تعداد ۴۶۰۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٧ - چو دونان درین خاکدان دنی
چو دونان درین خاکدان دنی
مباش از برای دو نان مضطرب
یقین دان که روزی دهنده قویست
مدار از طمع طبع را منقلب
و من یتق الله یجعل له
و یرزقه من حیث لا یحتسب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١ - من ار چند باری بدل گفته ام
من ار چند باری بدل گفته ام
که چون هست کار جهان منقلب
جهان جهانرا بشادی گذار
مکن خویشتن را بغم مضطرب
ولیکن دل خسته هم روز غم
بشب چون رساند بلهو و لعب
چو چرخ کهن هر دم از نو غمی
نهد پیش من حیث لا یحتسب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٣ - مرا مهر خسرو چو تابان شود
مرا مهر خسرو چو تابان شود
چه باک ار بود خصم با کین و تاب
چو رخشان کند رخ ز شرق آفتاب
زحل خواه گوتاب و خواهی متاب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣ - الهی معاصی ابن یمین
الهی معاصی ابن یمین
اگر چه ز غایت بسی در گذشت
نماند و گر هست در آب و خاک
اگر باد عفوت بدو برگذشت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧ - الهی ز فرط وثوقی که هست
الهی ز فرط وثوقی که هست
من پر گنه را بغفاریت
فراوان گناه نهان کرده ام
ولی بنده چون هست زنهاریت
مکن آشکارا بروز جزا
نگهدار با بنده ستاریت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨١ - اگر در حوادث که پیش آیدت
اگر در حوادث که پیش آیدت
بدرگاه ایزد پناهد دلت
ور از امر و نهیی که فرمود حق
نه افزاید ایچ و نه کاهد دلت
چنان خاص درگاه یزدان شوی
که یابی ازو هر چه خواهد دلت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩٢ - بگفتار اگر درفشاند کسی
بگفتار اگر درفشاند کسی
خموشی به بسیار از آن بهترست
خردمند خامش بود چون صدف
اگر خود درونش پر از گوهرست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠٩ - خدائی که بنیاد هستیت را
خدائی که بنیاد هستیت را
بروز ازل اندر افکند خشت
گل پیکرت را چهل بامداد
بدست خود از راه حکمت سرشت
قلم را بفرمود تا بر سرت
همه بودنیها یکایک نوشت
نزیبد که گوید ترا روز حشر
که این کار خوبست و آن کار زشت
ندارد طمع رستن شاخ عود
هر آنکس که بیخ شتر خار کشت
چو از خط فرمانش بیرون نه اند
چه اصحاب مسجد چه اهل کنشت
خرد را شگفت آید از عدل او
که اینرا دهد دوزخ انرا بهشت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٣٠ - شنیدم صفات تو عاشق شدم
شنیدم صفات تو عاشق شدم
ندیده بدیده رخ فرخت
بیاد تو برخاست صبر از دلم
چها خیزد آیا چو بیند رخت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴٨ - کسی گفت عزت بمال اندرست
کسی گفت عزت بمال اندرست
که دنیا و دین را درم یاورست
چه مردی کند زور بازوی جاه
که بی مال سلطان بی لشکرست
تهیدست با هیبت و نام نیک
زن زشتروئی که بیچادرست
بدان مرغ ماند که بر شخص او
پرو پوش بسیار و بس لاغرست
دگر کس نگر تا جوابش چه داد
بجاهست اگر آدمی سرورست
بذلت بود مرد مجهول نام
وگر خود ز مال آستانش زرست
خردمند را جاه باید نه مال
وگر مال خواهی بجاه اندرست
وگر راست خواهی ز سعدی شنو
قناعت ازین هر دو نیکوترست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴٩ - کسی کو طریق تواضع رود
کسی کو طریق تواضع رود
کند بر سریر شرف سلطنت
ولیکن تو جایش بدان و مکن
ملک سیرتی درگه شیطنت
تواضع بود با بزرگان ادب
بود با فرومایگان مسکنت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶۵ - مرا بلبل طبع شیرین نفس
مرا بلبل طبع شیرین نفس
کز آواز او عقل مدهوش گشت
زبانی که وقت نوا میگشاد
فرو بست و یکسر از آن گوش گشت
که اندر خزان مشیب اوفتاد
بهار شبابش فراموش گشت
نبیند گل خرمی ز آنسبب
زبانرا فرو بست و خاموش گشت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶٩ - مرا نیمه نانی که در خور بود
مرا نیمه نانی که در خور بود
بدست آورم از ره دهقنت
چو دو نان نخواهم نمودن دگر
برای دو نان پیش کس مسکنت
من و گنج آزادگی بعد از این
زهی پادشاهی زهی سلطنت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧١ - مرا صورت از لغوه گر کج شود
مرا صورت از لغوه گر کج شود
چه نقصان رسد زان بمعنی راست
اگر چه فتد تیر در احتراق
و گر چند گیرد تن ماه کاست
همان سروری ماه را ثابتست
همان دانش تیر گردون بجاست
ز معنی ندارد کسی آگهی
که مانند آئینه صورت نماست
نه انسان همین شکل و این صورت است
که این صورت و شکل مردم گیاست
جز این نیست پیدا که انسان دلیست
که او هست باقی و باقی فناست
چو معنی آن یافت ابن یمین
اگر صورتش نیک و ور بد رواست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧٣ - مرا مذهب اینست گیری تو نیز
مرا مذهب اینست گیری تو نیز
همین ره گرت مردی و مردمیست
که بعد از نبی مقتدای به حق
علی ابن بوطالب هاشمیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٨٨ - هنرمند باشد بسان گهر
هنرمند باشد بسان گهر
که هر کس مر او را خریدار نیست
ز بیحاصلی گر نخواهد بطبع
هنرمند را بیهنر عار نیست
ز بیمایگی دان اگر عاقلی
بدل مایل در شهسوار نیست
چو با من ندارند جنسیتی
عوام از پی این کسم یار نیست
چه خوش نکته گفتند اهل خرد
کزین خوبتر هیچ گفتار نیست
هنرمند باید که باشد چو فیل
کزین نوع هر جای بسیار نیست
به بیشه درون یا بدرگاه شاه
که او در خور اهل بازار نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٩٨ - یکی گفت صبح مشیبت دمید
یکی گفت صبح مشیبت دمید
تو در خواب غفلت زهی بی فلاح
بدو گفتم آخر ندانسته ئی
که خوشتر بود خواب وقت صباح
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٠٢ - الهی مرا چون سرای سپنج
الهی مرا چون سرای سپنج
سرانجام باید بغیری سپرد
ازین منزلم اندک اندک مبر
که خوش مرد آنکو بیکبار مرد
نخواهم حیاتی که مر شخص را
گر انسان بود زنده نتوان شمرد
سعادت رفیق کسی کرد حق
که او را ز گیتی بیکبار برد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣۵ - اگر باید ایدل که تا آبروی
اگر باید ایدل که تا آبروی
میان بزرگانت باقی بود
مجو نان اگر حاتمت نان دهد
مخور آب اگر خضر ساقی بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣٧ - بمیدان اظهار مردانگی
بمیدان اظهار مردانگی
بنزد خردمند مرد آن بود
که نارد بیاد آنچه ناید بکار
خود از حسن اسلام مرد آن بود