تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠ - بر کاتبان خویشتن املای بد مکن
بر کاتبان خویشتن املای بد مکن
چون سر زدند از پی تحریر خامه را
املا نگر که بر چه نویسندگان کنی
و ایشان به حضرت که نویسند نامه را
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶ - دانی چه موجبست که فرزند از پدر
دانی چه موجبست که فرزند از پدر
منت نگیرد ار چه فراوان دهد عطا
یعنی درین جهان که محل حوادثست
در محنت وجود تو افکنده ای مرا
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵ - ایدل جهان بکام گرت نیست گو مباش
ایدل جهان بکام گرت نیست گو مباش
منت خدایرا که جهان هست منقلب
ور دور روزگار نه بر وفق رأی تست
خود را مدار از غم این کار مضطرب
خوش باش اگر چه روز بشب شد بناخوشی
آخر نه شام را سحری هست در عقب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩ - دیدم برین رواق زبرجد کتابتی
دیدم برین رواق زبرجد کتابتی
بر لوح لاجورد نوشته بزر ناب
هر خانه ئیکه داخل این طاق ازرقست
گر صد هزار سال بپاید شود خراب
بیرون ازین رواق بنا کن تو خانه ئی
کو آفت خراب نیابد بهیچ باب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٢ - هر کس که توبه کرد بدور گل از شراب
هر کس که توبه کرد بدور گل از شراب
کی توبه اش قبول کند غافر الذنوب
تائب شدن بدور گل از لطف طبع نیست
ساقی بیار باده علی رغم من یتوب
قطع تعلق از همه لذات کرده ام
الا ز جام باده صافی و روی خوب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵ - یکچند روز من ز سیهکاری فلک
یکچند روز من ز سیهکاری فلک
بودی چنانکه فرق نمیکردمش ز شب
و اکنون چنان شدست که در چشم من چو روز
کافور فام گشت شب عنبرین سلب
بر رغم روزگار بتوفیق کردگار
با سعد گشت نحسم و اندوه با طرب
جور و جفای چرخ سر آمد بفضل حق
اکنون ز خار میدهد از بهر من رطب
با من سپهر دور وفا گر ز سر گرفت
آنرا سبب نه کس ز عجم بود و نه عرب
تا بار منتیم نباید ز کس کشید
منت خدایرا که نشد هیچکس سبب
ایزد نظر بعین عنایت بمن فکند
وینها کی از عنایت ایزد بود عجب
گر حاسدی بمن نظر نحس میکند
ور میدهد صداع من از سوز و از شغب
با تاب ماه چهارده شب تاب نا ورد
در تار و پود اگر چه که تاب آورد قصب
الحمدلله این نه نهانست در جهان
پیداست در صفای حسب صحت نسب
شعری ز نثره رشک بر شعر و نثر من
پاک آن نسب که زیور او باشد از حسب
ابن یمین گشایش کارت ز خلق نیست
گر حاجتیت هست ز درگاه حق طلب
بر آتش جگر نزنی آب زندگی
از دست سفلکان و گرت جان رسد بلب
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩ - ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دین
ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دین
الا بیمن عدل تو محکم اساس نیست
بر بام قصر جاه تو کان چرخ هفتم است
کیوان چو هندوان بجز از بهر پاس نیست
جام جهان نمای که خوانندش آفتاب
در بزم تو بغیر زر اندوده طاس نیست
نسبت نمیکنم کف راد ترا بکان
کان ممسک است و در کف تو احتباس نیست
هر چند آفتاب کفت عین عالم است
الا زنور رای تواش اقتباس نیست
خواهد چو خوشه خصم ترا سر برید چرخ
زان در کفش هلال بجز شکل داس نیست
دشمن شکوه شیر ببیند ز صولتت
گر ز انکه چشم بسته چو گاو خراس نیست
ایسروریکه نور در آئینه سپهر
الا ز رأی تو بره انعکاس نیست
ابن یمین که بنده خاک جناب تست
دارد حکایتی که در آن التباس نیست
هر کس که یافت صدمت سحر بیان من
چون سامریش ناله بجز لامساس نیست
بیت مرا که رکن و اساسش مدیح تست
مگذار مندرس که گه اندراس نیست
بس عقدهای گوهر موزون نثار تو
کردم از انکه مثل تو گوهر شناس نیست
اکنون که در پناه حریم حمایتت
از چنگ باز کبک دری را هراس نیست
از دور روزگار ستمها کشیده ام
کانرا بسان عدل تو حد و قیاس نیست
از تند باد حادثه سرما گرفته ام
وز بیم روزگار مجال عطاس نیست
بستان ز روزگار ستمکاره داد من
سهلست اینقدر بجز این التماس نیست
بادا همیشه طالع سعد تو در صعود
چندانکه در صعود ذنب همچو راس نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١ - اکنون که هر کسی بمرادات واصلند
اکنون که هر کسی بمرادات واصلند
حرمان نگر که بنده بمهجوری اندرست
اینهم یکی ز جمله شوریده طالعیست
کین بنده ضعیف،برنجوری اندرست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵ - استاد کارخانه دنیا بهیچ وقت
استاد کارخانه دنیا بهیچ وقت
از بهر کس بنقش بقا جامه ئی نبافت
چون رستم زمانه بدستان گشاد دست
اسفندیار رویتن از وی امان نیافت
افتاد در کشاکش ایام چون کمان
آنکو بتیر فکرت خود موی میشکافت
از بهر درکشیدن آزادگان به بند
گردون ز خیط ابیض و اسود کمند تافت
نا نی نیافت عاقل ازینچرخ سفله طبع
تا چون تنور سینه بسوز جگر نتافت
دنیا بجای دین مطلب کابلهست آنک
با دشمنان نشست و رخ از دوستان بتافت
بگریز از اینجهان ز غرورش که پیش از این
عنقا نه بر گزاف سوی انزوا شتافت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧ - ایدل وفا امید مدار از مدار چرخ
ایدل وفا امید مدار از مدار چرخ
کین هرزه گرد مالک ادوار خویش نیست
گر چون سپهر گرد جهان دورها کنی
یکدل به تیر می نتوان زد که ریش نیست
لطف ملک ز سگ صفتان آرزو مبر
کاندر نهاد گرگ شبانی میش نیست
هر جا که صیت مکرمت آنجا قویترست
آواز طبل و حیله روباه بیش نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٨ - ایدل ازینجهان اگرت رای رفتنست
ایدل ازینجهان اگرت رای رفتنست
در نه قدم کنون که ترا پای رفتنست
از ما سوی الله ار نشوی منقطع بکل
معلوم کی بود که ترا رای رفتنست
قطع علایق است نخستین بسیج راه
آنرا کزین مقام تمنای رفتنست
دنیا پلی است بر گذر رود آخرت
دروی مکن مقام که پل جای رفتنست
هر کو نشد چو ابن یمین از جهان جهان
او را گه رحیل چه پروای رفتنست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٨ - ایدل اگر زمانه بصد غم نشاندت
ایدل اگر زمانه بصد غم نشاندت
بنشین و صبر کن که صبوری دوای اوست
با دور روزگار نشاید ستیزه کرد
و آنکس که کرد اینمثل خوش برای اوست
با ژنده پیل پشه چو پهلو همی زند
گر جان بباد بر دهد الحق سزای اوست
ورکار عاقلی نرود بر ره صواب
از وی مبین که آن نه ز فکر خطای اوست
ور جاهلی بمنصب و جاهی رسد مگوی
کان جاه و منصب از مدد عقل و رای اوست
چون کارها بجهد میسر نمیشود
آن زیبد از کسی که خرد رهنمای اوست
کز کار نیک و بد نشود شاد و نی دژم
داند که هر چه هست بحکم خدای اوست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩ - ای سروریکه در ره مردی و مردمی
ای سروریکه در ره مردی و مردمی
رستم ترا مقابل و حاتم نظیر نیست
گر زخم تیغ دست ترا خستگی رساند
بشنو که هیچ عذر جز این دلپذیر نیست
دست گهر فشان تو ابرست و تیغ برق
هر جا که ابر خاست ز برقی گزیر نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧١ - ایصاحبی که همت بی منتهای تو
ایصاحبی که همت بی منتهای تو
آئین جود می ندهد یکزمان ز دست
بگشاد کار خلق جهان کلک لاغرت
ز آندم که بر مصالح خلقان میان ببست
رأی منیرت آب رخ آفتاب ریخت
دست و دل تو رونق دریا و کان شکست
معلوم تست ز آنکه ز دستان بهمنی
بیچاره چاکر تو چو دستان بجان بجست
باران چو تیر گشت روان از گشاد ابر
ز آندم که مهر تیغ زن اندر کمان نشست
هر کس که داشت مهر تواش پشت گرمئی
از باد سرد حادثه ها جاودان برست
تابنده را ز زحمت باران دهی خلاص
بارانی لطیف بدو بخش از آنکه هست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٢ - ای روزگاز از تو بوجه معاش خویش
ای روزگاز از تو بوجه معاش خویش
قانع شدیم ترک بگیر این مضایقت
یا رب چه موجبست که با عاقلی اگر
نانی طلب کند نکند کس موافقت
کون خری گر از پی آب خضر شود
با او کند دو اسبه سعادت مرافقت
آری میان فکرت ما و قضای حق
نادر شود گشاده طریق مصادقت
ابن یمین ز سفله مجوی آب زندگی
گر جان ز تشنکی کند از تن مفارقت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۴ - احرام بستم از پی عالیجناب شاه
احرام بستم از پی عالیجناب شاه
کز کائنات قبله بگزیده منست
گفتم که خاک درگه او در کشم بچشم
کان توتیای روشنی دیده منست
نوشم شراب تربیت از جام لطف او
کان اصل شادی دل غمدیده منست
دربان مرا ز مقصد امید باز داشت
این نیز هم ز طالع شوریده منست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۶ - ایدل بجستجوی هنر در جهان بگرد
ایدل بجستجوی هنر در جهان بگرد
باشد که آوریش بهر حیلتی بدست
مرد آن بود که درگه و بیگه نشان علم
جوید بهر دیار ز هر هوشیار و مست
گر علم یافت سرور اقران خویش گشت
ور مرد عذر او بر اصحاب روشنست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧ - اکسیر اعظم است در این روزگار کو
اکسیر اعظم است در این روزگار کو
حلقه بگوش دنیی نا پایدار نیست
یکدل در اینزمانه نیابی که روز و شب
بر مرکب هوای طبیعت سوار نیست
با هر که ساعتی بنشینی هوای او
جز در فضایل زر کامل عیار نیست
میر و وزیر و مفتی و شیخ و مرید را
مانند باد هرزه رو و خاکسار نیست
آنکس فراز مسند شاهی نهد قدم
کاو را بتخت و افسر و زر افتخار نیست
فردا کسی شراب سعادت خورد مدام
کامروز از شراب هوا در خمار نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٠ - از مال مهتری نبود کسب فضل کن
از مال مهتری نبود کسب فضل کن
کانکس که فاضلست بگیتی مسو دست
گر جهل با غناست همه عاران کس است
با فقر ساختیم که فخر محمدست
باز آمدم از آنچه هوا بود رهنماش
عقلم نمود راه که این عود احمدست
چون با قضا مرام موافق نهاده اند
زندان مرا مقابل صرح ممرد است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٩ - بردم بنزد خواجه شکایت ز رنج فقر
بردم بنزد خواجه شکایت ز رنج فقر
گفتم دوای این بکف همت شماست
بر حال من چو یافت وقوف تمام گفت
زین رنج غم مخور که دوایش بدست ماست
از من گرفت باز طعام و شراب و گفت
اول علاج مردم بیمار احتماست