تعداد ۳۹۵۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴٩ - کسی کو طریق تواضع رود
کسی کو طریق تواضع رود
کند بر سریر شرف سلطنت
ولیکن تو جایش بدان و مکن
ملک سیرتی درگه شیطنت
تواضع بود با بزرگان ادب
بود با فرومایگان مسکنت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶۵ - مرا بلبل طبع شیرین نفس
مرا بلبل طبع شیرین نفس
کز آواز او عقل مدهوش گشت
زبانی که وقت نوا میگشاد
فرو بست و یکسر از آن گوش گشت
که اندر خزان مشیب اوفتاد
بهار شبابش فراموش گشت
نبیند گل خرمی ز آنسبب
زبانرا فرو بست و خاموش گشت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶٩ - مرا نیمه نانی که در خور بود
مرا نیمه نانی که در خور بود
بدست آورم از ره دهقنت
چو دو نان نخواهم نمودن دگر
برای دو نان پیش کس مسکنت
من و گنج آزادگی بعد از این
زهی پادشاهی زهی سلطنت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧١ - مرا صورت از لغوه گر کج شود
مرا صورت از لغوه گر کج شود
چه نقصان رسد زان بمعنی راست
اگر چه فتد تیر در احتراق
و گر چند گیرد تن ماه کاست
همان سروری ماه را ثابتست
همان دانش تیر گردون بجاست
ز معنی ندارد کسی آگهی
که مانند آئینه صورت نماست
نه انسان همین شکل و این صورت است
که این صورت و شکل مردم گیاست
جز این نیست پیدا که انسان دلیست
که او هست باقی و باقی فناست
چو معنی آن یافت ابن یمین
اگر صورتش نیک و ور بد رواست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧٣ - مرا مذهب اینست گیری تو نیز
مرا مذهب اینست گیری تو نیز
همین ره گرت مردی و مردمیست
که بعد از نبی مقتدای به حق
علی ابن بوطالب هاشمیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٨٨ - هنرمند باشد بسان گهر
هنرمند باشد بسان گهر
که هر کس مر او را خریدار نیست
ز بیحاصلی گر نخواهد بطبع
هنرمند را بیهنر عار نیست
ز بیمایگی دان اگر عاقلی
بدل مایل در شهسوار نیست
چو با من ندارند جنسیتی
عوام از پی این کسم یار نیست
چه خوش نکته گفتند اهل خرد
کزین خوبتر هیچ گفتار نیست
هنرمند باید که باشد چو فیل
کزین نوع هر جای بسیار نیست
به بیشه درون یا بدرگاه شاه
که او در خور اهل بازار نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٩٨ - یکی گفت صبح مشیبت دمید
یکی گفت صبح مشیبت دمید
تو در خواب غفلت زهی بی فلاح
بدو گفتم آخر ندانسته ئی
که خوشتر بود خواب وقت صباح
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٠٢ - الهی مرا چون سرای سپنج
الهی مرا چون سرای سپنج
سرانجام باید بغیری سپرد
ازین منزلم اندک اندک مبر
که خوش مرد آنکو بیکبار مرد
نخواهم حیاتی که مر شخص را
گر انسان بود زنده نتوان شمرد
سعادت رفیق کسی کرد حق
که او را ز گیتی بیکبار برد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣۵ - اگر باید ایدل که تا آبروی
اگر باید ایدل که تا آبروی
میان بزرگانت باقی بود
مجو نان اگر حاتمت نان دهد
مخور آب اگر خضر ساقی بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣٧ - بمیدان اظهار مردانگی
بمیدان اظهار مردانگی
بنزد خردمند مرد آن بود
که نارد بیاد آنچه ناید بکار
خود از حسن اسلام مرد آن بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴۵ - ببخش آنچه دستت بدان میرسد
ببخش آنچه دستت بدان میرسد
گرت دست بخشش بجان میرسد
که هر نیک و بد کز تو آید بتو
مکافات آن بیگمان میرسد
سرانجام چون حکم میر اجل
بطفل و به پیر و جوان میرسد
خردمند را باید آماده بود
که حکم اجل ناگهان میرسد
ره مردمی گیر ابن یمین
گرت دست قدرت بدان میرسد
که اینست راهی که پایان او
به بستانسرای جنان میرسد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٨۶ - در اقبال و ادبار گردون دون
در اقبال و ادبار گردون دون
رگ جان تدبیرها بگسلد
چو آید بموئی توانش کشید
چو برگشت زنجیرها بگسلد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٢۶ - که داند که در وحدت و انزوا
که داند که در وحدت و انزوا
چه آسایش جان بمن میرسد
گشاد است بر من ریاضی کز آن
خرد را نسیم سمن میرسد
دمادم لطیفی دگر نزد من
ز آزادگان ز من میرسد
رسد هر زمانم بدل دلبری
چو سروی که سوی چمن میرسد
بر او زیور عقده ای گران
ز عمان و ملک یمن میرسد
بقیمت بر اهل دانش چنان
که نقد روانش ثمن میرسد
معاشی بمن ز آسیای زبر
بلا زحمت کیل و من میرسد
نه من بر کسی منتی مینهم
نه بر من مشقت بمن میرسد
شد ابن یمین فارغ از خلق از آن
که رزقش چو سلوی و من میرسد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٢٧ - کسی کو خموش است و پشمینه پوش
کسی کو خموش است و پشمینه پوش
میان خلایق سروشی کند
نبینی که از جمله میوه ها
به است آنکه پشمینه پوشی کند
از آن سوسن آزادگی یافتست
که باده زبان در خموشی کند
بر این هر دو گر نرم خوئی چرا
بقصد کسی سخت کوشی کند
حکیمانه میگوید ابن یمین
کسی کو که حکمت نیوشی کند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٣١ - گروهی جوانان نوخاسته
گروهی جوانان نوخاسته
در کینه کهنه ئی میزنند
چو یأجوج در سد اسکندری
بدستان بسد رخنه ئی میزنند
بر انشأ چون من مسیحا دمی
ز کون خری طعنه ئی میزنند
همانه نیند آگه از بس غرور
که پا بر سر دشنه ئی میزنند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵١ - من ابن یمینم که چون طبع من
من ابن یمینم که چون طبع من
سخن را بدانش اساسی کند
نرانم سخن آنچنان گر کسی
که خواند دلم زو هراسی کند
اگر سامری بیند این ساحری
سخن وقف بر لا مساسی کند
ندارد ز شعرم کسی آگهی
که بر شعر غیرش قیاسی کند
من آنلحظه رنجم ز اشعار خویش
که تحسین آن ناشناسی کند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵٢ - مرا دوستی کو که با دشمنم
مرا دوستی کو که با دشمنم
بگوید که این نکته میدار یاد
که گر دادت اقبال دور فلک
ور ادبار ازو بهره ما فتاد
سپاس از خدای جهان آفرین
که هر شام آمد پس از بامداد
از ادباد و اقبال ما و شما
سپهر برین داد روزی بباد
چو خواهد گذشتن همان و همین
چرا غم خورم من چه باشی تو شاد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵٣ - منه بر جهان دل که معشوق تست
منه بر جهان دل که معشوق تست
که او چون تو عاشق فراوان کشد
ببر تا توانی ازین گرگ پیر
که او دائما شیر مردان کشد
ندارد غم از چشم گریان کس
که بسیار با روی خندان کشد
توقع مکن هیچ بهبود از او
که بیمار خود را بدرمان کشد
حذر کن ازو همچو سیمرغ زال
که این زال رستم فراوان کشد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩٣ - اگر پاک طبعی و پاکیزه کار
اگر پاک طبعی و پاکیزه کار
توقع بدرگاه دو نان مبر
لت نان خشک از سر خوان خویش
خوری به که با دیگران گلشکر
بیک استخوان صلح کن چون همای
مگس وار بر گرد حلوا مپر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠٧ - بتجرید در شهر من شهره ام
بتجرید در شهر من شهره ام
چه گفتم خود از من بود شهره شهر
چو عیسی نخواهم زن ار فی المثل
بخواهد ز من نیم خرمهره مهر
گرم زهره بوسی بمنت دهد
مرا آید آن از لب زهره زهر
نجویم بکس التجا جز بحق
ورم خون بریزد بصد دهره دهر
پدر که جان عزیزش بلب رسید چه گفت
یکی نصیحت من گوش کن تو جان پدر
اگر چه دوست عزیزست راز خود مگشای
که دوست نیز بگوید بدوستان دگر