بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۳ - شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را
شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۰۸ - جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۳۶ - آن که از بال هما افسر دولت می خواست
آن که از بال هما افسر دولت می خواست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۷۵ - جوش غیرت می زند خون حنای پای تو
جوش غیرت می زند خون حنای پای تو
صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۴۰ - هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد
هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد
رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۲۶ - در مدیحه گوید
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
عطار نیشابوری : باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
شماره ۲۷ - بر دل ز غم زمانه باری دارم
بر دل ز غم زمانه باری دارم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۵۰ - از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید
از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۶۳ - گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
کسایی مروزی : دیوان اشعار
جنازهٔ دوست
جنازهٔ تو ندانم کدام حادثه بود
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۱۳ - چونکه شهانند گدایان عشق
چونکه شهانند گدایان عشق
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۸۶ - در ذم یکی ز عمال آستان قدس رضوی که بهار را در مشهد تکفیرکرده بود
ای جناب میرزا .. از بهر چه
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۲۲۷ - میل دل با طاق ابروی بتان امروز نیست
میل دل با طاق ابروی بتان امروز نیست
یغمای جندقی : بخش دوم
شماره ۷۶ - صاحب من بعد از روزگار دراز و ازمنه بی انجام و آغاز، بخت مسعودم یاور و بشیر مصر خ
صاحب من بعد از روزگار دراز و ازمنه بی انجام و آغاز، بخت مسعودم یاور و بشیر مصر خلتم از در درآمده گرد کشور آشنائیش برجبین بود و نامه خلتش در آستین، گفتم از کجائی و این نامه چیست وآنگه پس از عمری به فکر عمر در وجه انتظار نهادگان افتاده کیست؟گفت برید کوی و فایم و قاصد شهر سبا، از قیافه یافتم رسول ملازمان است و نامه نتیجه آن کلک و بنان، به حرمت گرفتم و به عزت گشادم، به ذوق خواندم و به شوق بردیده نهادم. دیده از یمن سوادش مهبط نور و سواد مردمک از فیض جواهر سرمه مدادش غیرت ساحت طور گردید، حیرت آوردم و تعجب کردم که چگونه شد که پس از چندین فراموشی به فکر یادآوری وفاداری که می دانی نخواهی رفت از یادش افتادی و چه افتاد که بعد از مکتوبات عدیده که هیچ یک در خور جواب و خطابی نیامد منتظران تنگنای شوق را سطری دو فرستادی خلاف عادت خود گردشی از آسمان دیدم. الحمدلله علی کل حال مقصود افتتاح ابواب مودت است و ترصیص ارکان خلت، خواه نامه سئوال باشد خواه جواب، خواه التفات خواه عتاب، بالجمله در باب قلیل تنخواه اوقاتیکه نواب صدر به کاشان تشریف آورده، قرار امورات را بر انتظام می نهادند.
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۲۹ - به یکی از دوستان نگاشته
امید گاها مژده بازگشت سرکار و همراهان آویزه گوش و پیرایه هوش افتاد.پاک یزدان را بر این نوید که خوشتر از زندگانی جاوید است، چهر سود درگاه نیاز آمده، به رامش و آرامشی بیرون از چنبره اندازه و گران انباز شدم. دریافت همایون بزم مینو نمون را چار اسبه پی سپار سامان «دربند» بودم، و بدین اندیشه خرسند که دمی دو به فر دیدار و گفتار یاران زهرم گوارش قند گیرد، و پیکر مستمندم که از کوب و کند جدائی پای فرسود تیمار و گزند پستی بود گردن افراز و سربلند گردد.
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۷ - همین نه مرهم دل‌های خسته است شراب
همین نه مرهم دل‌های خسته است شراب
عطار نیشابوری : بخش بیست و دوم
الحکایه و التمثیل
شنودم من که فردوسی طوسی
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۰ - به میرزا حسن مشهور به مولانای اصفهانی نگاشته
چند روز است در راه دریافت خجسته دیدار سرکار و امید گاهی میرزا که خزان از چهر بهارین بزمش رشک اردی بهشت است و دوزخ با فرنگارین کاخش شرم افزای بهشت، پویانم، و از دور و نزدیک و ترک و تاجیک نام ونشان همه را جویان، هر کس به جائی گفت و به دیگر باغ و تماشائی سرود، دویدن ها خستگی زاد و ندیدن ها گسستگی آورد، با همه ناجستن بازم تن پویه گر پی سپار است و دل چون مامی گم کرده فرزند بام تا شام کوچه گذر و خانه شمار. شهر به شهر می دوم کوچه به کوچه کو به کو. امروز هم به دستور روزهای گذشته به بنگاه مینو فرگاه گذشتم همچنان یکران تکاپوی لنگ افتاد و مینای کام و آرزو به سنگ آمد. در بزم سرکار احمد رخت درنگ گستردم، بارنامه ای بر فرهنگ دری از آنچه دوشین شب سرکار دائی باز سرود نگارش رفت و گفته های گهر سفت وی بی کاست و فزود گزارش. فروغ دیده و چراغ دوده سرکار آشوب آنکه سر تا پای دو زنده ام و پای تا سر به یکتائی پرستنده، نوشته را دید و گرفت و خواند و خواست و فرمود بندگان میرزا از این نامه های ژاژاندود یاوه پالود بی نیاز است، و خامه پارسی پردازش در ساز آفریدن و راز پروریدن خود افسون گر و جادو باز. از دوست ندیده و بهشت شنیده خود بدین چیزها که سیاهی هیچ ارزش است و گناهی بی آمرزش باز نخواهد ماند، دوست به دنیا و آخرت نتوان داد.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۴۶ - به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم
به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳۷ - بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند
بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند