تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴١ - بغربت ار چه سپهرم بدان صفت دارد
بغربت ار چه سپهرم بدان صفت دارد
که سوی حضرت شاهم همیشه راه بود
ز دل برون نکنم همچنان هوای وطن
درین حدیث کسی را چه اشتباه بود
که شیر بیشه خود دوست تر از آن دارد
که در ملازمت پایتخت شاه بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴٧ - بشمس دولت و دین مفخر زمان و زمین
بشمس دولت و دین مفخر زمان و زمین
سلام من که رساندم پیام من که برد
لطیف طبع جهان آنکه گر رسد سوی گل
نسیم لطف وی از رشک پیرهن بدرد
روان ز نفحه اخلاق او بیاساید
چو از نسیم بهاری که بر چمن گذرد
بگویدش که بساطی بتو نشان دادند
که دل بجانب او همچون جان ز تن بپرد
بسیط خاک بجست و چنان بساط نیافت
رهی که تا ز پی نرد خویشتن بخرد
گرش بابن یمین از ره کرم بخشی
تر از فرط سخا حاتم ز من شمرد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴٩ - پدر که مرقد او باد تا ابد پر نور
پدر که مرقد او باد تا ابد پر نور
خیال خود شب دوشین مرا بخواب نمود
چو دید زاتش محنت کباب گشته دلم
نهاد روی سوی من بصد شتاب چو دود
ز راه شفقت و از روی مرحمت در حال
ز درج گوهر شهوار قفل لعل کشود
سؤال کرد که ابن یمین چه عیبت بود
که روی بخت ترا ناخن زمانه شخود
جواب دادم و گفتم که جز هنر عیبی
اگر چه قافیه ذالست نیست در محمود
ولیکن این فلک بیهنر بدین عیبم
ز دل قرار ببرد وز دیده خواب ربود
خرد بطعنه همیگویدم که خوش میباش
اگر بکاست ز شادیت در غمت بفزود
شکایتی که مرا بود از فلک گفتم
شنود یکسر و نیکو نصیحتی فرمود
چه گفت گفت ز مهر سپهر دل بردار
که هست اطلس نیلی چرخ جامه کبود
مباش رنجه ز بهر جهان که سکه شناس
نداد نقد روا را بقلب روی اندود
مدار امید ز اهل زمانه از که و مه
و گر ز راه شرف فرق فرقدین فرسود
ندیده ئی که چه گفتست شاعری که دمش
غبار زنک ز آئینه روان بزدود
هزار سال تنعم کنی بدان نرسد
که یکزمان بمراد کسیت باید بود
تو نیک باش بهر حال از بدان مندیش
که تخم نیک هر آنکس که کشت بد ندرود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۵۴ - بزر کزاده اگر چند کودکش بینی
بزر کزاده اگر چند کودکش بینی
گرش جفا کنی از کارهای هرزه بود
ندانی اینقدر آخر که شیر بچه خرد
بزرگ گردد و او نیز شیر شرزه بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۶٠ - چه عادتست که انباء دهر هر قومی
چه عادتست که انباء دهر هر قومی
کرم بلاف ز عهد گذشته وا گویند
برانگروه بباید گریست کز پس ما
حکایت کرم از روزگار ما گویند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۶۴ - جهان کشور دانش شه ممالک فضل
جهان کشور دانش شه ممالک فضل
جمال دولت و دین صاحب کریم نژاد
توئی که منشی گردون بسان شاگردان
خطابت از ره تعظیم میکند استاد
چو کلکت از پی نظم جهان میان دربست
چه عقده بود که از کار مملکت نگشاد
بهیچ دور بجز ذات پر فضائل تو
نشان نداد کسی آدم فرشته نهاد
بپیش نفحه اخلاق روحپرور تو
بیان معجز عیسی بود سراسر باد
به بندگیت کسی کو چو نی میان بربست
بسان سرو شد از بند بندگی آزاد
کمینه بنده داعی جاهت ابن یمین
که هست مهر تو از بدو فطرتش همزاد
بحضرت تو فرستاد یک سفینه چنانک
ازو شود دل غمناک اهل دانش شاد
بدان امید که چون بگذرد برو نظرت
ز حال بنده درگاه خویشت آید یاد
چو بحر فضل توئی زان سفینه داد بتو
که کس سفینه بجز سوی بحر نفرستاد
همیشه تا اثر فضل در جهان باشد
بجز جناب تو مأوی اهل فضل مباد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۶۵ - جلال دولت و دین یونس ایجهان کرم
جلال دولت و دین یونس ایجهان کرم
توئی که چون تو جوانمرد چرخ پیر ندید
فلک بگرد زمین با هزار دیده بگشت
بجز بدیده احوال ترا نظیر ندید
سپاه مکرمت و فضل را مناسب حال
بغیر ذات شریفت خرد امیر ندید
زرشک بحر کفت هیچ دیده ز ابر بهار
برون ز گریه و سوز دل و نفیر ندید
بقحط سال مروت امید ابن یمین
چو ذیل همت تو هیچ دستگیر ندند
بر استان تو چون عرض کرد حاجت خویش
مکارم تو ز انجاح آن گزیر ندید
هزار سال بمانی که در جهان کرم
بجز شمایل تو عقل دلپذیر ندید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۶٧ - حکیم ملت و دین را زمن پیام برید
حکیم ملت و دین را زمن پیام برید
که دوستان حق صحبت نگاه داشته اند
ز بی عنایتی تو شکایتی است مرا
که بر ضمیرم از آن فکرها گماشته اند
بمن رسید ز گفت رضی دین سخنی
که رایتش ز علو بر فلک فراشته اند
کنون بصورت تضمین ادا کنم سخنش
که عاقلان رقمش بر روان نگاشته اند
تو نیز کشته خود بدروی که در حق من
دروده اند بزرگان هر آنچه کاشته اند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧٢ - خدیو کشور را دی بهاء دولت و دین
خدیو کشور را دی بهاء دولت و دین
توئی که ابر کفت لؤلؤ خوشاب دهد
اگر نه فیض تو باشد محیط با همه آب
به تشنگان امل وعده سراب دهد
چو نیست ساقی ما را ز بیم طعنه خلق
مجال آنکه بما جرعه شراب دهد
چه باشد از کرم شاملت که چون دریا
بهر نفس که زند مایه سحاب دهد
بلفظ خویش ز معجون دلگشای بدین
گرفته دل قدری از پی ثواب دهد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧٩ - دو دوست با هم اگر یکدلند در همه حال
دو دوست با هم اگر یکدلند در همه حال
هزار طعنه دشمن به نیم جو نخرند
ور اتفاق نمایند و عزم جزم کنند
سزد که قلعه افلاک را زهم بدرند
مثال این بنمایم ترا ز مهره نرد
یکان یکان بسوی خانه راه می نبرند
ولی دو مهره چو هم پشت هم یکدگر گردند
دگر تپانچه دشمن بهیچ رو نخورند
بکوش ابن یمین دوستی بدست آور
که دشمنان سوی یک کس بصد کژی نگرند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٨٠ - دمی نمیگذرد کاین دل کباب مرا
دمی نمیگذرد کاین دل کباب مرا
زمانه زاتش هجران کبابتر نکند
همیشه ساغر چشمم پر آب باشد لیک
نمیرود نفسی تا پر آبتر نکند
خراب شد دل و جانم ز محنت ایام
هنوز نیکم اگر ز این خرابتر نکند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٨۵ - در اینزمانه ندانم کسی ز اهل خرد
در اینزمانه ندانم کسی ز اهل خرد
نظر بدوزد و بهر طمع زبون نشود
مجردی چو الف در جهان کجا باشد
که پیش میم طمع قامتش چو نون نشود
غلام همت آنم که خاطر عالیش
مطیع همت انباء دهر دون نشود
چو خاک پای لئیمان شوی ز آتش حرص
شود بباد همه آبروت و چون نشود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩۵ - ز راه بیخردی گفت بو الفضولی دی
ز راه بیخردی گفت بو الفضولی دی
مرا چو دید که جز میل انزوا نبود
چه گفت گفت که چون روزگار میگذرد
ترا که وجه معاشی ز هیچ جا نبود
جواب دادم و گفتم که این مپرس از من
ازو بپرس که او بنده خدا نبود
ترا که خدمت مخلوق میکنی نان هست
مرا که خدمت خالق کنم چرا نبود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩۶ - ز من بخدمت مخدوم من فتوح الله
ز من بخدمت مخدوم من فتوح الله
که باد سایه عالیش تا ابد ممدود
که باشد آنکه ز روی نیاز عرض کند
که از طریق کرم گر بطالع مسعود
عنان عزم سوی مخلصان خود تابی
شود ایاز تو از راه بندگی محمود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩٩ - سر اکابر عالم نظام ملت و دین
سر اکابر عالم نظام ملت و دین
توئیکه چون تو پسر مادر زمانه نزاد
هزار سال فلک گر بگرد مرکز خاک
کند طواف نیابد چو تو کریم نژاد
پس از هزار زبانم که داد وعده تو
بیا بگوی چه بندی ز کار بنده گشاد
نه لایقست که گویند طاعنان که ملک
جواب رای تو بر موجب سؤال نداد
بقول چون تو فصیحی اگر چنان گنگی
نکرد گوش مکن کو بقای جاه تو باد
کنون بر آتش شهرت زنیم آب کرم
ز خاک درگه عالیت بگذریم چو باد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠٠ - سفید بود مرا روی و خال و موی سیاه
سفید بود مرا روی و خال و موی سیاه
زمانه بین بدل هر یکی چگونه نهاد
سفید روئی حالم شدست بهره موی
سیاهرنگی مویم نصیب حال افتاد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠۴ - شبی بلطف ز پیر خرد بپرسیدم
شبی بلطف ز پیر خرد بپرسیدم
بدانخیال که در خاطرم مصور شد
که رنج محنت ایام و حادثات زمان
همه برای من اندر جهان مقرر شد
بعمر خویش ندیدم که یک مراد مرا
ز سعی گردش گردون دون میسر شد
جواب داد که از گردش زمانه مرنج
که در مبادی فطرت چنین مقدر شد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠٨ - شنیده ام که در ایام بعد هر بندی
شنیده ام که در ایام بعد هر بندی
دری گشاید و مردم از آن رسد بمراد
حکایتیست و گر نه در مراد مرا
چگونه بسته که هرگز دری دگر نگشاد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١٠ - ضیاء دولت و دین ایکه ما در ارکان
ضیاء دولت و دین ایکه ما در ارکان
بصد قران چو تو فرزند نامور نارد
بخشکسال کرم بر سر نهال امید
ز ابر دست تو باران جود میبارد
کمینه چاکرت امروز با سه چاریار لطیف
بباغ عمر گل خرمی همیکارد
بیمن دولت تو هست جمله اسبابش
جز آب رز ز تو آنهم امید میدارد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١٣ - طمع مدار که راه صلاح گیرد پیش
طمع مدار که راه صلاح گیرد پیش
هر آنکه عادت بد با گلش سرشته شود
مرا زنا کس و بد اصل نیست چشم وفا
چگونه دیو لعین پاک چون فرشته شود