صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۱۶ - جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۹۲ - دل شکسته من درد را دوا گیرد
دل شکسته من درد را دوا گیرد
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۱۴ - هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۱۸ - مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد
مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۹۰ - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی
جُمله را جُستیم پیش آی ای نَصوح
محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۰۷ - شیخ گفت ای مسلمانان تا کی از من و من شرم دارید مکنید چیزی کی در قیامت نتوانید گف
شیخ گفت ای مسلمانان تا کی از من و من شرم دارید مکنید چیزی کی در قیامت نتوانید گفت اینجا مگویید کی آن بر شما وبال باشد این منیت دمار از خلق برآرد این منیت درخت لعنتست. اول کسی کی گفت من درخت لعننت آن من بود. هرکه می‌گوید من ثمرۀ آن درخت بدو می‌رسد و هر روز از خدای دورتر می‌شود..
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۵ - کو ذوق نگاهی‌که به هنگام تماشا
کو ذوق نگاهی‌که به هنگام تماشا
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۰۲ - عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش
عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش
خاقانی : غزلیات
غزل ۱۹۰ - دل پردهٔ عشق توست برگیر
دل پردهٔ عشق توست برگیر
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۸۹ - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق هم‌چو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد
آن دُعا از هَفت گَردون دَر گُذشت
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۲۶ - بر عدو پشت نکردن سپر است
بر عدو پشت نکردن سپر است
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۶۳ - خوش آن ساعت که دیدار ته وینم
خوش آن ساعت که دیدار ته وینم
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۴۸ - هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد
هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد
جمال‌الدین عبدالرزاق : قصاید
شمارهٔ ۶۸ - حاجی سلام از چاکران باید باشد
زمن بخواهد حاجی سلام پرسش خویش
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت
با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت
سیدای نسفی : مسمطات
شماره ۲۷ - ز خون بیگناهان قد شمشیرت دو تا باشد
ز خون بیگناهان قد شمشیرت دو تا باشد
حافظ : غزلیات
غزل ۳۴۲ - حجاب چهره ی جان می‌شود غبار تنم
حجاب چهره ی جان می‌شود غبار تنم
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی
بود مَردی پیش ازین نامَش نَصوح
خاقانی : رباعیات
شماره ۵۰ - صبح شب برنائی من بوالعجب است
صبح شب برنائی من بوالعجب است
ادیب الممالک : اضافات
شماره ۳۰ - تا ساقی میخوارگان در جام صهبا ریخته
تا ساقی میخوارگان در جام صهبا ریخته