تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵ - آن را شایی که باشم از عشق تو شاد
آن را شایی که باشم از عشق تو شاد
و آن را شایم که از منت ناید یاد
با این همه چشم زخم ای حورنژاد
در راه تو بنده با خود و بی خود باد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - آن به که کنم یاد تو ای حور نژاد
آن به که کنم یاد تو ای حور نژاد
و آن به که نیارم از جفاهای تو یاد
گر چه به خیال تست بیهوده و باد
بیهوده ترا به باد نتوانم داد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - ما را به جز از تو عالم افروز مباد
ما را به جز از تو عالم افروز مباد
بر ما سپه هجر تو پیروز مباد
اندر دل ما ز هجر تو سوز مباد
چون با تو شدم بی‌تو مرا روز مباد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸ - در دیدهٔ خصم نیک روی تو مباد
در دیدهٔ خصم نیک روی تو مباد
بر عاشق سفله نیک خوی تو مباد
چون قامت من دل دو توی تو مباد
جز من پس ازین عاشق روی تو مباد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹ - آب از اثر عارض تو می گردد
آب از اثر عارض تو می گردد
آتش زد و رخسار تو پر خوی گردد
گر عاشق تو چو خاک لاشی گردد
چون باد به گرد زلف تو کی گردد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - تن در غم تو در آب منزل دارد
تن در غم تو در آب منزل دارد
دل آتش سودای تو در دل دارد
جان در طلب تو باد حاصل دارد
پس کیست که او نیل ترا گل دارد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد
هجر تو خوشست اگر چه زارم دارد
وصل تو بتر که بی‌قرارم دارد
هجر تو عزیز و وصل خوارم دارد
این نیز مزاج روزگارم دارد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - از روی تو دیده‌ها جمالی دارد
از روی تو دیده‌ها جمالی دارد
وز خوی تو عقلها کمالی دارد
در هر دل و جان غمت نهالی دارد
خال تو بر آن روی تو حالی دارد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - با هجر تو بنده دل خمین می‌دارد
با هجر تو بنده دل خمین می‌دارد
شبهاست که روی بر زمین می‌دارد
گویند مرا که روی بر خاک منه
بی روی توام روی چنین می‌دارد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - ای صورت تو سکون دلها چو خرد
ای صورت تو سکون دلها چو خرد
وی سیرت تو منزه از خصلت بد
دارم ز پی عشق تو یک انده صد
از بیم تو هیچ دم نمی‌یارم زد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - گه جفت صلاح باشم و یار خرد
گه جفت صلاح باشم و یار خرد
گه اهل فساد و با بدان داد و ستد
باید بد و نیک نیک ور نه بد بد
زین بیش دف و داریه نتوانم زد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - من چون تو نیابم تو چو من یابی صد
من چون تو نیابم تو چو من یابی صد
پس چون کنمت بگفت هر ناکس زد
کودک نیم این مایه شناسم بخرد
پای از سر و آب از آتش و نیک از بد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - روزی که بود دلت ز جانان پر درد
روزی که بود دلت ز جانان پر درد
شکرانه هزار جان فدا باید کرد
اندر سر کوی عاشقی ای سره مرد
بی شکر قفای نیکوان نتوان خورد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - گر خاک شوم چو باد بر من گذرد
گر خاک شوم چو باد بر من گذرد
ور باد شوم چو آب بر من سپرد
جانش خواهم به چشم من در نگرد
از دست چنین جان جهان جان که برد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - بر رهگذر دوست کمین خواهم کرد
بر رهگذر دوست کمین خواهم کرد
زیر قدمش دیده زمین خواهم کرد
گر بسپردش صد آفرین خواهم گفت
نه عاشق زارم ار جز این خواهم کرد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - از دور مرا بدید لب خندان کرد
از دور مرا بدید لب خندان کرد
و آن روی چو مه به یاسمین پنهان کرد
آن جان جهان کرشمهٔ خوبان کرد
ور نه به قصب ماه نهان نتوان کرد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - سودای توام بی‌سر و بی‌سامان کرد
سودای توام بی‌سر و بی‌سامان کرد
عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد
لطف و کرمت جسم مرا چون جان کرد
در خاک عمل بهتر ازین نتوان کرد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
آنروز زمانه را زبون خواهی کرد
گر حسن و جمال ازین فزون خواهی کرد
یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - چون چهرهٔ تو ز گریه باشد پر درد
چون چهرهٔ تو ز گریه باشد پر درد
زنهار به هیچ آبی آلوده مگرد
اندر ره عاشقی چنان باید مرد
کز دریا خشک آید از دوزخ سرد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - گفتا که به گرد کوی ما خیره مگرد
گفتا که به گرد کوی ما خیره مگرد
تا خصم من از جان تو برنارد گرد
گفتم که نبایدت غم جانم خورد
در کوی تو کشته به که از روی تو فرد