عطار نیشابوری : بخش هفتم
(۱۲) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهما
حسن یک روز رفت از بصره بیرون
فردوسی : منوچهر
بخش ۲۳
همی رند دستان گرفته شتاب
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۷
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شمارهٔ ۹۹
ای عشق نه سودای کسی باشد خوش
مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۸
ای چرخ فلک به مکر و بدسازیها
نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۱۱ - شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران
چون سهیل جمال بهرامی
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر مالک دینار رحمة الله علیه
آن متمکن هدایت، آن متوکل ولایت، آن پیشوای راستین، آن مقتدای راه دین، آن سالک طیار، مالک دینار رحمة الله علیه، صاحب حسن بصری بود و از بزرگان این طایفه بود. وی را کرامات مشهور بود و ریاضات مذکور، و دینار نام پدرش بود، و مولود او در حال عبودیت پدر بود. اگر چه بنده زاده بود از هر دو کون آزاده بود. و بعضی گویند مالک دینار در کشتی نشسته بود، چون به میان دریا رسید، اهل کشتی گفتند: غله کشتی بیار.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۳۶۷
در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴۰۴
در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شمارهٔ ۵
کو مستمعی تا سخنش برگویم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵۶۲
از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه
جامی : دفتر دوم
بخش ۱۲ - خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانه
شب چو نزدیک شد به وقت سحر
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۶
چهرهٔ یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت
مولوی : دفتر دوم
بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسید
اشتری گم کردی و جستیش چست
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر سمنون محب قدس الله روحه العزیز
آن بی‌خوف همه حب آن بی‌عقل همه لب آن پروانه شمع جمال آن آشفتهٔ صبح وصال آن ساکن مضطرب محبوب حق سمنون محب رحمة الله علیه در شان خویش یگانه بود و مقبول اهل زمانه بود والطف المشایخ و اشارات غریب و رموزی عجیب داشت و در محبت آیتی بود و جمله اکابر به بزرگی او اقرار داشتند و او را از فتوت و مروت سمنون المحب خواندندی و او را سمنون الکذاب خواندی صحبت سری یافته بود و از اقران جنید بود و او را در محبت مذهبی خاص است و او تقدیم محبت کرده است بر معرفت و بیشتر مشایخ معرفت را بر محبت تقدیم داشته‌اند و می‌گوید که محبت اصل و قاعدهٔ راه است بخدای و احوال و مقامات همه به نسبت به محبت بازی‌اند و در محلی که طالب را شناسند زوال بدان روا باشد در محل محبت بهیچ حال روا نباشد مادام که ذات او موجود بود.
جامی : سلامان و ابسال
بخش ۳۵ - در صفت کمانداری و تیراندازی وی
شه چو گشتی بعد چوگان باختن
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی شمارهٔ ۲۵
دو چشمم درد چشمانت بچیناد
سعدی : غزلیات
غزل ۶۱۴
کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۳۵
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۰۶
هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم