تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۶ - به نقش بندی رویت چو کف گشاده خدا
به نقش بندی رویت چو کف گشاده خدا
ندیده رنگ رخت، دل ز دست داده خدا
ز موی ساقی وحدت نبست تا قلمی
نساخت لعل ترا رنگ بست باده خدا
ز ما کسی نتواند گرفت روز حساب
حساب آنچه به ما در جهان نداده خدا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۳ - درین محیط که سرگشتگی ست حاصل ما
درین محیط که سرگشتگی ست حاصل ما
یکی فتاده چو گرداب، راه و منزل ما
گر عشق تو بی سوز ببیند تن ما را
چون شمع زند شام غمت گردن ما را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۳ - ز بهر نامه بری تا به بام دلبر ما
ز بهر نامه بری تا به بام دلبر ما
هزار چرخ زند از شعف کبوتر ما
برای روز بد خود چه سان ذخیره کنیم
که همچو گل ز کف دست می پرد زر ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۰ - چو طفل غنچه اگر می خورد سبوی شراب
چو طفل غنچه اگر می خورد سبوی شراب
نمی توان ز لب او شنید بوی شراب
دل و دماغ من از کشور عدم به وجود
یکی به بوی گل آمد، یکی به بوی شراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۶ - چو گردباد، دلم رهنمای خود نشناخت
چو گردباد، دلم رهنمای خود نشناخت
ازین جریده روی مدعای خود نشناخت
شناخت طرز کرم را کسی که چون دریا
کفی به خیر گشود و گدای خود نشناخت
سرودخوانی مطرب ز عندلیب مجوی
که همچو آب، مقام صدای خود نشناخت
شدم خفیف ز بالانشینی گردون
به این سیاه چه سازم که جای خود نشناخت
چگونه راه شناس غمت شود طغرا
که پای خود ز سر و سر ز پای خود نشناخت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۷ - بیا که بی سرزلف تو موج باده ناب
بیا که بی سرزلف تو موج باده ناب
به رنگ حلقه ماتم، کدورت انگیز است
بهار حسن ترا برگ ریز عشوه مباد
که از هوای توام ابردیده گل بیز است
به دور نرگس او، دل ز خون لبالب کن
که می پرست، طلبکار جام لبریز است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۷ - چو طبع داد خدا، گومده به ما فرزند
چو طبع داد خدا، گومده به ما فرزند
دو بیت خوب، به از صدهزار فرزند است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۵ - اگر شراب کمی کرد، غم مخور ساقی
اگر شراب کمی کرد، غم مخور ساقی
ز غیب رزق رساندن، شعار رزاق است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۸ - مگو که آینه بیداری ابد دارد
مگو که آینه بیداری ابد دارد
ندیدن رخت ایام خواب آینه است
صفاپذیر کند خاک را ز نقش قدم
زمین جلوه گهش در حساب آینه است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۱ - دلم ز قید پریدن همیشه آزاد است
دلم ز قید پریدن همیشه آزاد است
دو بال بر تن من، چون دو دست صیاد است
شود ز سایه تصویر، با زمین یکسان
عمارت دل ما بس که سست بنیاد است
کسی نماند که از جور آسمان نگریست
به آدم آنچه رسیده ست، وقف اولاد است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۴ - ز جوش اشک به مینا هزار طعن زدیم
ز جوش اشک به مینا هزار طعن زدیم
چگونه شمع حریف جواب گریه ماست؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۶ - شبی که جام می وصل درمیان آید
شبی که جام می وصل درمیان آید
چو شیشه هر نفس آن شوخ در کنار خوش است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۰ - فروغ گوش گل از آتشین نوای من است
فروغ گوش گل از آتشین نوای من است
دماغ غنچه تر از نشاه صدای من است
که را وسیله گلچینی وصال کنم؟
کسی که محرم او نیست آشنای من است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۴ - صبا چو بگذرد از ما، ز داغ گل بیز است
صبا چو بگذرد از ما، ز داغ گل بیز است
قدح به ما چو رسد، از شکست لبریز است
چگونه شیشه ناستد تمام شب به نماز
که در صلاح، به از زاهد سحرخیز است
پیاله ای که به گلبرگ لعل او نرسد
چو جام لاله شرابش کدورت انگیز است
لبی ز خون دلم تر نکرد نرگس او
خبر نداشت که بیماری اش ز پرهیز است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۷ - چه سان به نامه عاشق سرش فرود آید
چه سان به نامه عاشق سرش فرود آید
ز دیدن گل کاغذ، بهار را ننگ است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۶ - به سان مهره شطرنج، از متاع جهان
به سان مهره شطرنج، از متاع جهان
به غیر خویش، متاعی به خانه نتوان داشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۷ - هما ز سایه دهد گرچه دولتی به شهان
هما ز سایه دهد گرچه دولتی به شهان
ولی چو سایه، خودش از قفای درویش است
تمام یافته پوست تخت، می داند
که تخت پادشهان، نصف جای درویش است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۸ - سفید گشت سرم از شکوفه پیری
سفید گشت سرم از شکوفه پیری
اگر چه برگ رسان جوانی ام چو درخت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۴۲ - اگر زمانه بنای ستم کند، چه علاج
اگر زمانه بنای ستم کند، چه علاج
می نشاط مرا ساز غم کند، چه علاج
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۴۴ - چگونه حسن نباشد به بوالهوس محتاج
چگونه حسن نباشد به بوالهوس محتاج
که هست آتش سوزان به خار و خس محتاج