تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۳ - مژگان او به دام نگاهم گرفته است
مژگان او به دام نگاهم گرفته است
هرجا که می روم سر راهم گرفته است
آیم به کار دل همه گر روز محشر است
خونها که خورده است گواهم گرفته است
عشق خجل ز مسجد و میخانه کرده است
گاهی به راه و گه به نگاهم گرفته است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۵ - تا همتم به راه طلب پا نهاده است
تا همتم به راه طلب پا نهاده است
پا بر سر هزار تمنا نهاده است
مجنون ندیده بالش راحت به خواب هم
گاهی سری به دامن صحرا نهاده است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۷ - سرگشتگی نشستنم از یاد برده است
سرگشتگی نشستنم از یاد برده است
بیهوده گردیم گرو از یاد برده است
در بیضه شکسته محبت دل مرا
از آشیان به خدمت صیاد برده است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۸ - دل با خیال لعل تو پیوند کرده است
دل با خیال لعل تو پیوند کرده است
در جام زهر چاشنی قند کرده است
زاهد بگیر ساغر و مستانه برفشان
این دست را که سبحه عسس بند کرده است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۳ - کشت جهان ز نشو و نما پاک مانده است
کشت جهان ز نشو و نما پاک مانده است
آن دانه صرف برده که در خاک مانده است
در صیدگاه او زغبارم اثر نماند
خونم هنوز در رگ فتراک مانده است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۱ - شمع و چراغ مجلس مستان می و نی است
شمع و چراغ مجلس مستان می و نی است
جام و کدوی باده پرستان جم و کی است
گو با دو دست پاس سر خود نگاه دار
چون عینک آنکه چشم حسودیش در پی است
مردانه گر ز وادی سر بگذرد کسی
هر نقش پای همت او حاتم طی است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۲ - آهم ز لخت دل فلک گل ستاره ای است
آهم ز لخت دل فلک گل ستاره ای است
حیرانیم بهار بهشت نظاره ای است
دیوانه دلی که به صحرا دویده باز
هر اختری چو دانه زنجیر پاره ای است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۱ - دامان فتنه گل به میان سخن شکست
دامان فتنه گل به میان سخن شکست
دریاب توبه را که خمار چمن شکست
از بوی نافه خون دلم جوش می زند
از خوی طره که دماغ ختن شکست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۵ - عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست
عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست
هر جا که می روم سر تیر نگاه اوست
سرهای غنچه بسته به فتراک نو بهار
صیاد ما که سایه گل دامگاه اوست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۶ - گل خانه زاد خاک ره انتظار کیست
گل خانه زاد خاک ره انتظار کیست
پرواز عندلیب به بال غبار کیست
خورشید زر خریده دود چراغ من
شامم ز یمن عشق کم از روزگار نیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۲ - گلشن تویی بهار شکفتن به کام کیست
گلشن تویی بهار شکفتن به کام کیست
شمشاد بنده تو رعونت غلام کیست
بی جلوه خوشخرامی و بی خنده خوش نمک
سرو و گل از تو بلبل و قمری به دام کیست
مستی ندیده ام که سراغی نکره ام
یاران طلسم توبه شکستن به نام کیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۵ - هر کس از خیال نگاه تو دور نیست
هر کس از خیال نگاه تو دور نیست
گر حور آیدش به نظر بی قصور نیست
داد دل از نهفتن رازی توان گرفت
در کار عشق ناله و آهی ضرور نیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۶ - یک شب که اشک تشنه افشای راز نیست
یک شب که اشک تشنه افشای راز نیست
بیدرد را گمان که دلم در گداز نیست
چون عشق گرم شد نشناسد جوان و پیر
گل را به بزم شعله زخار امتیاز نیست
گر چشم عاشق است کزو به شکاف گور
بر روی دل دری که ز زخم تو باز نیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۲ - دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت
دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت
در آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت
مطلب گداخت شوخی دشنام را چه شد
حرف به لب نیامده ما جواب داشت
آزاده را فسانه راحت هم آفت است
یوسف چه رنجها که ز تعبیر خواب داشت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۸ - افسون غم ز خاطر من می توان گرفت
افسون غم ز خاطر من می توان گرفت
راه شکفتگی به چمن می توان گرفت
در گلشنی گداخته خاموشیت مرا
کز غنچه هم گلاب سخن می توان گرفت
دارد شهید زندگیم بی تو آسمان
خون مرا ز کشتن من می توان گرفت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۲ - ساقی مرا به باده بیغش چه احتیاج
ساقی مرا به باده بیغش چه احتیاج
مهر توام نواخت به آتش چه احتیاج
در کار نیست قوت بازو به صید ما
آنجا که جذبه هست کشاکش چه احتیاج
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۸ - رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
پژمردگی شکفته از آن گلستان مباد
پیغام خویش جز به خیالش نمی دهم
غیری به این وسیله به او همزبان مباد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۹ - سودای عقل موی دماغ کسی مباد
سودای عقل موی دماغ کسی مباد
داغ فسردگی گل باغ کسی مباد
کردی ستم به غیر و من از رشک سوختم
روشن چراغ کس ز چراغ کسی مباد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۲ - کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
تا گردم از قلمرو بال هما برد
هرکس به روی ما در چاک قفس گشود
پیش درش تبسم گل التجا برد
یکچند هم به رغم فلک بیوفا شدم
شاید به این وسیله کسی نام ما برد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۵ - بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد
بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد
طوفان گریه گشتم و آبم نمی برد
با آنکه غیر دیده تنک ظرفی مرا
با توبه هم به بزم شرابم نمی برد