جستجو در گوهرین
در متن گوهرها، نام افراد و عنوانها، برچسبها و وزن شعر جستجو کنید.
عبارات مورد جستجو در ۶۵۹۰ گوهر پیدا شد:
شماره ۲۲۳ - چون نگرید شیشه از کمر عمری همصحبتان؟
شماره ۲۳۴ - همچو نرگس، مدت عمرم به بیماری گذشت
شماره ۲۴۵ - جز تیغ او که برسرم آمد، ز پا گذشت
شماره ۲۵۵ - خضر اگر در دشت قسمت، همنشین با من شود
شماره ۲۵۹ - دل برون آرم ازان سینه که غم نشناسد
شماره ۲۸۵ - ساز و برگ زندگی، غیر از شراب ناب نیست
شماره ۲۹۵ - گر ز دنیا بکشی پای، چنان دور بکش
شماره ۲۹۹ - ثبات خانه تن را حباب می داند
شماره ۳۱۲ - آمد بهار و موسم گلگشت باغ شد
آمد بهار و موسم گلگشت باغ شد
گلبن برای اهل طرب چلچراغ شد
سر از دریچه کرد برون آن بهار حسن
هر کوچه از نسیم رخش کوچه باغ شد
گفتا چه رنگ می شوم از خوردن شراب
گفتم به رنگ لاله تر، بی دماغ شد!
از بس تنش چو صفحه آیینه صاف بود
بر هر کجا که دست نهادیم، داغ شد
طغرا چه سود وصل، زمانی که اصل عمر
در راه آن پری، همه صرف سراغ شد
گلبن برای اهل طرب چلچراغ شد
سر از دریچه کرد برون آن بهار حسن
هر کوچه از نسیم رخش کوچه باغ شد
گفتا چه رنگ می شوم از خوردن شراب
گفتم به رنگ لاله تر، بی دماغ شد!
از بس تنش چو صفحه آیینه صاف بود
بر هر کجا که دست نهادیم، داغ شد
طغرا چه سود وصل، زمانی که اصل عمر
در راه آن پری، همه صرف سراغ شد
شماره ۳۲۷ - به پنجه مژه از باغ، ژاله باید چید
شماره ۳۳۲ - گر به خون دل درین بستان گرفتم کلبه ای
شماره ۳۳۳ - هر کار مشکل کآمد به پیشم
شماره ۳۴۱ - چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
شماره ۳۹۱ - با روی تو خورشید جهانگرد چه باشد
شماره ۳۹۸ - دندان ستم بر همه تیز است فلک را
شماره ۴۱۲ - شیرین به چشم کس ننماییم همچو اشک
شماره ۴۲۰ - مگو تا کی توان بیگانه بود از مردم عالم
شماره ۴۲۲ - ز گل بی بهره ام وز آشیان دور
شماره ۴۳۴ - پاکرو در خاک هندستان، همین آب است و بس
پاکرو در خاک هندستان، همین آب است و بس
سبحه گردانی که دارد، چرخ دولاب است و بس
دل بکن از خود، که در بزم جگرخواران هند
ناخنی کز خون نگردد سرخ، مضراب است و بس
هرکه آمد، از هجوم تیره روزی برنگشت
زین شبستان آنکه برگردیده، مهتاب است و بس
هیچ کس در بزم این تردامنان خونگرم نیست
گرمخونی گر به چنگ آید، می ناب است و بس
طالع شهر زنان دارد نگارستان هند
هست هرچیزش فراوان، مرد کمیاب است و بس
گشت رطب و یابسش در چشم طغرا بی مزه
در نظر چیزی که شیرین آیدش، خواب است و بس
عالم خاکی، چه هندستان، چه ایران، پرغم است
عالمی که غم ندارد،عالم آب است و بس
سبحه گردانی که دارد، چرخ دولاب است و بس
دل بکن از خود، که در بزم جگرخواران هند
ناخنی کز خون نگردد سرخ، مضراب است و بس
هرکه آمد، از هجوم تیره روزی برنگشت
زین شبستان آنکه برگردیده، مهتاب است و بس
هیچ کس در بزم این تردامنان خونگرم نیست
گرمخونی گر به چنگ آید، می ناب است و بس
طالع شهر زنان دارد نگارستان هند
هست هرچیزش فراوان، مرد کمیاب است و بس
گشت رطب و یابسش در چشم طغرا بی مزه
در نظر چیزی که شیرین آیدش، خواب است و بس
عالم خاکی، چه هندستان، چه ایران، پرغم است
عالمی که غم ندارد،عالم آب است و بس