سخن گفته‌اند و ما می‌گوییم: شماره ۱۰۰ - شیخ را وقتی سؤال کرد درویشی کی یا شیخ عقل چیست؟ شیخ گفت العقل آلة العبودیة، به ع شماره ۱۰۱ - شیخ را درویشی گفت یا شیخ دعایی در کار ما کن. شیخ ما گفت هیچ کار را مشاییاکی شایس شماره ۱۰۲ - شیخ گفت پادشاهان بنده نفروشند شما جهد کنید تا بنده شوید چون او به بندگی بپذیرفت شماره ۱۰۳ - یکی گفت یا شیخ بنده به گناه از بندگی بیفتد؟ شیخ گفت چون بنده بودنه، پدر ما آدم چ شماره ۱۰۴ - شیخ روزی سخن می‌گفت گفت سر درین سخن جنبانید تا روز قیامت از شما سؤال کنند که شما شماره ۱۰۵ - شیخ را سؤال کردند ازین آیت که وَرَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَیَختارُ شیخ گفت اخت شماره ۱۰۶ - شیخ گفت خداوند تعالی پیش از آنکه این قالبها بیافرید جانها را به چهل هزار سال بیا شماره ۱۰۷ - شیخ گفت ای مسلمانان تا کی از من و من شرم دارید مکنید چیزی کی در قیامت نتوانید گف شماره ۱۰۸ - شیخ را پرسیدند از تفسیر این خبر تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ شیخ گ شماره ۱۰۹ - از شیخ سؤال کردند از سماع، شیخ گفت: للسماع قلب حی و نفس میت. شماره ۱۱۰ - شیخ گفت ما مجلس بی علم کنیم ودعوت بی سیم. شماره ۱۱۱ - شیخ گفت مدتها حقّ را می‌جستیم گاه می‌یافتیم و گاه نه، اکنون خود را می‌جوییم نمی‌ شماره ۱۱۲ - شیخ گفت مرد را همه چیز بباید از بزرگان این سخن را تفسیر کرده است کی مرد باید کی شماره ۱۱۳ - شیخ گفت هرکه بخویشتن نیکو گمانست خویشتن را نمی‌شناسد و هر که بخدای بداندیش است خ شماره ۱۱۴ - شیخ گفت: لولا ان العفو احب الاشیاء الی اللّه تعالی لما ابتلی بالذنب احب الخلق ال شماره ۱۱۵ - شیخ را سؤال کردند که: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». شیخ گفت: من عرف نفسه بالعدم عرف شماره ۱۱۶ - شیخ ما گفت برنج در رنج توان افزود و لکن در روزی نتوان افزود آن به بخشش بود نه بک شماره ۱۱۷ - شیخ گفت کوه را به مویی کشیدن آسانتر از آنکه از خود بخود بیرون. شماره ۱۱۸ - شیخ گفت: من عاجل اللّه بالصدق کتب له منشور الولایة. شماره ۱۱۹ - شیخ گفت مردمان گویند کی ایشانرا خوش است و براحت‌اند اگر آنچ ما می‌کشیم ایشان ببی شماره ۱۲۰ - شیخ گفت: این نه آن دیوست که بلاحول بشود، گزنده و جهنده است. شماره ۱۲۱ - شیخ گفت حقّ سبحانه و تعالی باک ندارد کی صدهزار صاحب نفس را فدای صاحب دلی کند. شماره ۱۲۲ - شیخ گفت بعد هفتاد و اند سال معنی این بیت بدانستم. بیت: شماره ۱۲۳ - شیخ گفت سلیمان گفت هَب لی مُلْکاً او را آن ملک بدادند چون آفت ملک بدید وبدانست ک شماره ۱۲۴ - شیخ گفت چون مرد به راه تجرید رسید ملک سلیمان او را معلوم نیاید و اگر به تجرید نر شماره ۱۲۵ - شیخ گفت: ینبغی ان یکون لک وارد ولایرد. شماره ۱۲۶ - شیخ گفت: کل ما کان من قبل الهوی و الباطل فهو نفس و ما کان فیه راحة من الخلق فهو شماره ۱۲۷ - شیخ را پرسیدند فَلَمَّا جَنَّ عَلیهِ اللَیلُ گفت: اللیلُ لیلُ الاستتار و النّهار شماره ۱۲۸ - شیخ گفت: لما خلق اللّه تعالی العقل وقفه بین یدیه فقال من انا فتحیر فکحله بنور وح شماره ۱۲۹ - شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن شماره ۱۳۰ - شیخ گفت: القرب علی ثلثة اوجه: قرب من حیث المسافة و هو محال و قرب من حیث العلم و شماره ۱۳۱ - شیخ گفت وقت تو این نَفَس تست در میان دو نَفَس یکی گذشته و یکی ناآمده و شرح این گ شماره ۱۳۲ - شیخ گفت در میان مجلس: الحیوة بالعلم و الراحة فی معرفة و الذوق فی الذکر و ثواب ال شماره ۱۳۳ - شیخ گفت: لما خلق اللّه تعالی الارواح خاطبهم بلاواسطة واسمعهم کلامه کفاحا وقال خل شماره ۱۳۴ - شیخ گفت در میان سخن: سیروا الی اللّه سیرا جمیلا وسیروا الی اللّه بالهَمّم لابالق شماره ۱۳۵ - شیخ گفت: من عرف اللّه بلاواسطة عبده بلاعوض و من عرفه بواسطة عبده علی العوض. شماره ۱۳۶ - شیخ گفت الزم بابا یفتح لک الابواب واخدم سیدا واحدا یخضع لک الرقاب شماره ۱۳۷ - شیخ را پرسیدند از معنی این خبر ان اللّه تعالی لاینظر الی صورکم ولا الی اموالکم و شماره ۱۳۸ - شیخ گفت: الدنیا صورکم و جمیع ما فی الکونین صورکم والامر و الاسم و الصور فالمقاما شماره ۱۳۹ - شیخ گفت: السماع یحتاج الی ایمان قوی لان اللّه تعالی قال اِنْ تُسمع اِلّا مَنْ یُ شماره ۱۴۰ - شیخ گفت: ان اردت ان تجده فاطلبه فی رجوعک عما دونه. شماره ۱۴۱ - شیخ گفت السلامة فی التسلیم و البلاء فی التدبیر. شماره ۱۴۲ - شیخ گفت: من احب الدنیا حرم علیه طریق الآخرة لان النبی صلی اللّه علیه قال حب الدن شماره ۱۴۳ - شیخ گفت: من سکن الی شیء دون اللّه تعالی فهلاکه فیه. شماره ۱۴۴ - و قال من حدث فی نفسه غاب عن مولاه و رده اللّه الی نفسه لان اول جنایة الصدیقین حد شماره ۱۴۵ - شیخ گفت: لایجد السلامة احد حتی یکون فی التدبیر کاهل القبور لان اللّه تعالی خلق ا شماره ۱۴۶ - شیخ را پرسیدند یا شیخ ما الشریعة و ما الطریقة ؟ فقال الشریعة افعال فی افعال و ال شماره ۱۴۷ - شیخ گفت: اوحی اللّه تعالی الی نبی من الانبیائه تزعم انک تحبنی فان کنت تحبنی فاخر شماره ۱۴۸ - شیخ گفت هیچ سخن بهتر ازین نیست که ما می‌گوییم لکن اگر این می‌نبایدی گفتن بهترستی شماره ۱۴۹ - وقتی جماعتی از بزرگان پیش شیخ بودند یکی ازیشان گفت ما هرچ بگوییم بکنیم شیخ. شماره ۱۵۰ - شیخ را سؤال کردند از عشق شیخ ما گفت: العشق شبکة الحقّ. شماره ۱۵۱ - شیخ گفت ندانی و ندانی کی ندانی و نخواهی کی بدانی کی ندانی. شماره ۱۵۲ - شیخ بسیار گفتی خداوندا هر چه از ما به تو رسد استغفراللّه و هر چه از تو به ما رسد شماره ۱۵۳ - شیخ هر وقت کی خواندی چون به آیتی رسیدی کی سوگند بودی گفتی خداوندا این عجزت تا کی شماره ۱۵۴ - شیخ گفت هر دل کی درو دوستی دنیا بودآن دل پراکنده بود. شماره ۱۵۵ - شیخ را سؤال کردند کی یا شیخ هر چند تدبیر می‌کنیم درین معنی نمی‌رسیم شیخ گفت التد شماره ۱۵۶ - شیخ گفت: الزیارة مع حضور القلب خیر من دوامها مع نفور القلب. شماره ۱۵۷ - پس گفت بندۀ آنی که در بندِ آنی. شماره ۱۵۸ - آنگاه گفت تا کسی صفاء معاملت خود بیند می‌گوید انت و انا،چون نظرش بفضل و رحمت وی شماره ۱۵۹ - شیخ گفت: من لم یرنفسه الی ثواب الصدقة احوج من الفقیر الی صدقته فقد بطلت صدقته. شماره ۱۶۰ - شیخ را پرسیدند از شریعت و طریقت و حقّیقت، شیخ ما گفت این اسامی منازلست و این و م شماره ۱۶۱ - شیخ گفت این کار بسر نَشُو تا خواجه بدر نَشُو، آنِ ما اینست! پس این ابیات در اثنا شماره ۱۶۲ - شیخ گفت طمع از کار بیرون باید کرد اگر خواهی کی عمل بر تو سبک گردد در عمل بی‌طمع شماره ۱۶۳ - شیخ را سؤال کردند یا شیخ: الفقرُ اَتَمّ اَم الغنی؟ شیخ گفت: شماره ۱۶۴ - شیخ گفت اگر برای اسمعیل از آسمان فدا فرستادند در قیامت برای اوباش محمد فدا فرستن شماره ۱۶۵ - شیخ گفت هرک با هر کسی بتواند نشست و از هر کسی سخن تواند شنید و با هرکسی خورد و خ شماره ۱۶۶ - شیخ را پرسیدند که ای شیخ اصل ارادت چیست؟ شیخ گفت آنکه خاستش خواست گردد و فرقست م شماره ۱۶۷ - شیخ را درویشی سؤال کرد کی ای شیخ بندگی چیست؟ گفت: خَلَقک اللّه حُرّا فکُن کما خَ شماره ۱۶۸ - شیخ را درویشی پرسید کی فتوت چیست؟ گفت صاحب همتی باید تا با وی حدیث فتوت توان کرد شماره ۱۶۹ - شیخ گفت روزی: رأی النبی صلی اللّه علیه لیلة المعراج قوما من الملایکة کلهم نور من شماره ۱۷۰ - شیخ گفت روزی: بلغناان السید الصادق جعفر بن محمد قال ما رأیت احسن من تواضع الاغنی شماره ۱۷۱ - شیخ ما روزی گفت: غایة عزنا الافتقار الی اللّه تعالی و التذلیل بین یدیه لان النبی شماره ۱۷۲ - شیخ ما را پرسیدند کی الفقراتم ام الغنی؟ شیخ گفت الغنیة عن الکل. پس گفت: شماره ۱۷۳ - شیخ گفت: کیف یدرک الخالق بالمحدث ام کیف یدرک ذومدی من لامدی له. شماره ۱۷۴ - شیخ گفت روزی در میان سخن: سمعت اَنّ السید الصادق جعفر بن محمد یقول الغنی باللّه شماره ۱۷۵ - شیخ گفت کسی کی براه حقّ درآید نخستین نامی کی برو نهند نام مریدی بود و هزار چیز آ شماره ۱۷۶ - شیخ را پرسیدند کی پیر محقّق کدامست و مرید مصدق کدامست؟ گفت نشان پیر محقّق آنست ک شماره ۱۷۷ - شیخ یک روز سخن مترسمان می‌گفت پس گفت اول رسمی بود کی مردم بتکلف بکند آنگه آن عاد شماره ۱۷۸ - شیخ گفت هرکه ما را بدید و درحقّ فرزندان و خاندان ما سعی کند فردا در مظلۀ شفاعت م شماره ۱۷۹ - شیخ گفت ما همسایگان چپ و راست و پس و پیش را از خدای بخواسته‌ایم و خداوند تعالی ا