تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۴ - دل ز تاراج نگاه شعله بازش می رسد
دل ز تاراج نگاه شعله بازش می رسد
گفتن افسانه سوز و گدازش می رسد
طفل و محجوب است و بیباک است و معشوق رسا
هر چه خواهد می تواند کرد نازش می رسد
چشم و زلفش اختیار عالمی دارد اسیر
کشتن ما بستن اهل نیازش می رسد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۵ - هستیم از بس غبار خاطر احباب شد
هستیم از بس غبار خاطر احباب شد
هر سر مژگان من سرچشمه سیلاب شد
پاره ابری شد از باران اشک من قفس
چشمه دام از سرشکم حلقه گرداب شد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۶ - از کدوی باده کی باشد که گلها بشکفد
از کدوی باده کی باشد که گلها بشکفد
در گل ساغر بهار خاطر ما بشکفد
کو بهار نکهت پیراهنی کز جلوه اش
همچو نرگس غنچه چشم تر ما بشکفد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۱ - هر که را چیزی به قدر ظرف همت داده اند
هر که را چیزی به قدر ظرف همت داده اند
روزی ما از سر خوان محبت داده اند
با دو عالم شوق گفتن بیزبانم کرده اند
با هزاران حسرت دیدار حیرت داده اند
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۴ - عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند
عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند
شعله چون بیدار شد بر بستر آتش می زند
پیش گرمیهای آه ما چراغ مرده ای است
برق بیحاصل که بر خشک و تر آتش می زند
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۵ - نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند
نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زند
بوی گل بر آتش افسرده دامن می زند
نیست آسان خاطر جمعی پریشان ساختن
می گذارد برق تا خود را به خرمن می زند
اشک طوفان کوششی از بهر تعمیرم فرست
سیل بی پرواست طبل آرمیدن می زند
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۸ - کی سر شوریده من فکر سامان می کند
کی سر شوریده من فکر سامان می کند
چاکهای سینه ام کار گریبان می کند
شب به یاد روی آتشناک او در کنج غم
گریه ای دارم که آتش را گلستان می کند
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۹ - بس که گلگون سرشکم جلوه رنگین می کند
بس که گلگون سرشکم جلوه رنگین می کند
گریه من دشت را دامان گلچین می کند
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۸۷ - شبنم اشکی به دل دارم ثمرها بیشتر
شبنم اشکی به دل دارم ثمرها بیشتر
یا ربی دارم به لب جوش اثرها بیشتر
خوشنوا سازی به دست روزگار افتاده است
شوخی عیش پدرها از پسرها بیشتر
چون نباشم محرم عالم که کارم با دل است
بیخبر دیوانه ای دارم خبرها بیشتر
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۵ - آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باش
آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باش
طره هر موج دریا گو خم فتراک باش
کعبه مقصود خواهی خاکساری پیشه کن
همچو نقش پا در این ره دلنشین خاک باش
بی جراحت سینه آیینه از بی جوهری است
بهر زخم تیغ چون گوهر گریبان چاک باش
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۷ - در حقیقت قرب و بعد مردم دنیا غلط
در حقیقت قرب و بعد مردم دنیا غلط
آشناییها غلط نا آشناییها غلط
نسخه آشفته دیوان عمر ما مپرس
خط غلط معنی غلط انشا غلط املا غلط!
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۸ - عالم از رنگینی پرواز ما داغ است داغ
عالم از رنگینی پرواز ما داغ است داغ
از پر طاوس تا بال هما داغ است داغ
نقشبندی دیگر و وحشی خیالی دیگر است
رنگ گلها صیقل آیینه ها داغ است داغ
دود بر خیزد به جای گرد از نقش قدم
هرکه از کوی تو می گردد جدا داغ است داغ
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۹ - چون نگه حیرت پرست یک تماشا بوده ام
چون نگه حیرت پرست یک تماشا بوده ام
در طلسم یک تغافل بوده ام تا بوده ام
خانه زاد اضطراب دیگر است آرام من
قطره ام اما ز نزدیکان دریا بوده ام
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۰۰ - کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده ام
کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده ام
پا به دامان تحمل تا کمر پیچیده ام
کی حدیث شکوه می گوید لب اظهار من
من که درد ناوکش را در جگر پیچیده ام
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۰۲ - رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستم
رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستم
می تپم در خون شهید انتظار کیستم
گاه خونم می خورد گه خاکمالم می دهد
آسمان گویا نمی داند شکار کیستم
در حساب است از من سرگشته هر جا سرمه ای است
دیده خورشید می داند غبار کیستم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۰۳ - می ننوشم تشنه خون تحمل نیستم
می ننوشم تشنه خون تحمل نیستم
گل نبویم آشیان پرواز بلبل نیستم
من که چون شمع از نگاه گرم جانان زنده ام
بت پرستی کی کنم مرد تغافل نیستم
چون نهال خشک عریانی لباسم گشته است
همچو گلبن زیر بار خلعت گل نیستم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۰۴ - یاد او کردم دل اندوهگینی یافتم
یاد او کردم دل اندوهگینی یافتم
در خیال مصرعی بودم زمینی یافتم
خاکساری آنقدر کردم که نامم شد بلند
از شکست دل عجب نقش نگینی یافتم
باده کم جوش لطفم در خمار افکنده بود
نشئه سرشاری از چین جبینی یافتم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۴ - بیش از این بی دوست بودن نیست در شان دلم
بیش از این بی دوست بودن نیست در شان دلم
گر چنین خواهد گذشتن وای بر جان دلم
در کمینگاه محبت خوش تماشایی است های!
دل نگهبان من است و من نگهبان دلم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۵ - چون غبار آیینه دار آن سیه پیراهنم
چون غبار آیینه دار آن سیه پیراهنم
کز جنون عشق دایم با گریبان دشمنم
مسکن من در سواد اعظم خاکستر است
همچو اخگر خانه زاد دودمان گلخنم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۷ - دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم
دوست گر منت گذارد سوی دشمن می روم
گر زگلخن گرمیی بینم به گلشن می روم
اخگرم زندانی خاکستر بخت سیاه
بسکه دلگیرم به سیر هند گلخن می روم!