فضولی : غزلیات
شماره ۶۱ - جانم در آن آرزوی وصال محمد است
جانم در آن آرزوی وصال محمد است جامی : دفتر دوم
بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریا
معتمر نام مهتری ز عرب فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - نوش بادا مرا شراب الست
نوش بادا مرا شراب الست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۰۱ - گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست مولوی : غزلیات
غزل ۵۷۸ - مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد جامی : دفتر اول
بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباء
با که از بسمله ست حرف نخست جامی : سبحةالابرار
بخش ۶۳ - مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن
ای رضا بخش ریاضت کیشان غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان». پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود، ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود. پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب. چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب. و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود، پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است. و این شوق جز به مرگ برنخیزد. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۶۲ - هر که آمد بر سر دار فنا
هر که آمد بر سر دار فنا فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۳۵ - مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند فضولی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - بخت بد بی اختیار از کوی یارم می برد
بخت بد بی اختیار از کوی یارم می برد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - شد دعای ناتوانان تا اجابت گاه راست
شد دعای ناتوانان تا اجابت گاه راست نهج البلاغه : حکمت ها
یگانه بودن حقیقت
وَ قَالَ عليهالسلام مَا اِخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلاَّ كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلاَلَةً شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۶۵ - در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست
در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۳ - چون کشته ببینم دو لب کرده فراز
چون کشته ببینم دو لب کرده فراز جامی : تحفةالاحرار
بخش ۲۲ - مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی
شاهد خلوتگه غیبت از نخست ملکالشعرای بهار : جنگ تهمورث با دیوها
شگفتی تهمورث از دیدن کنیزان
دید تهمورث چو بر آن دوکنیز رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۵ - مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود نهج البلاغه : حکمت ها
پرهيز از اندوه برای آینده
وَ قَالَ عليهالسلام يَا اِبْنَ آدَمَ لاَ تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ اَلَّذِي لَمْ يَأْتِكَ عَلَى يَوْمِكَ اَلَّذِي قَدْ أَتَاكَ فَإِنَّهُ إِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَأْتِ اَللَّهُ فِيهِ بِرِزْقِكَ
شماره ۶۱ - جانم در آن آرزوی وصال محمد است
جانم در آن آرزوی وصال محمد است جامی : دفتر دوم
بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریا
معتمر نام مهتری ز عرب فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - نوش بادا مرا شراب الست
نوش بادا مرا شراب الست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۰۱ - گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست مولوی : غزلیات
غزل ۵۷۸ - مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد جامی : دفتر اول
بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباء
با که از بسمله ست حرف نخست جامی : سبحةالابرار
بخش ۶۳ - مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن
ای رضا بخش ریاضت کیشان غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان». پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود، ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود. پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب. چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب. و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود، پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است. و این شوق جز به مرگ برنخیزد. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۶۲ - هر که آمد بر سر دار فنا
هر که آمد بر سر دار فنا فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۳۵ - مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند فضولی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - بخت بد بی اختیار از کوی یارم می برد
بخت بد بی اختیار از کوی یارم می برد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - شد دعای ناتوانان تا اجابت گاه راست
شد دعای ناتوانان تا اجابت گاه راست نهج البلاغه : حکمت ها
یگانه بودن حقیقت
وَ قَالَ عليهالسلام مَا اِخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلاَّ كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلاَلَةً شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۶۵ - در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست
در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۳ - چون کشته ببینم دو لب کرده فراز
چون کشته ببینم دو لب کرده فراز جامی : تحفةالاحرار
بخش ۲۲ - مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی
شاهد خلوتگه غیبت از نخست ملکالشعرای بهار : جنگ تهمورث با دیوها
شگفتی تهمورث از دیدن کنیزان
دید تهمورث چو بر آن دوکنیز رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۵ - مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود نهج البلاغه : حکمت ها
پرهيز از اندوه برای آینده
وَ قَالَ عليهالسلام يَا اِبْنَ آدَمَ لاَ تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ اَلَّذِي لَمْ يَأْتِكَ عَلَى يَوْمِكَ اَلَّذِي قَدْ أَتَاكَ فَإِنَّهُ إِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ يَأْتِ اَللَّهُ فِيهِ بِرِزْقِكَ