تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٣١ - شهریارا کامکارا یک سخن ز ابن یمین
شهریارا کامکارا یک سخن ز ابن یمین
بشنو و پاسخ بگو ای جان فدای پاسخت
قبله جان از جهان ز آن کرد درگاه ترا
تا همی بیند بفال سعد روی فرخت
نیکخواه تست و خواهد بود چون داری روا
کو بود بیموجیی چون چشم بد دور از رخت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٣۶ - صاحب اعظم کریم الدین سر گردنکشان
صاحب اعظم کریم الدین سر گردنکشان
ایکه در مردی و رادی چون تو سر داری نخاست
رأی پیرت گر چه باشد یاور اندر کارها
لیک چون بخت جوانت در جهان یاری نخاست
فتنه را در خواب مستی سر فروشد تا بدید
در جهان چون حزم هشیار تو بیداری نخاست
هر چه کرد از بهر نظم ملک و ملت رأی تو
در ضمیر آسمان بر کارش انکاری نخاست
فتنه تا در پیش عدلت سر صراحی وش نهاد
در جهان غیر از پیاله هیچ خونخواری نخاست
آز را در خشگسال مکرمت یکدم که دید
کش ز ابر دست گوهر بارت ادراری نخاست
صاحبا گوهر فروشی میکنم از من بخر
کاینچنین جنس نفیس از هیچ بازاری نخاست
پیش ازین گر شاعران بودند چون ابن یمین
شاعری قادرتر از وی اینزمان باری نخاست
بانوا دارش که در گلزار مدحت بلبلی است
بلبلی چون او به دورانها ز گلزاری نخاست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴١ - فخر آل مصطفی سید لطیف الدین توئی
فخر آل مصطفی سید لطیف الدین توئی
آنکه پیش رأی پیرت عقل اول کودکیست
با صفا از کوکب دری نعلین تو شد
هر کجا تاجی فروزان بر فراز تار کیست
صیقل رایت بانوار یقین روشن کند
هر کرا آئینه دل تیره از زنگ شکیست
هر غباری کان ز نعل سم یکران تو خاست
بر رخ زرنیخ فام دشمنانت آهکیست
هر که دارد چون کمان در سر کژی با خدمتت
هر مژه بر چشم شوخش راست همچون ناوکیست
بنده میمون جناب تست چون ابن یمین
هر کجا پیروز روزی بختیاری زیر کیست
از ره چاکر نوازی یکزمان با بنده باش
بنده را با مجلس عالیت اندک کار کیست
بر من از وجه شریعت هست دینی واجبت
گر چه نزد همتت بسیار چیزاند کیست
ملک طلق از من ستان در وجه آن تا گویمت
لوحش الله زو که خاک و زر بنزد او یکیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۴۶ - گردش گردون دون آزاده ها را خسته کرد
گردش گردون دون آزاده ها را خسته کرد
کو دل ازاده ئی کز دست او مجروح نیست
در عنا تا کی توان بودن بامید بهی
گر کسی را صبر ایوبست عمر نوح نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶۴ - مردمان با یکدیگر دائم نزاعی میکنند
مردمان با یکدیگر دائم نزاعی میکنند
از برای آنک دارند از دگر کس عاریت
من ندارم با کسی در سر نزاع از بهر آنک
بی گمان داند که باید داد وا پس عاریت
گر پلاسی باشدم بیزحمت و تشویش خلق
عارم آید ز آنکه پوشم در بر اطلس عاریت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٨۶ - هیچ دانی کز چه باشد عزت آزادگان
هیچ دانی کز چه باشد عزت آزادگان
از سر خوان لئیمان دست کوته کردنست
هر که را این قحبه دنیا زبون خویش کرد
گر بصورت مرد باشد لیک در معنی زنست
بر سر کوی قناعت گوشه ئی باید گرفت
نیم نانی میرسد تا نیم جانی در تنست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٩١ - یک دو نوبت در جناب خسرو جمشید فر
یک دو نوبت در جناب خسرو جمشید فر
آنکه یابد ملک ازو همچون تن از جان تربیت
وانکه بهر بخشش او سیم و زر را میرسد
در صمیم کان ز لطف مهر تابان تربیت
وانکه زیر سایه مهرش عجب ناید مرا
گر ز نور ماه یابد تار کتان تربیت
من بعون رأی پیر و قوت بخت جوان
عرضه کردم شعر و زو دیدم فراوان تربیت
خود بتحسین تربیت فرمود و پس نواب را
کرد اشارت تا کند از راه احسان تربیت
در عمل نواب را پروای من گوئی نبود
زانکه تا اکنون اثر پیدا نشد زان تربیت
نقثه المصدور کردم عرضه تا داند امیر
آنکه اندر شأن منشان بود از اینسان تربیت
تربیت گر میکند خسرو بدوست خود کند
ز آنکه این چاکر نخواهد یافت زیشان تربیت
تا بود عادت که دائم غنچه دلتنگ را
لب شود خندان چو باید ز ابر نیسان تربیت
ابر نیسان کفش فیاض بادا آنچنانک
یابد از وی غنچه لبهای خندان تربیت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٩٢ - با خرد گفتم که داری در جهان جائی چنان
با خرد گفتم که داری در جهان جائی چنان
کاندرو دلخسته ئی یکدم بر آساید ز رنج
گفت بگذر ز آن و این ساده دلیها ترک گیر
زانکه نتوان یافتن بی خار گل-بی مار گنج
هست راحت در جهان مانند عنقا در زمان
غیر نامی نیست از وی اندرین دار سپنج
کس در این ایوان ششدر چون دمی بیرنج زیست
راحت جانت همی باید گذر زین چار و پنج
منزلت دورست و ره دشوار و تو نازک مزاج
بار بیش از حد طاقت بر تن مسکین مسنج
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٩۶ - منت ایزد را که هستم با قناعت همنشین
منت ایزد را که هستم با قناعت همنشین
نیستم با کس رجوعی گر سقیمم گر صحیح
نگذرم بر صدر مخلوق ار کریمست ار لئیم
ننگرم بر روی معشوق ار قبیح است ار صبیح
با یساری کاملست ابن یمین از در نظم
در نسیب و در مراثی در هجا و در مدیح
وین نه پنهانست خوان شعر گستردم چنانک
در مذاق عقل باشد با حلاوتها ملیح
ختم شد بر من سخن همچونکه معجز بر نبی
وینسخن در روی اهل نطق میگویم فصیح
ور نداری باورم شعری ز دیوانم بخوان
تا ازو آیات معجز در نظر آید صریح
کو مرا ممدوح تا مدحیش گویم آنچنانک
لفظ آن باشد فصیح و عرصه معنی فسیح
من در این ایام بیقیمت بسان گوهرم
رحلتم فرماید از بهر بها عقل نصیح
گویدم چون هست در گیتی جنابی آنچنانک
در پناه آن بیابد راحت جان مستریح
با چنان دار الشفائی در گشاده خلق را
دل چرا داری چنین از صدمت گردون جریح
سوی درگاهش سفر کن کز سفر شد آنچنان
طارم پیروزه گردون وطنگاه مسیح
رو بظل و سایه جاهش رها کن این و آن
سرکشی ناید تو خود دانی چو سرو از سایه سیح
نطق سحبانرا ز باقل کی توان امید داشت
وز محالات خرد باشد سخاوت از شحیح
کهف خویش الا غیاث ملت و دینرا مدان
آنکه همچون عقل کل نامد در افعالش قبیح
در جهان بادا ریاح دولت او را هبوب
تا ریاح اندر کلام الله بود خوشتر زریح
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٩٧ - ایکه اندر شرب می ما را ملامت میکنی
ایکه اندر شرب می ما را ملامت میکنی
شرب می از رشد باشد زان کزو گیرد سماح
می نگهدارد نفوس خلق را از عیب بخل
وان کزو آید سخاوت باشد از اهل فلاح
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٩٩ - هر که او بر چار مطلوب از مطالب قادرست
هر که او بر چار مطلوب از مطالب قادرست
دستگاهش در شرف باشد بهر جائی فسیح
اولا عقلی صحیح و ثانیا اصلی صریح
ثالثا یاری نصیح و رابعا نطقی فصیح
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢١٠ - ایخداوند ایکه از رفعت همای همتت
ایخداوند ایکه از رفعت همای همتت
بر فراز گنبد گردون نشیمن ساز کرد
هر کجا میزان عدل شاملت شاهین نمود
از سر گنجشگ عاجز ظلم باشه باز کرد
دشمن از تیر تو چون زاغ کمان شد گوشه گیر
روز کوشش چون عقاب رایتت پرواز کرد
می نیارد کرد ظاهر روز روشن همچو بوم
هر که با تو بی ثباتی چون زغن آغاز کرد
تا چو قمری طوق انعام تو دارد چاکرت
همچو بلبل بر گل مدحت هزار آواز کرد
گر چه بود ابن یمین عنقا صفت عزلت گزین
چون بدین عالیجناب آمد هوای باز کرد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٢٧ - ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهی
ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهی
کز جلالت با سپهر هفتمین پهلو زند
پیش بلقیس سلیمان مرتبت کز خلق او
هر نسیمی طعنه ئی بر نافه اهو زند
عرضه دار اول زمین بوس رهی زانو زده
چون رهی را نیست راه آنکه خود زانو زند
پس بگو ای آنکه عدلت هست تا حدیکه نیست
شاهباز تند را یارا که بر تیهو زند
چون روا داری که چوپان تو اندر ملک من
ترکتازی آرد و صد چوب بر هندو زند
خوش نگردد خاطر ابن یمین از عدل تو
تا نگوئی چوب یا ساقش پس از یرغوزند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣٣ - ایدل آگه نیستی کز پیکرت باد فنا
ایدل آگه نیستی کز پیکرت باد فنا
ناگه انگیزد غباری چون ز میدان گرد گرد
ز ابر خذلان ز مهریر قهر چون ریزان شود
هر که دار برد طاعت جان ز دست برد برد
وانکه دارد اقتدار خیر و فرصت فوت کرد
چون بمرد آن ناسپاس بیخرد نا مرد مرد
مرد آن باشد که بخشد سیم و زر در زندگی
سیم و زر سودی ندارد آنزمان کو مرد مرد
در مصائب ناله کم کن کین مثل ماند بدان
بره را میبرد گرگ و اشتلم میکرد کرد
عاقبت خواهد فتادان بره در چنگال گرگ
گر چه بسیاری نگهبانیش خواهد کرد کرد
ساقیا درمان ندارد خشگریش روزگار
باده در ده تا فرو ریزم بپای درد درد
غم مخور ابن یمین کین دور چرخ نیلگون
بس امیر و پهلوان را استخوانها خورد خورد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۵۵ - تا شتابان بر فراز خاک خواهد بود باد
تا شتابان بر فراز خاک خواهد بود باد
تا ز آب آتش نخواهد هیچ وقتی دید داد
داور هر چیز کین زینچار میاید پدید
خسرو عادل محمد بیگ ارغونشاه باد
آنکه تا شد صیت عدل او بگیتی منتشر
منطوی شد نامه اعمال کسری و قباد
وانکه تا ذاتش برادی در جهان مشهور گشت
شد جهانرا ذکر جود حاتم طائی زیاد
ما در ارکان نزاید تا ابد چون او پسر
زانکه تا اکنون ز اغاز و ازل باری نزاد
در هنر با او عدو گر لاف همرنگی زند
هر که را عقلی بود شهباز بشناسد ز خاد
شاد باش از لطف ایزد تا ابد لابد بود
زانکه چون ابن یمین خلقی ازو هستند شاد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧۶ - خلعت شاه جهان بر شهریار شرق و غرب
خلعت شاه جهان بر شهریار شرق و غرب
تا قیامت بر مراد دوستان فرخنده باد
تاج ملک و دین علی آن سایه پروردگار
کافتاب بختش از برج شرف تابنده باد
رونق عالم ز فر دولت میمون اوست
تا بود عالم برونق دولتش پاینده باد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩٠ - در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت
در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشت
آنقدر عمریکه دارد مردم آزاد مرد
کاستینها در غم او تر کنند از آب گرم
فی المثل گر بگذرد بر دامن او آب سرد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩۴ - رزق مقسومست و وقت آن معین کرده اند
رزق مقسومست و وقت آن معین کرده اند
بیش از آن و پیش ازین واصل نمیگردد بجهد
هر چه میاید ز نیک و بد بدان خرسند باش
کانچه خواهی ز آسمان حاصل نمیگردد بجهد
هر که با ادبار آمد توام از آغاز کار
گو مرنجان خویش را مقبل نمیگردد بجهد
سوسن آزاد چون از قول محروم آمدست
گر چه دارد ده زبان قائل نمیگردد بجهد
هر که چون ابن یمین مجنون لیلی منظریست
ترک او گیرید کو عاقل نمیگردد بجهد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠١ - سکه ئی کاندر سخن فردوسی طوسی نشاند
سکه ئی کاندر سخن فردوسی طوسی نشاند
تا نپنداری که کس از زمره فرسی نشاند
اول از بالای کرسی بر زمین آمد سخن
او دگر بارش ببالا برد و بر کرسی نشاند
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠٢ - شکرها واجب که نفس سرکش بدخوی را
شکرها واجب که نفس سرکش بدخوی را
رایض عقلم بزیر زین همت رام کرد
بود در آغاز کارم-دل چو گردون بیقرار
چون بدید انجام آن نیکو چو قطب آرام کرد
عمر ضایع میشد اندر پختن سودای خام
پخته نبود هر که زینسان کارهای خام کرد
عقل پیر از راه شفقت گفت با من کای جوان
هر که کرد آغاز کاری فکرت انجام کرد
مرغ جانرا کاشیان برسد ره و طوبی سزد
از برای دانه نتوان پای بند دام کرد
چون شنید ابن یمین فرمان سلطان خرد
نفس سرکش امتثال از کام و از ناکام کرد
کنج عزلت با فراغ خاطریرا همتش
بارگاه هر امیری و وزیری نام کرد