تعداد ۴۸۷۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۵۱ - فریاد ازین غصّه که درد دل ما را
فریاد ازین غصّه که درد دل ما را
هرچند شنیدی، همه افسانه گرفتی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲ - تا نام تو سردفتر معنی ست رقم را
تا نام تو سردفتر معنی ست رقم را
برفرد بیان، سجده ضرور است قلم را
گر وسعت خلقت به نبی ضابطه می داد
از خانه ات اخراج نمی کرد صنم را
شوق تو به گل کاری اشکم چو زند دست
آرایش دستار دهد باغ ارم را
زان پیش که بنیاد شود کلبه ی شادی
در کوچه ی ما ساخت قضا، خانه ی غم را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸ - در بام فلک، ماه چه سان رنگ نبازد؟
در بام فلک، ماه چه سان رنگ نبازد؟
کز پنجره ی زلف شده روی تو پیدا
از جوش لطافت، نتوان یافت چه رنگی
با آنکه شود رنگ گل از بوی تو پیدا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱ - بردار فنا، رنگ دگر شد سخن از ما
بردار فنا، رنگ دگر شد سخن از ما
منصور خورد تاب حسد چون رسن از ما
تن گشته زما، ما ز تن، اما دو سه روزی
نی ما ز تنیم آخر صحبت، نه تن از ما
طغرا به امید که برآییم ز غربت؟
این دم که نمانده ست کسی در وطن از ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸ - ما بیخبران، راست رو بزم خطاییم
ما بیخبران، راست رو بزم خطاییم
چون تیر کمانچه، نشناسیم هدف را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶ - آن بلبل مستم که ز گلریزی افغان
آن بلبل مستم که ز گلریزی افغان
بر روی هوا طرح کنم باغ ارم را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۹ - ساقی! بط می در قفس طاقچه حیف است
ساقی! بط می در قفس طاقچه حیف است
این مرغ،بود بر سر زانوی تو زیبا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۱ - گر گل نکند در طلبت آبله از پا
گر گل نکند در طلبت آبله از پا
دارد سر هر خار درین ره گله از پا
اعضای مرا بس که به هم بی تو نفاق است
پایم گله از سر کند و سرگله از پا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۵ - بر یاد رخش چون رود از دیده من آب
بر یاد رخش چون رود از دیده من آب
صد باغ توان داد به یک چشم زدن آب
آب از مژه رو کرد به من، آه چه سازم
گر وانشود همچو حباب از سر من آب
با آن رخ شاداب به گلشن چو درآیی
از سایه روی تو خورد سرو و سمن آب
زاهد نشود قابل پابوس خم می
چون شیشه، گر از باده کشد دست و دهن آب
گر شهرت تردامنی گل شنود خاک
هرگز نگذارد که درآید به چمن آب
سرچشمه این بادیه را خضر بلد نیست
برداشتمی کاش چو گوهر ز وطن آب
تر شد ره گوشم ز غزلخوانی طغرا
هرگز نشنیدم که برآید ز سخن آب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۷ - امشب من و چشم قدح و دیدن مهتاب
امشب من و چشم قدح و دیدن مهتاب
مینا و سر گریه ز خندیدن مهتاب
تردستی ساقی نرسیده ست به جایی
کامشب نکند خواهش گل چیدن مهتاب
در کوی تو پاکان غم شبگرد ندارند
چیزی نتوان یافت ز کاویدن مهتاب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۶ - لبریز جدایی کندش ساقی دوران
لبریز جدایی کندش ساقی دوران
هرچند شود شیشه به پیمانه مصاحب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۲ - لب تر نکنم ز آب خضر تا می ناب است
لب تر نکنم ز آب خضر تا می ناب است
چون شیشه، مرا خانه تن وقف شراب است
بی گل، نفسی بلبل ما زنده نماند
در فصل خزان، زنده به امید گلاب است
آیینه که هرگز نگذارد مژه برهم
بی دیدن رخسار تو سرچشمه خواب است
ما را ز جفای ره امید برآورد
خضری که درین بادیه دیدیم، سراب است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۱ - ای گل، همه تن لب شده در وصف بهاری
ای گل، همه تن لب شده در وصف بهاری
یک بار نگفتی که درین باغ خزان هست
مانده هوس نان به دل آدم آبی
جایی که غم آب نباشد، غم نان هست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۴ - آخر شدن حسن بتان، اول داغ است
آخر شدن حسن بتان، اول داغ است
پیدا شدن شام، دم صبح چراغ است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۵ - ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامت
ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامت
جویای وصالت، چمن آرای قیامت
امروزم اگر دامن وصلت ندهد دست
دست من و دامان تو فردای قیامت
آیینه به دست آر [و] ببین صورت خود را
گر هست ترا ذوق تماشای قیامت
زین گونه که هر روز کنی وعده به فردا
ترسم که شود وعده به فردای قیامت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۰ - بی زلف سیه، دلبری از خال نیاید
بی زلف سیه، دلبری از خال نیاید
اسباب جگرداری دزدان، شب تار است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۰ - از وعده وصل تو وفا را خبری نیست
از وعده وصل تو وفا را خبری نیست
مردیم ز هجران و قضا را خبری نیست
راه غم جانان به ره مرگ شبیه است
طی می شود این جاده و ما را خبری نیست
از بیخبران بود، به هر کس که رسیدیم
تنها نه همین ما و شما را خبری نیست
خوش باش دلا، کامشب ازان دست نگارین
صد بوسه گرفتیم و حنا را خبری نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۷ - آسوده دلی بر من بیتاب حرام است
آسوده دلی بر من بیتاب حرام است
بر روز سیاهم شب مهتاب حرام است
پروانه شب از بستر آرام گریزد
تا شمع نیاسوده، برو خواب حرام است
من همچو سبو، دست گرفتم به در گوش
آن روز که گفتند می ناب حرام است
کام طلب از چشمه و جو تر نتوان کرد
تا لب به محیطی نرسد، آب حرام است
ما تهمت آرام، به دشمن نپسندیم
در ملت ما، کشتن سیماب حرام است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۵ - بر کوه غمت بانگ زدم، بانگ به من زد
بر کوه غمت بانگ زدم، بانگ به من زد
آزرده چرا باشم ازین حرف، جواب است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۳ - چون نقش قدم، غیر زمین، بستر ما نیست
چون نقش قدم، غیر زمین، بستر ما نیست
از پای فتادیم و کسی بر سر ما نیست
ما امت عشقیم، ز ما صبر مجویید
کاین طرز عمل، گفته پیغمبر ما نیست