تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۱ - ز درد می دل زهاد با صفا نشود
ز درد می دل زهاد با صفا نشود
که چشم آبله روشن به توتیا نشود
پس از فراق، قلم نیست بر شکسته دلان
چو نی جدا ز شکر گشت بوریا نشود
جدا فتاده ام از کاروان در آن وادی
که ناله جرس از کاروان جدا نشود
گرفته ای پی طول امل به عنوانی
که هیچ کور چنان پیرو عصا نشود
تا ز خود گم نشود دل به هدایت نرسد
درد درمان نشود تا به نهایت نرسد
راه طی گشت و همان دوری منزل برجاست
که شنیده است که منزل به نهایت نرسد؟
ستم این است که می فهمد و می پوشد چشم
کاش آن شوخ به مضمون شکایت نرسد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۱۲ - به جای قطره باران به کشت طالع ما
به جای قطره باران به کشت طالع ما
ز آسمان ستم پیشه مور می آید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۱۳ - تبسمی پی دشنام تلخ در کارست
تبسمی پی دشنام تلخ در کارست
نمکچش مزه ای با پیاله می باید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۱۴ - چه شد دگر که فغان از دلم خروش کشید؟
چه شد دگر که فغان از دلم خروش کشید؟
لباس عافیتم دست غم ز دوش کشید
کمان حسن که در بند ماه کنعان بود
خط سیاه تو از گوش تا به گوش کشید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۱۵ - مرا در آتش بی رحمی عتاب مسوز
مرا در آتش بی رحمی عتاب مسوز
که شمع طور مرا با چراغ می جوید
مگر نهال تو در باغ سایه افکن شد؟
که سرو رخنه دیوار باغ می جوید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۱۶ - نسیم از چمن و مشک از ختن گوید
نسیم از چمن و مشک از ختن گوید
گل شکفته ازان چاک پیرهن گوید
دلم نشست به خون تا به اشک شد همراز
کسی به طفل چرا راز خویشتن گوید؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۸۱ - به گوشه قفس از آشیانه قانع باش
به گوشه قفس از آشیانه قانع باش
نه ای حریف میان، با کرانه قانع باش
مریض مصلحت خویش را نمی داند
به تلخ و شور طبیب زمانه قانع باش
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۱۸ - اگر سیاه دلم داغ لاله زار توام
اگر سیاه دلم داغ لاله زار توام
اگر گشاده جبینم گل بهار توام
اگر چه چون ورق لاله نامه ام سیه است
به این خوشم که جگرگوشه بهار توام
چرا عزیز نباشم، نه خار این چمنم؟
سرم به عرش نساید چرا، غبار توام
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۱۹ - دلی گرفته تر از غنچه در بغل دارم
دلی گرفته تر از غنچه در بغل دارم
به چشم آبله با خار بن جدل دارم
ز بس که سینه ام از کینه جهان صاف است
گمان برند که آیینه در بغل دارم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۰ - خدنگ او نظری دوخته است بر بالم
خدنگ او نظری دوخته است بر بالم
امید هست گشادی ز شست اقبالم
در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم
که غنچه شد گل پرواز در پر و بالم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۱ - شکار جذبه توفیق شد گریبانم
شکار جذبه توفیق شد گریبانم
دگر چه خار تواند گرفت دامانم؟
به کوی دوست رسیدم ز راه ساده دلی
ز جیب کعبه برآورد سر بیابانم
مرا به رد و قبول زمانه کاری نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیرانم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۲ - ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
به هر چه شکر نکردیم، یاد آن کردیم
بنای خانه به دوشی بلندکرده ماست
قفس نبود که ما ترک آشیان کردیم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۳ - برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم
برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم
به عالمی که در او رنگ نیست چنگ زدیم
شکست بر دل ما آن زمان گوارا شد
که مومیایی احباب را به سنگ زدیم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۴ - کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟
کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟
به راه دام تو در خاک چند دام کنیم؟
سپهر تیغ مکافات بر کف استاده است
چه لازم است که ما فکر انتقام کنیم؟
اگر چه پختگیی نیست کارفرما را
چه لازم است که ما کار خویش خام کنیم؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۵ - به هفت آب، دهن از شراب می شویم
به هفت آب، دهن از شراب می شویم
دگر ز توبه به مشک و گلاب می شویم
شکسته بالی عصیان کلید فردوس است
ز نامه عمل خود ثواب می شویم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۳ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
بهار بی می و ساغر نمی توان بودن
دلم ز کنج قفس تا گرفت دانستم
که در بهشت، مکرر نمی توان بودن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۴ - خوش است چاشنی سود در زیان دیدن
خوش است چاشنی سود در زیان دیدن
رخ بهار در آیینه خزان دیدن
چه خوب کرد که بلبل خزان ز گلشن رفت
شکسته رنگی گل را نمی‌توان دیدن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۱ - کند چه نشو و نما دانه زمین گیری
کند چه نشو و نما دانه زمین گیری
که در گذار ندیده است ابر تصویری
مبرهن است ز شبنم ربایی خورشید
که در بساط فلک نیست دیده سیری
به هر که نیست به حق آشنا، ندارد کار
ندیده ام چو سگ نفس آشنا گیری
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۲ - زهی نگاه تو با فتنه گرم هم‌دوشی
زهی نگاه تو با فتنه گرم هم‌دوشی
به دور خط تو خورشید در سیه‌پوشی
ز قرب زلف دل آشفته بود، غافل ازین
که در دو روز کشد کار خط به سرگوشی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۳ - ز چهره تو چو خوشید نور می بارد
ز چهره تو چو خوشید نور می بارد
اگر تو در دل شبها ستاره بار شوی
به اعتبار جهان التفات اگر نکنی
به دیده همه کس ز اهل اعتبار شوی
اگر ز نعمت الوان به خون شوی قانع
چو نافه از نفس گرم مشکبار شوی
فریب وعده بی حاصلان مخور صائب
که همچو ساده دلان خرج انتظار شوی