تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۷ - کلید زبانم به دست خاموشی است
کلید زبانم به دست خاموشی است
حکایتم همه افسانه فراموشی است
سپند آتش رشکم خدا نگه دارد
مگر خیال تو با غیر در هم آغوشی است؟
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۷ - زبان ساختگیهای خاص و عامم نیست
زبان ساختگیهای خاص و عامم نیست
غنیمت است که یک ربط در کلامم نیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۹ - هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست
هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیست
فدای حسن صراحی شوم که خالی نیست؟
فتاده ای که کشد پا به دامن همت
در این بساط کسی غیر نقش قالی نیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۰ - به نکهت چمنم بی تو آشنایی نیست
به نکهت چمنم بی تو آشنایی نیست
به رنگ غنچه دلتنگ من هوایی نیست
به هر کدام غمش لطف می کند خوب است
میان ما و دل از درد او جدایی نیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۷ - دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت
دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت
ز رشک دیده چه گویم به دل چه حال گذشت
به گلشنی که درآید به جلوه نخل قدش
چو ابر از سر سرو، آب انفعال گذشت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۳ - چو نقد هستی ما سکه وجود گرفت
چو نقد هستی ما سکه وجود گرفت
نمود روی دلی عشق و هر چه بود گرفت
خیال طاقت نادیده را به غارت داد
که بود اینکه ز ما هر چه هم نبود گرفت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۷ - رخ تو نسخه خوبی زلاله زار گرفت
رخ تو نسخه خوبی زلاله زار گرفت
کلید گلشن حسن از کف بهار گرفت
شکسته است دلم را غم زمانه چنان
که آرزو نتواند در او قرار گرفت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۲ - که داغ عاشق ناکام می تواند داد
که داغ عاشق ناکام می تواند داد
به غیر ما به که دشنام می تواند داد
دل به خون محبت سرشته ای دارم
اگر خمار شوم جام می تواند داد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۹ - به دل زگرمی عشقم هوس نمی گنجد
به دل زگرمی عشقم هوس نمی گنجد
در آتشی که منم خار و خس نمی گنجد
ز بس که گشته ام از ذوق بیخودی لبریز
درون سینه تنگم نفس نمی گنجد
دلیل راه اسیران عشق خاموشی است
به گوش شوق صدای جرس نمی گنجد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰۹ - ز تاب روی تو اشکم گلاب می گردد
ز تاب روی تو اشکم گلاب می گردد
نظاره ام عرق آفتاب می گردد
گلی در دیده دارم کز نگاهی آب می گردد
دلی در سینه دارم کز غمی خوناب می گردد
نمی دانم دلش سنگ است یا موم اینقدر دانم
که از یادش دلم سرچشمه سیماب می گردد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۱۳ - دلی به خاک ره انتظار می بندد
دلی به خاک ره انتظار می بندد
ز گرد خویش چمن را نگار می بندد
کلید باغ دل میکشان نسیم گل است
طلسم توبه به نام بهار می بندد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۰ - لب از تبسم و چشم از ادا خبر دارد
لب از تبسم و چشم از ادا خبر دارد
کسی نگفت که دل از کجا خبر دارد
به شکوه لب چه گدازم عجب که راز مرا
غریب بیشتر از آشنا خبر دارد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۴ - دلم به لاله و گل بی رخت جدل دارد
دلم به لاله و گل بی رخت جدل دارد
بهار داغم از این عیش بیمحل دارد
به باغ خاطر ما هر طرف که می نگری
گلی شکفته که صد لاله در بغل دارد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳۷ - زبان ناصح اگر زهر قاتلی دارد
زبان ناصح اگر زهر قاتلی دارد
جنون کامل ما دست قابلی دارد
ز دیر و صومعه پیش از اراده می گذریم
وجود ناقص ما شوق کاملی دارد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۷ - دل کسی که به این ترکتاز می گذرد
دل کسی که به این ترکتاز می گذرد
چگونه از سر دعوی باز می گذرد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۸ - ز تیغ او گل زخمی شکار خواهم کرد
ز تیغ او گل زخمی شکار خواهم کرد
ز رشک خون به دل نوبهار خواهم کرد
هزار درد سرم هست غیر بیکاری
جنون رسید ندانم چکار خواهم کرد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۰ - دلم در آتش رشک چراغ می سوزد
دلم در آتش رشک چراغ می سوزد
که با خیال که شبها دماغ می سوزد
درین بهار کسی را مسلم است جنون
که از فتیله زنجیر داغ می سوزد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۳ - گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
گداختم که به آیینه ات نفس نرسد
بهار سوختگی را طراوت دگرست
اگر چه گل چمن آرا بود به کس نرسد
به شاهراه وفا نام شکوه کس نشنید
چه شد که ناله به دردسر جرس نرسد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۹ - غمت به راحت وصلت به جنگ می ماند
غمت به راحت وصلت به جنگ می ماند
تغافلت به سپاه فرنگ می ماند
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۷ - به زنده کرده سوز نهان قبا چه کند
به زنده کرده سوز نهان قبا چه کند
به شمع مهر و وفا خصمی صبا چه کند
تو کینه جوی و دعا بی اثر وفا بدنام
به نا امیدی من عشق بینوا چه کند