تعداد ۸۸۱۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۵۶ - حرفی از شعله خویت به زبان می آرم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۷۶ - کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم
کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم
عقل را بیخود از این نشئه سرجوش کنم
هر نفس تا نکشم خجلت اظهار دگر
حرف او گویم و دانسته فراموش کنم
گرنه سیلی خور غیرت شوم از وصف کسی
انجمن را چو قدح یک لب خاموش کنم
با گل زخم تو در باغ نمانم که مباد
غنچه را زخمی خمیازه آغوش کنم
ای خوش آن دولت سرشار که از صید اسیر
حلقه ای از خم فتراک تو در گوش کنم
عقل را بیخود از این نشئه سرجوش کنم
هر نفس تا نکشم خجلت اظهار دگر
حرف او گویم و دانسته فراموش کنم
گرنه سیلی خور غیرت شوم از وصف کسی
انجمن را چو قدح یک لب خاموش کنم
با گل زخم تو در باغ نمانم که مباد
غنچه را زخمی خمیازه آغوش کنم
ای خوش آن دولت سرشار که از صید اسیر
حلقه ای از خم فتراک تو در گوش کنم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۸۳ - دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
ساغر حوصله را شیر و شکر ساخته ایم
چقدر سرو ببالد که درآید به نظر
قد رعنای تو را مد نظر ساخته ایم
چمن الفت و آیینه حیرت داریم
ننگ ما بی سر و پایان چقدر ساخته ایم
بازوی کوهکن و تیشه الماس کجاست
بیستون دگر از لخت جگر ساخته ایم
گل آیینه به خورشید کند ناز اسیر
نامش از یاد رخی باغ نظر ساخته ایم
ساغر حوصله را شیر و شکر ساخته ایم
چقدر سرو ببالد که درآید به نظر
قد رعنای تو را مد نظر ساخته ایم
چمن الفت و آیینه حیرت داریم
ننگ ما بی سر و پایان چقدر ساخته ایم
بازوی کوهکن و تیشه الماس کجاست
بیستون دگر از لخت جگر ساخته ایم
گل آیینه به خورشید کند ناز اسیر
نامش از یاد رخی باغ نظر ساخته ایم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۹۷ - زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
گل بی خنده به سیرابی شبنم ندهیم
چشم صلح از تو نداریم مکش منت ناز
جنگ بی آشتیی را به دو عالم ندهیم
حسن و عشق از دو طرف خوب به هم ساخته اند
دل ما غیر تو نستاند و ما هم ندهیم
خو به غم بسکه گرفتیم اگر خاک شویم
کف خاکی به بهای دل بی غم ندهیم
عشق آن ترک ستم پیشه غیور است اسیر
چون به او ملک دل خویش مسلم ندهیم
گل بی خنده به سیرابی شبنم ندهیم
چشم صلح از تو نداریم مکش منت ناز
جنگ بی آشتیی را به دو عالم ندهیم
حسن و عشق از دو طرف خوب به هم ساخته اند
دل ما غیر تو نستاند و ما هم ندهیم
خو به غم بسکه گرفتیم اگر خاک شویم
کف خاکی به بهای دل بی غم ندهیم
عشق آن ترک ستم پیشه غیور است اسیر
چون به او ملک دل خویش مسلم ندهیم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۰۵ - به نهانخانه وحدت گذری پیدا کن
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۰۹ - قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن
قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن
سوی این قوم نگاه غلط انداز مکن
گوش کم حوصله چون دیده دل محرم نیست
مکش از رشک مرا لب به سخن باز مکن
برگریزان پر و بال بهار دگر است
در چمن خاک شو ای بلبل و پرواز مکن
بی زبان باش تنک ظرف تر از شیشه نه ای
تا نگردد جگرت خون سخن آغاز مکن
خود پسند ار همه خورشید شود بی نور است
گر مسحا شده ای دعوی اعجاز مکن
گوهر عشق عزیز است نگهدار اسیر
گوش هر بی سر و پا را صدف راز مکن
سوی این قوم نگاه غلط انداز مکن
گوش کم حوصله چون دیده دل محرم نیست
مکش از رشک مرا لب به سخن باز مکن
برگریزان پر و بال بهار دگر است
در چمن خاک شو ای بلبل و پرواز مکن
بی زبان باش تنک ظرف تر از شیشه نه ای
تا نگردد جگرت خون سخن آغاز مکن
خود پسند ار همه خورشید شود بی نور است
گر مسحا شده ای دعوی اعجاز مکن
گوهر عشق عزیز است نگهدار اسیر
گوش هر بی سر و پا را صدف راز مکن
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۳۸ - همه تن آینه ای دست بر آیینه منه
همه تن آینه ای دست بر آیینه منه
سوی خود بین و عبث در نظر آیینه منه
خبر از خویش نداری خبری می شنوی
پر به کف ای ز خدا بی خبر آیینه منه
در تماشای رخت شش جهت آیینه گرند
بیش از این منت دیدار بر آیینه منه
لذت وصل مپرس از دل ظاهر بینان
نام کوته نظر بدگهر آیینه منه
سعی کن تا دل بیدار به دست آید اسیر
دیده گر هست به دیوار و در آیینه منه
سوی خود بین و عبث در نظر آیینه منه
خبر از خویش نداری خبری می شنوی
پر به کف ای ز خدا بی خبر آیینه منه
در تماشای رخت شش جهت آیینه گرند
بیش از این منت دیدار بر آیینه منه
لذت وصل مپرس از دل ظاهر بینان
نام کوته نظر بدگهر آیینه منه
سعی کن تا دل بیدار به دست آید اسیر
دیده گر هست به دیوار و در آیینه منه
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۴۰ - اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای
اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای
مزد چنگت که ندیدیم چنین ساخته ای
گر سلیمان دو عالم بشوی می رسدت
از شکست دل ما نقش نگین ساخته ای
ای که در زمزمه عربده دستی داری
صوت دل بردن ما در چه زمین ساخته ای
تا به کی پرسی و من گویم و باور نکنی
هیچ عیب دگرت نیست همین ساخته ای
ترک امید به عشق تو حلال است اسیر
با چنین شور به مفلس نمکین ساخته ای
مزد چنگت که ندیدیم چنین ساخته ای
گر سلیمان دو عالم بشوی می رسدت
از شکست دل ما نقش نگین ساخته ای
ای که در زمزمه عربده دستی داری
صوت دل بردن ما در چه زمین ساخته ای
تا به کی پرسی و من گویم و باور نکنی
هیچ عیب دگرت نیست همین ساخته ای
ترک امید به عشق تو حلال است اسیر
با چنین شور به مفلس نمکین ساخته ای
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۵۲ - نکند گر چه کسی گوش به فریاد کسی
نکند گر چه کسی گوش به فریاد کسی
هیچ کافر نکشد منت امداد کسی
هر چه می گویی از آن عربده جو می آید
آه از آن دم که به افسون رود از یاد کسی
بیش از این هم چه کند صنعت آیینه گران
درس بینش نتوان خواند به امداد کسی
رفتم از خاطرش اما نفسی بی من نیست
نتوان برد فراموشیم از یاد کسی
شعله داد از نفسی خرمن هستی بر باد
نکند رو به خرابی دل آباد کسی
یک سخن بر ورق دفتر ایجاد بس است
تا قیامت نشود هیچ کس استاد کسی
هست اقلیم محبت ستم آباد اسیر
هیچ کس شکوه نکرده است زبیداد کسی
هیچ کافر نکشد منت امداد کسی
هر چه می گویی از آن عربده جو می آید
آه از آن دم که به افسون رود از یاد کسی
بیش از این هم چه کند صنعت آیینه گران
درس بینش نتوان خواند به امداد کسی
رفتم از خاطرش اما نفسی بی من نیست
نتوان برد فراموشیم از یاد کسی
شعله داد از نفسی خرمن هستی بر باد
نکند رو به خرابی دل آباد کسی
یک سخن بر ورق دفتر ایجاد بس است
تا قیامت نشود هیچ کس استاد کسی
هست اقلیم محبت ستم آباد اسیر
هیچ کس شکوه نکرده است زبیداد کسی
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲ - دیده پاک حباب می حال است اینجا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰ - نیست در سر هوس جوش خریدار مرا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲ - صبح بیدار ندارد نظر پاک مرا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۷ - گل غم داغ جنون سوخته تا بر سر ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۵ - می کند مشق تپیدن دل دیوانه ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۶ - سینه صافند به هم عاقل و دیوانه ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۸ - گر به ما فاش شود معنی نادانی ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۷ - بسکه نظاره ز تاب رخ جانان افروخت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۹ - ناله در بزم دل سوخته ام ساز آموخت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۷ - امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۸ - هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاست